blank

**چطور شد که برای اولین بار شعرگفتید؟ *زمستان سال ۳۴ در مسیر برگشت از مدرسه به مغازه پدرم، ناگهان شعری (در دفتر لغت فرانسه ام)نوشتم، چند روز بعد در دفتر انشاء مدرسه یک بیت شعر نوشتم. بخاطر دارم همکلاسی نابغه ای به نام “کامران فیلسوفی” داشتیم که بعدها استاندار شیراز شد. او مرا به “منوچهر […]

**چطور شد که برای اولین بار شعرگفتید؟

*زمستان سال ۳۴ در مسیر برگشت از مدرسه به مغازه پدرم، ناگهان شعری (در دفتر لغت فرانسه ام)نوشتم، چند روز بعد در دفتر انشاء مدرسه یک بیت شعر نوشتم. بخاطر دارم همکلاسی نابغه ای به نام “کامران فیلسوفی” داشتیم که بعدها استاندار شیراز شد. او مرا به “منوچهر کلاهگر” که آتش تخلص می کرد و کلاس آخر دبیرستان بود معرفی نمود. منوچهر طی چهار یا پنج جلسه زنگ تفریح مدرسه مرا به موازین شعر کلاسیک آشنا کرد، در سال ۳۶ اولین غزلم در مجله ای بنام “پایتخت” که “دکتر صبور” عهدار صفحه شعر آن مجله بود، چاپ شد.

** در ابتدا الگوی شعری شما چه کسی بود؟
* از سن ۱۸ یا ۲۰ سالگی به شعر نیمایی روی آوردم. نیما یک تحول بزرگ بود، شعر نیما آغاز راه تحولات بعدی شد. بسیاری از شاعران بزرگ آن زمان به سمت شعر نیما گرایش پیدا کردند. امروزه نیز اگر باز غزل، اوج گرفته است ، من از نیما می بینم، نیما پلی بود که پیروانش این راه را رفتند و امروزه شعرهای نابی از “نادر نادرپور”، “مهدی اخوان ثالث”، “احمد شاملو” و… داریم که در شعرهایشان از کلمات و واژه های زیبا استفاده نموده اند و همچنین “نصرت رحمانی” که واقعا در زمان نیما برای شعر خیلی زحمت کشید. در دهه چهل و بعد از آن که بیشتر ، به این نوع اشعار که بیشتر غزل وشعر سپید بود عادت نمودیم.

** یعنی الان اعتقاد دارید که شعر امروز مثل گذشته علاقه را در مخاطب برمی انگیزد تا بتواند دوباره شعر بنویسد؟
* الان انگیزه خیلی زیادتر از زمان گذشته است زمان ما خیلی کم جلسات شعر خوانی تشکیل می شد و شاید سالی یک یا دو بار، الته اگر تشکیل می شد، که بزرگترین شب شعر در دهه چهل ، شب های شعر خوشه بود که شاملو، سرپرست و مسوول انجمن شعر بود، الان در همین رشت چندین جلسات شعر هفتگی داریم که به طور منظم برگزار می شود و علاقه منئان زیادی در این جلسات شرکت می کنند.

** نظرتان در مورد جلساتی که در حوزه هنری تشکیل می شود چیست؟
* در حوزه هنری علاوه بر شاعران پیشکسوت و قدیمی و چند ساله، جوانانی که از همه دلبستگی هایشان گذشته اند و تمام فکرشان این است که دو ساعت خون دل بخورند تا چیزی یادبگیرند، شعری بخوانند و سهمی از شعر نصیب خودشان کنند، این نشان دهنده شکوفایی شعر در آنهاست و خیلی خوشحالم که جوانان ما از این جلسات استقبال می کنند.

** آیا این جلسات تاثیری در مخاطب دارد؟ شاعران حاضر در این جلسات را چگونه ارزیابی می کنید؟
* این جلسات بسیار کار آمد است. افرادی که مسئول و صاحب این جلسات اند، کسانی را به عنوان مجری انتخاب می کنند که انصافاً با علاقه خاص و مطالعه زیادی که دارند باید اعتراف کنم که لایق هستند و با گذشته های نه چندان دور تفاوت دارد. به تمام قضایا به کلی وارد است و هم خیلی خوب می تواند مسائل را تشریح و تفهیم کند.
  بسیار خوب است که برخی ازشاعران ما، جوانان وقلم به دستان دانشگاه دیده ای هستند که وقتشان را به بطالت نمی گذرانند ودر جلسات شعر مانند: حوزه هنری، خاتم الانبیاء، خانه فرهنگ و… می روند و با علاقه تمام  پا می گذارند تا توشه ایی بردارند.

** در برخی از جلسات شعر خوانی به جوانان میدان داده نمی شود، بطور مثال زمانی که از یک جوان تازه کار، برای شعر خوانی دعوت می شود برخی از پیشکسوتان ما جلسه را ترک می کنند، نظر شما در این باره چیست؟
* این برداشت نادرستی است، هرچند که بعضی اشخاص وقتی شعر می خوانند هنوز شعر آنها صاحب آن ارزش نیست که خوانده شود، اما در هر صورت صحیح نیست زمانی که شخصی در حال شعر خوانی است مخاطب از جایش بلند شود، این یک توهین است. ممکن است اگر به آن ها فرصت لازم داده شود در آینده ای نزدیک شاعران خوب و بزرگی شوند.

 ** نظرتان در مورد نقد چیست آیا در جلسات شعر خوانی، نقد به طور صحیح انجام می شود.
*نقد در تمامی زمینه ها خوب است و باعث پیشرفت می شود به خصوص شعر. البته اگر به نقد بها داده شود. نقد شعر باعث ترقی و بالا رفتن سطح شعور شعری شاعر می شود.

** وضعیت شعر در جامعه امروزی چگونه است؛ آیا قابل قبول مخاطبان است؟
* وضعیت شعر که خیلی خوب است. امروزه شعر یک زمینه خیلی زیباتری پیدا کرده حتی شعرهای سپیدی که از خیلی ها منتشر می شود. من به نوبه خودم بیشتر این شعرهای سپید را می پسندم و تا جایی که من اطلاع دارم مورد قبول خیلی از مخاطبان است.

** به نظر شما سانسور و سختگیری ها باعث کم شدن انگیزه شعرا نمی شود؟
* نباید شود، باید یک شاعر سرسخت باشد، معضل وجود ندارد معضل را خودمان می سازیم. البته من با شعار دادن در شعر مخالفم، شعر نباید شعار باشد ما نباید دستمان را مشت کنیم و یک دفعه بجای شعر شعار دهیم. شعر شما باید جوری باشد که لازم به تفسیر و توضیح نباشد مخاطب هرگونه که دلش می خواهد برای خود معنا کند حتـّا اگر می خواهد شعار باشد بگذارید خود مخاطب معنای شعر شما را انتخاب کند. کسی که به هیچ حزب، گروه و هیچ جایی وابستگی نداشته باشد از ته دلش برای مردمش شعر می گوید.

** سبک شعری شما چیست؟ بیشتر در چه زمینه ای شعر می نویسید؟
* من با هر روند زیبایی که پیش بیاید به آن طرف می غلتم، ایده من فرق نمی کند ولی اسلوب و روش ممکن است فرق کند من یک نجاری هستم که یک میز را گرد نمی سازم طوری میسازم که شما وقتی  می بینید بخرید، یک چیز جدید که باعث می شود از عادت تان بیرون بیایید، شعر من عادتی نیست دوست دارم مخاطبم عادت های ذهنش را کنار بگذارد و به طرف یک چیز نوتری برود.

 ** در دوران شاعری خود چه تاثیری بر شعر داشتید؟
* بله، در ۶۰ سال شاعری، من فقط مصرف کننده نبودم همانطور که نیما شعر نو را به وجود آورد شاملو شعر سپید را، من هاشور و شاخه چند جوانه و غزل از نو سوم را به وجود آوردم و این فقط مختص من است و در ایران وهیچ جای دیگر چنین شعری وجود ندارد.

** در پایان بفرمایید تاکنون در چه جشنواره ای شرکت کردید و چه عناوینی بدست آورده اید؟
* در بیشتر جشنواره ها و همایش هایی که تشکیل می شد شرکت کردم، یعنی از من خواستن تا شرکت کنم و جایزه هم گرفتم. در سومین کنگره سراسری شعر کویر در ابر کوه (بهار ۸۶)- سومین جشنواره سراسری شعر گیلکی (نهم اسفند ۱۳۸۰)- چندین لوح یاد بود از همایش و جشنواره های مختلف- همایش دانشگاه آزاد تهران(آبان ماه ۱۳۸۶)- همایش شعر و موسیقی  جوان(۲۰ آذر ماه ۱۳۸۱)- اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی تهران، اداره فرهنگ و ارشاد شهرستان ورامین انجمن شعر و ادب ورامین، (شهریور ۸۵) و …   رتبه های گوناگونی کسب کردم.

یک هاشور از وندادیان:
دیگر چه طور می توانم از باران بگذرم
همه ی دفتر را پر کرده ام
از نفس خیس خودم
و نام تو
دیگر چه طوری می توانم از باران بگذرم؟

غزلی از وندادیان:
تو، دریا و – دریا، تو و- صبح زمزم
فراروی آیینه، متنی منظم
حدیثی که خورشید را تا زمین راند
به دنبال یک خیزش از روح شبنم
گره خورده خلخال پا با علف، در
گذرگاهی از رد باران نم نم
افق خم شد و روی گلدان فرو ریخت
تو را ساقه ی شال با خاک درهم
من ز ازدحام سکوتی که می سوخت
گرفتم خطی تیشه از نسل آدم
تو را آفریدم به تندیسی از شعر
من و سومنات و … و قاری مجسم
هبوطی پدید امد از طیف اکلبل
چنین شد که
حالا تو را
می پرستم

 

گفتگو از معصومه مهری

نویسنده: گفتگو با بهروز وندادیان

میانگین امتیازات ۵ از ۵
۰/۵ (۰ نظر)