blank

هنرمندان، نویسندگان و شعرا جهان-وطن هستند و فرق چندانی ندارند که تیغه ی زنجان بر تن کسی بخلد یا داغ دل منزویان بر گردن کسی بیوفتد، نَسَبَت به سفالینه ای از خاک سیلک برسد یا به زنانی که نمی توان نامی از آنان در این وجیزه آورد، فروغ جذامیان باشی یا هنرپیشه ای در فیلم […]

هنرمندان، نویسندگان و شعرا جهان-وطن هستند و فرق چندانی ندارند که تیغه ی زنجان بر تن کسی بخلد یا داغ دل منزویان بر گردن کسی بیوفتد، نَسَبَت به سفالینه ای از خاک سیلک برسد یا به زنانی که نمی توان نامی از آنان در این وجیزه آورد، فروغ جذامیان باشی یا هنرپیشه ای در فیلم کارگردانان ایتالیایی، هرجا که باشند دریا را با یک کبریت به آتش می کشند و خورشید را با یک کاسه آب خاموش!

پانزدهم مهر ماه زادروز تولد ستاره ای است که خودش آسمانی بود؛ هم آسمان را در نام خود داشت و هم اندیشه اش پروازی فراتر از چشمه ی خورشید ها و یا حتی بالاتر از عرش خدا؛و شاید همین اندیشه ها بوده است که توسط دوستان شورای شهر کاشان نارسا تشخیص داده شده و هنوز هم سهراب که کاشان را برای خلوت خودش انتخاب می کرد،همچنان خیابانی به نامش انتخاب نکرده است!

مردی که یکی از تکراری ترین وجوه زندگی اش از زبان هم نسلانش، صمیمیتی بود که ما در اشعار و لا به لای دفتر های شعرش می توانیم جستجو کنیم، مردی که پس از هشت ماه کار کردن در شرکت نفت استعفا می دهد و شاید از نفتی شدن شعرهایش بیم داشت و یا سفره ی مردم آن روزها هیچ بهره ای از نفت نمی برد و برای شاعر رقیق القلب ما چندان قابل تحمل نبود.

سهراب سپهری پله های مختلفی را بالا رفت اما یکی از مهم ترین آن پله ها، به بیان خودش پله ی مذهب بود که در آن زمان بالا رفتن از آن شاید به سادگی امروز نبود و شاید دنیادیدگی اش کمک کرد تا این پله ی سخت در آن دوران را با آسانی بالا برود و سرمشقی برای بسیاری دیگر از اخلاف خود شود.

باغ محل نشو و نمای سهراب در طرف سایه ی دانایی بود و در وجود خودش ذوق و هنر همچون روی زیبای یار در آیینه دو برابر شده بود که هم کلمات را با ضرب آهنگ خاصی ردیف و هم بوم نقاشی را تشنه ی نوازش های قلم موی شاعری کرده بود که با یک شعر قرنی را فتح می کرد و با یک سلام دلها را فتح.

نقاشی با کلمات در کنار قلم زنی هایش بر روی بوم که علاوه بر طولانی ترین شعر نوی فارسی، گران ترین تابلوی نقاشی کشورمان را نقاشی کرده است، سهراب سپهری را چنان جاودانه کرده است که اگر نامش بر روی خیابان و یا هرچیز دیگری قرار گیرد، بسیار بیش از آنکه از آن قِبَل کسب نام کند به آن اعتبار خواهد بخشید و اگر سهراب و امثال وی را برای لحظاتی از قطار مرگ پیاده کنیم،شاید هرگز راضی به نامگذاری خیابان ها به نام خود نشوند.

برخی نام ها حتی وقتی بر روی کوچه و خیابان هم قرار می گیرند، فراموش می شوند و برخی دیگر نیازی به سر درها و خیابان ها ندارند و همیشه جاویدان هستند. هرچند اگر کج سلیقگی صورت نگیرد، هستند بزرگانی که نامشان هم زندگی پر بارشان را یادآور می شود و هم زینت بخش خیابان های کشورمان هستند.

همانطور که سهراب دو صنوبر را هرگز در دشمنی باهم ندید و بیدهای شعرش همچون بیدهای طبیعت سایه هایشان را به زمین نمی فروشند، ما هم بهتر است بیاموزیم که بزرگ شویم و از اهالی امروز باشیم و اگر وصلتی هم قرار است صورت بگیرد با تمامی افق های باز باشد.

نویسنده: سام سکوتی بداغ

میانگین امتیازات ۵ از ۵
۰/۵ (۰ نظر)