blank

در این میان برای تقدیر از تلاش های سربازان عرصه اطلاع رسانی و آگاهی بخشی جماعتی از دوستان خبرنگار دور هم در سالن وارش مجتمع خاتم الانبیا جمع شده بودند تا خاطره ای دیگر برای در کنار هم بودن شکل بگیرد و بعدها افسوس ها برجای نماند.از قصه به دلیل همراهی و متولی بودن برای […]

در این میان برای تقدیر از تلاش های سربازان عرصه اطلاع رسانی و آگاهی بخشی جماعتی از دوستان خبرنگار دور هم در سالن وارش مجتمع خاتم الانبیا جمع شده بودند تا خاطره ای دیگر برای در کنار هم بودن شکل بگیرد و بعدها افسوس ها برجای نماند.
از قصه به دلیل همراهی و متولی بودن برای برپایی این مراسم ، وظیفه تامین و توزیع هدایای مراسم برعهده ام گذاشته شده بود و از آنجا که خدارا شکر در انبان این اداره کل فرهنگ و ارشاد ما همیشه سرمایه های معنوی موج می زند ! به ناچار از انبار خالی آنجا به توصیه مدیران وقت چند جعبه کتاب های از راه رسیده خانه کتاب را از همان هایی که جعبه جعبه می آیندو می روند ! یکی دو جعبه ای سرو ته بسته مثل همان هندوانه های به شرط چاقو برداشتیم و راهی سالن شدیم تا به جماعت توفیق اجباری رسیده محتاج به مطالعه این کتاب ها که نمی دانستم چه بود، برسم یادگار اهدا شود تا شاید تقدیری گردند!
پس از پایان مراسم که با سلام و صلوات و از قضا رضایتمندی اصحاب رسانه همراه شده بود به ناگاه چهره بر افروخته اما خندانی را دیدم که از ته سالن صدایم می زند فلانی می دانم با تو چه کنم و چه بساطی برای این برنامه جور کنم ، بگذار این موضوع به گوش مدیر مسوولمان برسد !
من هم متحیر از این سخنان از او جویای موضوع شدم که دیدم کتابی را با آن کاغذ کادو اش به من داد و گفت ببین چه توهینی به من کردید!
من هم به کتاب نگاهی کردم و تا آن موقع متوجه سخنانش نشدم اما وقتی دیدم هی اشاره به عنوان کتاب می کند تازه متوجه شدم ای بابا موضوع از چه قرار است.
یادش بخیر خبرنگار مورد نظر کسی جز زنده یاد پاسواری خبرنگار روزنامه کیهان در گیلان که این روزها جامعه رسانه ای استان در غم و اندوهش نشسته است نبود و کتابی که از روی اتفاق به دستش افتاده بود کتابی در نقد کیهان و نوشته هایش بود که در آن روزگاران بازار داغی داشت !
البته این موضوع بعدها طنز دیدارهایمان در جلسات بود و اینکه چگونه از بین تمام کتاب های توزیع شده تنها یک کتاب با آن عنوان و موضوع خاص توزیع شده بود و آن هم اتفاقی به دست خبرنگار کیهان افتاده بود و این اتفاق هم از آن شگفتی ها است که حالا پیامی سیاسی داشت یا نه، بماند و ما از پس حادثه بی خبریم!
البته اینها بهانه ای بود برای یادآوری این همکارمان که جا دارد تا در اینجایادی هم از زنده یاد بهرام نوایی پیشکسوت عرصه ورزش و رسانه که صاحب امتیاز و مدیر مسوول سابق روزنامه آوای شمال بود و از او هم خاطرات خوشی برایمان مانده است یادی بکنم باشد، باشد که همواره یاد دوستان به نیکویی برده شود! 

نویسنده: یونس رنجکش

میانگین امتیازات ۵ از ۵
۰/۵ (۰ نظر)