blank

آنهایی را که دوست داری وقتی خبر مرگ شان را به تو می دهند فکر می کنی دروغ گفته اند یا اشتباه شنیده ای یا دوست داری که این چنین باشد اما افسوس…    یاد لحظه ای می افتم که در آن غروب لعنتی خرداد خبر مرگ سیروس آبای را در بلوار انزلی در حوالی […]

آنهایی را که دوست داری وقتی خبر مرگ شان را به تو می دهند فکر می کنی دروغ گفته اند یا اشتباه شنیده ای یا دوست داری که این چنین باشد اما افسوس… 
 
یاد لحظه ای می افتم که در آن غروب لعنتی خرداد خبر مرگ سیروس آبای را در بلوار انزلی در حوالی آلاچیقی که برف ۸۶ برای همیشه از بین بردش به ما دادند، باورمان نمی شد… جاده امامزاده هاشم، رنوی له شده قهرمان ابدی زندگی مان و بیمارستان پورسینای رشت… 
 
در این موقع ها پچ پچی بین دوستان و فامیل ها و آشنایان رد و بدل می شود که به انکار مرگ برخیزد، اما نمی شود که نمی شود، به قول استاد عباس کیارستمی آنانی که در عزاداری گریه می کنند، نه بر اندوه از دست رفته که برترس خویش از مرگ می گریند و ته دل خوشحالند که زنده اند! 
 
فرخ پاسواری حق استادی بر من داشت، اولین بار نوشته هایم را به او نشان دادم و او چه با علاقه تمام نوشته هایم را خواند و پیشنهاد داد که به مجله کیهان ورزشی پست کنم تا چاپ بشود. 
 
و در آن شب سرد زمستانی بود که آقا عطا، آرایشگر همسایه بعد از اصلاحم، گفت آقا کاوه نوشته ات در مجله کیهان ورزشی چاپ شده. 
 
عنوان نوشته بود باز هم سلام سیروس آبای! که آغاز کارم در نشریات بود، جهان فوتبال، گل و روزنامه تماشای خدابیامرز! که محبوبیت بی نظیری در بین فوتبالدوستان گیلانی پیدا کرده بود ادامه همان راهی بود که فرخ عزیز به قدم برداشتن در آن تشویقم کرد. 
 
حالا او بین ما نیست، به همین سادگی! و راست است که آنان که خوب ترند و مهربان ترند زودتر از بین ما می روند و ما هنوز دوره می کنیم روز را و شب را و این عرصه بی مجال را! 
 
حالا چه شود که سالی، یک روز در روز خبرنگار یادت کنند که نمی کنند و احوالت را بپرسند که نمی پرسند! در عرصه خبرنگاری باید عاشق باشی که فرخ بود و عاشقانه در این راه گام گذاشت. 
 
و این فرجام همه ما بی چرا آمدگان در این هنگامه است، اگر بخواهی سالم کاری کنی حقت را نمی دهند و کلاهت همیشه پس معرکه است! 
 
و فرخ سالم زیست و سالم زیستن در این عرصه را که دلالان همچون همه عرصه ها به آن ورود می کنند به ما آموخت. 
 
ورزش انزلی با از دست دادن فرخ پاسواری، گنجینه بزرگی از تاریخ نوشتاری خود را از دست داد، دیگر فرخ عزیز را در آن اتاق نمور خبرنگاران در سن سیروس نخواهیم دید تا عاشقانه قلم بر دارد و برای کیهان ورزشی گزارش بازی های ملوان را بفرستد. 
 
دیگر اخبار ورزش مدارس انزلی و لیگ فوتبال گیلان و مصاحبه با پیشکسوتان فوتبال استان گیلان و درد دل های ورزشکاران ورزش شهر انزلی را توسط قلم فرخ عزیز در کیهان ورزشی نخواهیم خواند.   
 
آخرین بار که به من زنگ زد شماره فرید بلوک باشی را خواست تا با او مصاحبه کند. نمی دانم با فرید مصاحبه کرد یا نه تا به رسم روزهای شنبه کودکی در کیهان ورزشی آن را بخوانیم.  
 
هنوز هم باور نمی کنم رفتن زود هنگام فرخ عزیز را، آری برادر ما مرگ هیچ عزیزی را باور نمی کنیم… 
 
و من به این تسلیم می اندیشم
این تسلیم درد آلود
که جنگل 
دستانی را به خویش فرا خواند 
و
هیچ گاه
هیچ گاه
هیچ گاه
در خاک سبز جاودانگی نکاشت.

نویسنده: کاوه چلمبری

میانگین امتیازات ۵ از ۵
۰/۵ (۰ نظر)