blank

در دوره راهنمایی معلم‌ تاریخی داشتیم که برایمان تعریف می کرد که در دوران شاه سلطان حسین صفوی آنقدر که این شاه ضعیف النفس به تعزیه خوانی علاقه داشت هر روز یا اغراق نکنم بارها و بارها بساط تعزیه خوانی بین ملک و‌ ملت رواج داشت‌، درست مثل سریالهای تلویزیونی خودمان که در وجوه مشترکش […]

در دوره راهنمایی معلم‌ تاریخی داشتیم که برایمان تعریف می کرد که در دوران شاه سلطان حسین صفوی آنقدر که این شاه ضعیف النفس به تعزیه خوانی علاقه داشت هر روز یا اغراق نکنم بارها و بارها بساط تعزیه خوانی بین ملک و‌ ملت رواج داشت‌، درست مثل سریالهای تلویزیونی خودمان که در وجوه مشترکش با سریالهای جم و ترک یکی را می توان در این تکرار پذیری دراز دامن و بی پایانشان دانست.
باری ! این بساط ادامه داشت تا اشرف افغان به مملکت حمله ور شد و تا دروازه های پایتخت هم آمد و سربازان بیچاره ما ! که عادت به تعزیه خوانی کرده بودند بجای اینکه در نبرد تن به تن دخل حریف را بیاورند او را به زمین می کوبیدند ولی نمی کشتند، وفکر می کردند همه چیز نمایش است!
خب ! این افسانه سازی معلمان برای این بود که به ما حالی کند که تا چه حد ممکن است توده های مردم و نخبه گان سیاسی و دینی و حتی نظامی مقهور سیاست های فریب کارانه عده ای سیاستمدار بشوند و به یک بازی و یا نمایش عادت کنند.

پتک اول را می زنم ، تا همه ما از توهم یک نمایش خطرناک رها شویم‌.

جناب رییس جمهور ! قرار بود‌ گیس دختر سید جواد را بکشیم( امانت از شعر زیبای « کسی به مثل هیچکس نیست» فروغ فرخزاد) و از او که تمام اتاق های خانه مان کرایه اش بود و لباس پاسبانی به تن داشت نهراسیم ، قرار بود تو بیایی و قاضی الحاجات ما باشی ولی چه شد؟

برای ما موج سومی های اصلاح طلب که دیگر اصلاح طلب نیستیم بلکه دموکراسی خواهیم ، بازی ها و یا بهتر بگویم تعزیه خوانی های انتخاباتی تمام شده است.دستتان درد نکند الحق و الانصاف گلادیاتور خوبی بودید ولی ما تنها در حد یک بازی از آن لذت بردیم و خاموش ماندیم و ماندیم تا ببینیم شما چه می کنید؟

کابینه ای که تشکیل دادید یک آبروریزی محض بود‌ ،یک وادادگی واضح.
خواهش می کنم ما را گنجشکک اشی مشی نپندارید ما رنگ نخواهیم شد ، از فشار اصولگرایان نگویید، از دخالت های نیروهای نظامی که باید به پادگانها برگردند، ما همه چیز را درک می کنیم.ولی می دانیم که کابینه ای که اقایان بانک ، نهاوندیان ومحمدباقر نوبخت بچینند بهتر از این نمی شود.دوستان شما همین ها هستند و ما رگه ای از اصلاح طلبی و دموکراسی خواهی در این حضرات نمی بینیم.

می دانم همین دوستان شما فردا ما را متهم به سهم خواهی می کنند.
نه اقای رییس جمهور! ما نگران خرداد ۱۴۰۰ هستیم که دیگر نتوانیم اهمال کاری های دوستان نئولیبرال تان رفت و روب کنیم.

شعار نویسی ما بر دیوارهای مجازی شما را به اینجا رسانید.انقلاب بزرگی که در حدود اندازه انقلاب مشروطه و اسلامی بود.این را امیدوارم دوستان اصلاح طلب ما هم درک کنند که رای ۲۴ میلیونی شما هیچ ارتباطی به آنها ندارد و انرا باید در معجزه تلگرام دانست.
ما از شما حمایت کرده و می کنیم ، چون استخوانی در گلو و یا زخم خون فشان و دمنده، واین را بخودتان نگیرید ، زیرا امیدوار به آینده ایم.

پتک دوم را می زنم، اینکه ما انتظار داشته باشیم که دولتها بیایند برای ما جاده صاف کن شوند که فی المثل صلاح ما را تشخیص دهند و یا دست ما را بگیرند که رشد کنیم ، اخلاقی شویم و یا اندیشمند از بنیان غلط است.و ناشی از همان تفکر استبداد زده ایرانی است.

اینکه من با امثال میرزاملکم خان ویا محمد علی فروغی همداستان می شوم بهمین دلیل است.
متاسفانه سرتاسر سنت ما اختیار را از آدمی سلب می کند ، اصلا سنت ما بجز مواردی که بسمت عقل ایرانی و عقل یونانی می رود جزم گراست‌، اشعری است.یعنی اختیار ، بینش و واراده آدمی را در حل معضلات و دغدغه هایش به رسمیت نمی شناسد.

نه ! دوستان عزیز ، دغدغه مدرنیته ابدا سعادت انسان نیست.مدرنیته هیچ نسخه تعیین شده و از قبل نوشته و مقدسی را برای تعالی زندگی من و شما ننوشته است‌. چرا ؟

به این چرای بزرگ دقت کنید….

چون مدرنیته تمامی حرفش این است که ای بشر! نه کلیسا ، نه آن پاپ اعظم ، نه آن کشیش محلی ، نه آن فلان نماینده مجلس ، یا رهبر یک جنبش مدنی یا سیاسی که برای ازادی شما زجر و زندان کشیده اند، اینها هیچکدام دلشان به حال شما نمی سوزد ، وقتی خودتان می توانید با عقلتان مسایل را حل وفصل کنید.

اینرا اولین بار نیچه گفت ، بروید چنین گفت زرتشت را بخوانید ، یا مباحث او در مورد اخلاق را ، که ای اقا! ای خانم ! علم و هر دستگاه معرفت شناسی معطوف به قدرت است.
بعد فوکو امد آنرا گسترش داد و به ما نشان داد که چطور دستان دانشمندان و علمای کلیسا با قدرتمندان در یک کاسه است.او فراتر هم رفت سندیکاها را هم عامل قدرت دانست ، دانشگاهها را هم.

ولی مدرنیته به ما می گوید : « بشو انچه هستی» از دیگران طمعی نداشته باش.حتی اگر هزار بار زمین خوردی هم نترس‌.

خودمان را گول نزنیم نه اقای خاتمی ونه هیچ کس دیگری نماینده طبقه دموکراسی خواه ما نیست ، ما باید اعمال اراده بر سرنوشت خودمان را براساس حق طبیعی خودمان مطالبه بکنیم.همین بس..

ما با خودمان صادق باید باشیم ، محافظه کاری برای حفظ نظام جمهوری اسلامی مهمترین دغدغه ما باید باشد ، محافظه کاری که توامان با دموکراسی خواهی گام به گام و اندیشمندانه باشد.

نویسنده: علی دادخواه

میانگین امتیازات ۵ از ۵
۰/۵ (۰ نظر)