blank

 در مورد فلسفه وجودی پدیده نوظهور بنیادگرایی در جهان اسلام و خاورمیانه و چگونگی مقابله با آن، بسیار گفته شده و بسیار هم می­توان گفت. به نظر می­رسد که تا ریشه­ های فکری و اجتماعی و سیاسی آن مورد دقت و پژوهش قرار نگیرد، راه مقابله با آن نیز روشن نخواهد شد و در این […]

 در مورد فلسفه وجودی پدیده نوظهور بنیادگرایی در جهان اسلام و خاورمیانه و چگونگی مقابله با آن، بسیار گفته شده و بسیار هم می­توان گفت. به نظر می­رسد که تا ریشه­ های فکری و اجتماعی و سیاسی آن مورد دقت و پژوهش قرار نگیرد، راه مقابله با آن نیز روشن نخواهد شد و در این صورت هر نوع استراتژی مقابله نیز ناکام خواهد ماند. چنانکه تا کنون به رغم یک دهه مبارزه رسمی و اعلام شده نظامی با طالبان و القاعده و به طور کلی تروریسم در جهان، تقریباً به جایی نرسیده است. تا آنجا که زمانی یکی از فرماندهان عالیرتبه غربی در افغانستان به صراحت از شکست مبارزه با طالبان سخن گفته و افزوده است: «اگر هم موفق شویم حدود سی سال وقت لازم دارد.» به گفته او در شرایط کنونی حفظ موقعیت فعلی، خود نوعی موفقیت خواهد بود. او دلیل ناتوانی در این موفقیت را مجهز بودن تروریست­ها به سلاح عقیده و ایدئولوژی می داند؛ لذا نمی­توان با سلاح­های پیشرفته نظامی و با امکانات ارتش­های کلاسیک و منظم به جنگ عقاید آنان رفت.

 به نظر می­رسد که از اشتباهات مهم تحلیلی عموم غربیان و به ویژه سیاستمداران این است که با دیدگاه صرفاً ذهنی و اندیشه مداری تمام عیار، پدیده بنیادگرایی و تروریسم در زیر پوشش اسلام را عمدتاً در آموزه­های مذهبی می­جویند و از این رو آن را در آیات قرآن و یا أحادیث پراکنده در متون روایی و فقهی جست و جو می­کنند تا ریشه ها را بجویند و به شکلی با آنها مقابله کنند. از آنجا که در آیات قرآن آیات جهاد را یافته اند، حتی طرح حذف این شمار آیات از قرآن را پیشنهاد کرده اند. می­پندارند این کار شدنی است، و مثلاً اگر هم چند میلیون جلد قرآن بدون ­آیات جهاد منتشر شد، مورد قبول مسلمانان قرار می­گیرد و در عمل ریشه مذهبی خشونت و ترور و اعمال انتحاری و جهادی خشکانده خواهد شد! اما با نظر دقیق­تر روشن می­شود که این پدیده ویرانگر یک پدیده کاملاً سیاسی و اجتماعی است و از این رو بیش از هر چیز معلول یک سلسله عوامل ریز و درشت و قریب و بعید تاریخی، سیاسی، اجتماعی و اقتصادی است. در این صورت تا زمانی که عوامل موجده آن وجود دارد، ادامه خواهد داشت. یعنی علت موجده، علت مبقیه و استمرار آن نیز خواهد بود. قطعاً زمینه­های ذهنی و فرهنگی برآمده از دین و یا هر عامل دیگر در پدیده تروریسم و افراطی­گری اسلامی مهم است و باید آنها را شناخت و با آنها مقابله و مبارزه کرد، اما اگر قبول کنیم که این پدیده یک پدیده اجتماعی و سیاسی است و معلول شرایط و زمینه های عینی است، طبعاً با همان ابزارها می­توان به جنگ تروریسم رفت و هر نوع جابجایی در اولویت ها بیراهه رفتن و در نهایت شکست است. بنیادگرایان و به ویژه افراد و یا گروهایی که دست به رفتارهای خشونت آمیز و ترور و انفجار و اعمال انتحاری می­زنند به طور کلی در تمام دنیا از محدوده و کنترل نهادهای سنتی مذهبی مانند مساجد و علما و فقهای شناخته شده و معتبر خارج اند و لذا نه تنها گوش به فتاوای دینی بزرگان دینی ندارند؛ بلکه غالباً با آنها مخالفند و بر این گمانند که این پیشوایان یا همراه با دشمنان غربی شده­اند و یا با محافظه کاری در برابر سلطه خارجی و دشمنان اسلام سکوت کرده و در نهایت خائن هستند و حتی گاه می­گویند اینان از دین خارج شده و مستوجب تکفیر و مجازاتند. برنامه و ایدئولوژی گروه «التکفیر و الهجره» در مصر یکی از نمونه­های برجسته چنین تفکری است که انور سادات رئیس جمهور سابق مصر را ترور کرد. تصادفی نیست که از آغاز تا کنون (از تأسیس حزب بزرگ «اخوان المسلمین» در سال ۱۹۲۸ در اسکندریه مصر به دست «حسن­البناء» تا القاعده به «رهبری اسامه بن لادن»، تمام رهبران و بنیانگذاران گروههای افراطی و تروریستی، غیر روحانی بوده و حتی غالباً دارای مدرک تحصیلی از دانشگاه­های بزرگ غربی هستند. مثلاً «شکری مصطفی» رهبر «التکفیر و الهجره» دانش آموخته دانشگاه بود و مدرک مهندسی داشت. «عباس مدنی» رهبر گروه «عمل اسلامی» الجزایر دانش آموخته آکسفورد و دارای مدرک دکترای فلسفه است. نکته جالب تر اینکه طبق اخبار منتشر شده بوسیله منابع رسمی دولت­های آمریکا و اروپا، اکثر جوانانی که دست به اعمال تروریستی زده اند (از جمله نوزده نفری که برج­های نیویورک را منفجر کردند) اولاً عموماً غربی اند (هرچند با تبار غالباً خاورمیانه­ای) و ثانیاً عموماً تحصیلکرده دانشگاه های غربی هستند و هیچ ارتباط سازمانی و معناداری با نهادهای سنتی و رسمی مذهبی ندارند. اگر گاه یک مقام روحانی دون پایه در میان آنان پیدا شود و در مساجد و یا برخی مراسم معمول مذهبی پیروان خود را به افراطی گری دعوت کند، بسیار اندک است و ناقض این اصل کلی نیست.

 بر این اساس این افراد و گروههای افراطی و عامل خشونت و ترور، پیش از آنکه گوش به فرمان آموزهای دینی و رهبران معتبر اسلامی داشته باشند، تحت تأثیر محیط و شرایط خاص تاریخی و اجتماعی و تربیتی خانوادگی هستند و در واقع دین و مذهب پوششی برای افکار برآمده از منابع دیگر و یا اغراض خاص سیاسی و محیطی ویژه است. نمی­توان گفت که این افراد و یا جریانها مسلمان نیستند؛ قطعاً بسیاری از آنها از متعصبان مذهبی­اند، اما سخن این است که این افراد به ویژه جوانان و نوجوانان هیچ آگاهی درستی از دین ندارند و در محیطی خاص پرورش پیدا می­کنند و در نهایت گروههای سیاسی از جهل و تعصب آنها برای اغراض نامشروع سیاسی و جاه طلبانه شان سوء استفاده می­کنند. اما نکته اساسی که همواره باید محور همه تحلیل ها در باره گروههای تکفیری از جمله داعش مورد توجه و تأکید قرار گیرد، نقش کشورهای غربی از جمله آمریکا و برخی کشورهای اروپایی در شکل گیری و حمایت و تداوم فعالیتهای چنین گروههایی در خاورمیانه و کشورهای اسلامی است که می توان آن را در راستای برنامه ریزی های غرب جهت مقابله با اسلام گرایی و موج بیداری اسلامی در کشورهای عربی و به چالش کشاندن و تخریب چهره واقعی اسلام محمدی(ص) مورد تحلیل و ارزیابی قرار داد. آمریکا و هم پیمانان او در تلاش هستند تا با برجسته ساختن فعالیت های سیاسی و نظامی گروههای تکفیری و افراطی، چهره ای خشن و جنایتکارانه از اسلام را در دنیا منعکس نمایند. به هرحال مسأله این است که پدیده افراطی گری منسوب به اسلام کنونی را باید در بستر تحولات تاریخی و شرایط ویژه قرن نوزدهم و بیستم میلادی جست و جو و تحلیل کرد. البته زمینه­های آموزش مذهبی و یا باورهای سنتی دینی آنان نیز در جای خود قابل بررسی و تحقیق است.

 

نقشه ترکیبی حوزه نفوذ گروهای تکفیری در عراق

    blank

   منطقه اشغالی
   منطقه درگیری

فرایند شکل گیری گروههای تروریستی

سازمان القاعده

  سازمان القاعده در اواخر سال۱۹۸۰ میلادی، توسط «اسامه بن لادن» و همراهانش شکل گرفت. آنها مسلمانان جهان را به احیای فریضه جهاد برای مبارزه با کفار و مشرکان فرا می‌خوانند و هدف غایی خود را احیای خلافت اسلامی و بازگرداندن مجد و عظمت گذشته مسلمانان اعلام می‌کردند.

  «بن لادن» فرزند یک ثروتمند سعودی بود که با تاثیر از آموزه‌های اسلام سیاسی که امثال «سیدقطب» مطرح کرده بودند خانه و کاشانه خود را رها کرده و ثروت خود را وقف مبارزه با دشمنان کرد و با حضور در افغانستان و سازماندهی مجاهدان، عملا وارد عرصه نبرد با ارتش سرخ شوروی سابق شد. به دنبال عقب‌نشینی شوروی از افغانستان در سال ۱۹۸۹، بن لادن در پی جبهه‌های جدیدی رفت تا به زعم خود جهاد مقدس را ادامه دهد و برای این کار سازمان القاعده را تشکیل داد. اسامه بن لادن و هم پیمانانش در ترکیب این سازمان، بهمراه سازمان «الجهاد» مصر متشکل از مجاهدان مشهور به «افغان‌های عرب»، القاعده را در قالب سازمان‌های بزرگتر و پیچیده‌تری بنام «جبهه جهانی علیه یهودیان و صلیبی‌ها» سازماندهی می‌کردند. نقطه عطف در تاریخ این سازمان زمانی بود که جنگجویان عرب به افغانستان مهاجرت کردند و قبایل «پشتون» این کشور میزبان این سازمان شدند.

قبایل پشتون بعدها در قالب حکومت طالبان، قدرت را در افغانستان به دست گرفتند و نظام بنیادگرا و مستبد آنها در سپتامبر ۱۹۹۶ بر کشور افغانستان استیلا یافتند و القاعده با حمایت همه جانبه طالبان توانست طی مدت ۵ سال (از سپتامبر ۱۹۹۶ تا دسامبر ۲۰۰۱) پایگاه‌های متعددی را در سراسر افغانستان دایر کند. اما پس از سقوط طالبان تداوم فرماندهی شبکه‌های زنجیره‌ای القاعده در سراسر جهان به صورت مخفیانه در بیش از ۶۰ کشور جهان دایر گردید.

 

گروه طالبان

  گروه طالبان در کشور افغانستان رشد و گسترش پیدا کرد. این گروه عمدتاً از اهالی مناطق پشتو زبان افغانستان بوده‌اند که در مدارس مذهبی پاکستان تحت نظر علمای اسلامی شاخه «فضل الرحمن» و «سمیع الحق» مشغول به تحصیل بودند. گروه موسوم به طالبان در سال‌های جهاد، با همین عنوان فعالیت‌های محدودی در چند استان افغانستان خصوصا «هلمند»، «قندهار» و «غور» داشتند.

 إحیا و سازماندهی مجدد این گروه با تمهیدات قدرت‌های خارجی و توسط چند تن از مولوی‌های پشتو زبان («مولوی عبدالرزاق» و «مولوی عبدالواحد») بصورت مخفیانه در «کویته» پاکستان صورت گرفت.

نام گروه «طالبان» برای نخستین بار در دوازدهم اکتبر ۱۹۹۴ میلادی روی تلکس خبرگزاری‌ها رفت. این گروه در سایه حمایت مالی و نظامی دولت آمریکا، پاکستان، عربستان سعودی و امارات متحده توانست مناطق وسیعی را از دست دولت اسلامی افغانستان خارج کرده و به تصرف خود درآورد.

عربستان در پشتیبانی از طالبان دو انگیزه اساسی داشت: نخست آنکه عربستان خود را «ام‌القرای» جهان اسلام می‌داند و مدعی است کمک به مسلمانان نوعی وظیفه دینی و الهی برای این حکومت است. انگیزه دوم عربستان رقابت با نفوذ رو به رشد ایران در افغانستان و آسیای میانه و منزوی ساختن جمهوری اسلامی ایران است.

دولت عربستان در تاریخ۲۶/۵/۱۹۹۷ با به رسمیت شناختن صریح حکومت خودخوانده گروه طالبان، سفارت ریاض در افغانستان را به آنان تحویل داد.

طالبان چندی بعد با تهاجم به «قندهار» و تصرف این شهر، رسماً در صحنه سیاسی افغانستان اعلام موجودیت نمودند و با پشتوانه نظامی و تسلیحاتی آمریکا و پاکستان در مدتی بسیار کوتاه، ولایات جنوب غربی را به تصرف خود درآوردند و سپس پایتخت افغانستان را در ۲۶ سپتامبر ۱۹۹۶ اشغال کردند و تاسیس حکومت اسلامی را به نام «امارات اسلامی افغانستان» اعلام نمودند.

 طالبان در حاکمیت افغانستان مدعی اجرای شریعت بود. آنها همواره مواردی چون پوشیدن عمامه، تراشیدن سر و ریش گذاشتن را یکی از بزرگترین شعائر دینی به حساب می‌آوردند و به محض مشاهده ارتکاب جرم و یا مظنون بودن هر فرد، بدون بازخواست و یا دادن فرصت دفاع، او را به اجرای قصاص محکوم می‌ کردند.

 

سپاه صحابه

 «سپاه صحابه» گروهی پیرو فرقه وهابیت است که از حزب «جمعیت علمای اسلامی پاکستان» منشعب شده است. این گروه در سال ۱۹۸۰ میلادی در زمان «ضیا‌الحق»، توسط فردی به نام «حق نواز جهنگو» در شهر جهنگ (ایالت پنجاب) تاسیس شد و به زودی در سراسر پاکستان گسترش یافت. مراکز فعالیت این گروه شهرهای «سیالکوت»، «فیصل‌آباد»، «جهنگ» و برخی مناطق دیگر است که پیش از آن محل فعالیت فئودال‌های وهابی برای مبارزه با شیعیان بود. این گروه مورد حمایت و پشتیبانی مالی و سیاسی حکومت عربستان است.

 از شعارها و اهداف تاسیس سپاه صحابه، دفاع از حرمت صحابه و پیروی از آیین وهابیّت و مبارزه با انقلاب اسلامی ایران و افکار شیعیان- به بهانه مخالفت تشیّع با صحابه- است. تبلیغات گسترده و إغوا کننده آنها و فعالیت‌هایی مانند آدم ربایی، سرقت مسلحانه، ترور و کشتار دسته جمعی (بمب‌گذاری) و اعمال وحشیانه دیگر (از جمله قتل «اعظم طارق» در ۶ اکتبر سال ۲۰۰۳) موجب وحشت و دلهره در میان شیعیان گردید.

 قلعه‌های نظامی و سنگرهای این گروه بیشتر در نواحی جنوب پاکستان و در منطقه مرکزی و پرجمعیت پنجاب و مرزهای این کشور واقع شده و تعداد دفاتر و مراکز فعالیت این گروه بالغ بر ۵۰۰ مرکز است و در هر بخش از استان ایالت پنجاب شاخه‌ای از این گروه وجود دارد. سپاه صحابه در کشورهایی چون: امارات متحده عربی، عربستان سعودی، بنگلادش، کانادا وبرخی کشورهای دیگر نیز مراکزی برای فعالیت خود دایر کرده است. همچنین بسیاری از حوزه‌های علمیه و مدارس در ایالت پنجاب توسط این گروه اداره می‌شود.

«مولانا جهنگو» در سال ۱۹۹۰ به قتل رسید. او در همان سال در انتخابات شورای ملی شرکت کرد ولی رأیی کسب کند.

 گروه سپاه صحابه توسط طالبان حمایت می‌شوند؛ تا آنجا که «اعظم طارق» از رهبران این گروه نیز آشکارا حمایت خود را از رهبر گروه طالبان اعلام نموده و مانند آنان به شدت با قوانینی چون تحریم تلویزیون موافقت می‌کرد. «اعظم طارق» متهم شد که در رهبری ۱۰۳ مورد از ترور مقامات شیعی را بر عهده داشته است.

 

جبهه النصره

 گروه «جبهه النصره»که در ژانویه سال ۲۰۱۲ اعلام موجودیت کرد، قوی‌ترین گروه القاعده در سوریه محسوب می شود که رهبری آن بر عهده «ابومحمد الجولایی» است. «الجولایی» طی پیامی اعلام کرد که او و همراهانش تنها چند ماه پس از آغاز بحران سیاسی در سوریه از میدان جهادی دیگر به این کشور آمده اند تا به مردم شرق مدیترانه در برابر «بشار اسد» کمک کنند. در ۲۰ ژوئن ۲۰۱۲ سایت «انصار المجاهدین» کتابچه‌ای درباره «جبهه النصره» با عنوان: «جبهه النصره چه کسانی هستند؟» منتشر کرد. این کتابچه آنها را چنین توصیف می‌کند: «جبهه مقدسی که بهترین مجاهدین را از گوشه و کنار زمین در گروه واحد در شرق مدیترانه گرد هم آورده است تا بشار اسد منفور و سربازانش را از بین ببرند و حکومت خدا را در شرق مدیترانه ایجاد کنند. اهداف جبهه از این جهاد این است که کل سیستم حکومتی را تغییر دهد و عدالت،‌ آزادی و برابری را در کشور برقرار نماید. همان گونه که خداوند دستور داد نه آن گونه که غرب ترویج می‌کند.»

 «جبهه النصره» اختلافات زیادی با دیگر گروه‌های معارض در سوریه مثل«جیش الحُر» دارد. آنها «اخوان المسلمین» را، «اخوان الشیطان» و فرصت طلب می‌خوانند و آنان را به همکاری با غرب و رژیم صهیونیستی متهم می‌کنند.

گروه داعش

  گروه داعش یکی از شاخه‌های القاعده محسوب می شود که به صورت غیر رسمی از القاعده جدا شده و مستقل عمل می‌کند. کلمه داعش به معنی(دولت اسلامی عراق و شام) است. ریشه این گروه به تشکیلات شعبه‌ای از القاعده باز می‌گردد که رهبری آن بر عهده «ابومصعب زرقاوی» عرب اردنی تبار بوده است. او در جریان اشغال کشور افغانستان توسط شوروی، بهمراه داوطلبان عرب به آنجا رفت و با روس‌ها وارد جنگ شد؛ اما خود او به تدریج تشکیلاتی به راه انداخت که مستقل از گروه مجاهدین افغانستان عمل می‌کرد و بعدها به عنوان القاعده مطرح شد. در آن زمان «بن لادن» و «ایمن الظواهری» و «ابومصعب زرقاوی» کنار یکدیگر قرار گرفتند. «زرقاوی» در افغانستان اردوگاه جداگانه ای داشت که به شامی‌ها معروف شده بود.

«زرقاوی» به شدت اهل خشونت بود و به راحتی دست به جنایت می‌زد و در راه جنگ و درگیری هیچ خط قرمزی را برای خود متصوّر نبود. بعد از آنکه حکومت صدام سقوط کرد، «زرقاوی» به سرعت خود را به عراق رساند و شاخه جدیدی از القاعده را در آنجا تاسیس کرد. این مسئله که او قصد مبارزه با اشغالگران را دارد، مورد استقبال جوانان عراقی قرار گرفت و حتی افراد بسیاری از کشورهای دیگر راهی عراق شدند. این اتفاق موجب شد که «زرقاوی» به یک قدرت شاخص در عراق تبدیل شود. بعد از این اتفاقات و اقدامات وی در عراق، بتدریج روابط میان او و «بن لادن» تیره و تار شد. «زرقاوی» به هیچ عنوان تمایلی به پذیرش دستورات و برنامه‌های بن لادن نداشت و براساس تشخیص خود عمل می‌کرد. «زرقاوی» از فرامین القاعده سرپیچی می کرد تا اینکه سرانجام توسط نیروهای آمریکایی کشته شد.

نحوه شکل گیری داعش

 گروه مسلح «داعش» در طیف گروههای سلفی جهادی و تروریستی قرار می گیرد ، که در تلاش است با تفکرات افراطی- تکفیری، در سوریه و اکنون در عراق «خلافت اسلامی» ایجاد کند. این گروه پس از نشست شماری از گروه‌های مسلح در ۱۵ اکتبر ۲۰۰۶ در عراق شکل گرفت. در این نشست «ابوعمر البغدادی» به عنوان سرکرده ی این گروه تروریستی انتخاب شد.

  اولین زمینه شکل گیری داعش، به تحولات بعد از حمله آمریکا به عراق در سال ۲۰۰۳ باز می گردد. حمله آمریکا به عراق، فضای مناسبی را برای شکل گیری و فعالیت بسیاری از گروه ‏های مسلح در عراق چون گروههای تکفیری و جهادی «القاعده» و گروه ‏های بعثی و سنی مذهب که مخالف شرایط جدید در این کشور بودند ایجاد کرد. این گروه ‏های مسلح با جذب منابع مالی و انسانی تلاش می کردند تا با نیروهای نظامی آمریکایی و عراقی مقابله کنند. یکی از مهم‏ترین شاخه های این طیف از گروههای تکفیری و جهادی، جماعت «التوحید و الجهاد» بود که به رهبری «ابومصعب زرقاوی» در سال ۲۰۰۴ تشکیل شد. «زرقاوی» پس از بیعت با «اسامه بن لادن» رهبر القاعده، تشکّل «تنظیم القاعده فی بلادالرافدین» را ایجاد کرد. این تشکّل به عملیات‏ های تروریستی گسترده و بیرحمانه ای نظیر ترور و بمب گذاری در بازار و محله ‏های مختلف، تخریب مساجد و بارگاه امامین عسکریین(علیهما السّلام) دست زدند و به اندازه ای در این حوزه فعالیت خود را گسترش دادند که به یکی از قوی ‏ترین گروه‏ های تروریستی در عراق تبدیل شدند و نفوذ خود را در بسیاری از مناطق افزایش دادند. در سال ۲۰۰۶ «زرقاوی»، «شورای مجاهدین» را به سرکردگی «عبدالله رشیدالبغدادی» تأسیس کرد. با کشته شدن «زرقاوی» توسط نیروهای آمریکایی در همین سال ، «ابوحمزه المهاجر» به جانشینی وی تعیین شد و در پایان سال ۲۰۰۶ نیز دولت اسلامی عراق به سرکردگی «ابوعمرالبغدادی» تشکیل شد. مهم ترین تلاش داعش در عراق، سازماندهی ائتلاف گسترده ای از نیروهای مخالف دولت است که مهم ترین آنها را گروه های بعثی و وابستگان به رژیم سابق عراق و همچنین برخی نیروهای عشایری مخالف حکومت شکل می دهند. بنابراین دولت اسلامی عراق گروهی منشعب شده از القاعده و در واقع شاخه عراقی القاعده هستند که با اقدامات تروریستی، به دنبال ایجاد فتنه مذهبی و جنگ داخلی در عراق هستند. با افزایش نارضایتی و اعتراضات مردمی، دولت عراق با بسیج نیروهای عشایری و حمایت نیروهای آمریکایی، نفوذ و تسلّط القاعده را کاهش داد. با مرگ «ابوعمر البغدادی» در سال ۲۰۱۰، ناامنی هایی که توسط این گروه در عراق ایجاد می شد، بشدّت کاهش یافت. با این وجود انتخاب «ابوبکر البغدادی» به عنوان رهبر این گروه، موجب آغاز مرحله ‏ی جدیدی از عملیات‏ های تروریستی در عراق گردید.

 نکته مهم این است که آنچه باعث قدرت یافتن مجدد فعالیت های گروه های تروریستی موسوم به دولت اسلامی عراق شد، بحران سوریه بود. در اواخر سال ۲۰۱۱ و چند ماه پس از آغاز بحران سوریه، ، گروهی موسوم به «جبهه النصره» به سرکردگی «ابومحمد الجولانی» در سوریه تشکیل شد که با حمایت گسترده برخی کشورهای منطقه ای، به عملیات‏های تروریستی و جنایات وحشیانه پرداخت. پس از اندک زمانی ، ارتباط بین گروه داعش و «جبهه النصره» آشکار شد. در حقیقت «ابوبکر البغدادی» با اعزام تروریست‏های تحت فرمانش به سوریه، نخستین گام خود را برای تحقق رویای خود برای فرمانروایی بر سرزمین شام برداشته بود. اما پس از مدتی «الجولانی» اتّحاد با «البغدادی» را نپذیرفت و بیعت خود با شبکه القاعده تحت رهبری «ایمن الظواهری» را اعلام کرد. این اقدام او باعث اختلافات شدید میان این دوگروه‏ شد. سرپیچی «البغدادی» از دستورات «ایمن الظواهری» باعث شد که «الظواهری» انحلال گروه داعش را اعلام کند تا با این اقدام از تک روی «البغدادی» پیشگیری کند. اما این فعالیت‏ ها هرگز باعث توقف اهداف و اقدامات جدید داعش نگردید. با گذشت زمان مشخص شد که اختلافات بین این گروه‏ ها بسیار ریشه دار بوده است؛ به نحوی که گفته می شود «البغدادی» از معدود افرادی است که بعد از کشته شدن «اسامه بن لادن» حاضر به بیعت با «ایمن الظواهری» به عنوان رهبر القاعده نشده است. بر این اساس، فرماندهی کل سازمان القاعده در روز سوم فوریه ۲۰۱۳ اعلام کرد که سازمان دولت اسلامی عراق و شام (داعش)، ارتباطی با سازمان القاعده ندارد. علی رغم کاهش نفوذ داعش پس از برائت «الظواهری»، باز هم تعداد بسیاری از نقاط مختلف جهان تحت عنوان مبارزه و جهاد، به این گروه پیوستند که این مسئله می تواند دلایل بسیاری از جمله حمایت‏ های غرب و رژیم صهیونیستی از این گروه تروریستی و تبلیغات دروغین برای جذب افراد ناآگاه و تازه مسلمانانی که با هدف مبارزه و جهاد به این گروه ها می پیوندند داشته باشد.

 داعش در مقایسه با القاعده خط مشی و فعالیت ‏های بسیار رادیکال ‏تری را دنبال می کند که به نوعی میراث «ابومصعب زرقاوی»، اولین رهبر این گروه است. استراتژی «زرقاوی» در ایجاد جنگ فرقه ای داخلی در عراق، بر کشتار غیرنظامیان شیعی و ایجاد اختلافات شدید میان شیعه و سنی و حتی اختلافات قبیله ای متمرکز شده بود که پس از وی نیز ادامه یافت.

 مهم‏ترین سرکرده داعش «ابراهیم عواد ابراهیم البدری السامرایی» معروف به «ابو دعا» و «ابو عواد» یا «ابوبکر البغدادی» است که حیطه فعالیت های او حوزه ای از «الرّقه» سوریه ، عراق و در شرایط کنونی «موصل» را در بر می گیرد. نفر دوم داعش «فاضل احمد عبدالله الحیالی» هماهنگ کننده امور امارت عراق معروف به «ابومعتز» یا «ابومسلم الترکمانی العفری» است که در «نینوا» مستقر است و بر نبردهای «موصل» نظارت دارد.

blank

ابوبکر البغدادی رهبر فعلی داعش

/اعتدال شرق

نویسنده: دکتر علی حقیقت شناس کماچالی

میانگین امتیازات ۵ از ۵
۰/۵ (۰ نظر)