blank

به گزارش خزرآنلاین، در زمینه ی آثار کلاسیک، کیوان خسرو مرادی از پانزده سال پیش با «خسیس» اثر «مولیر»، بازی، نگارش و کارگردانی «هملت» و «مکبث» اثر «شکسپیر» به موفقیتهایی رسید، که این دو اثر آخر را به «گیله اوخان» و «شکر تلخ» تبدیل کرد. او قریب به پنجاه عنوان اولی در زمینه ی طراحی […]

به گزارش خزرآنلاین، در زمینه ی آثار کلاسیک، کیوان خسرو مرادی از پانزده سال پیش با «خسیس» اثر «مولیر»، بازی، نگارش و کارگردانی «هملت» و «مکبث» اثر «شکسپیر» به موفقیتهایی رسید، که این دو اثر آخر را به «گیله اوخان» و «شکر تلخ» تبدیل کرد. او قریب به پنجاه عنوان اولی در زمینه ی طراحی صحنه، نویسندگی، بازیگری و کارگردانی در سطح کشور دارد.

شما با ۵۰ عنوان برتر در تئاتر کشور، هنرمند موفقی محسوب می شوید. به دوش کشیدن بار این عناوین چه مزه ای دارد؟

هیچوقت به جایزه ها اهمیت نمی دهم. البته زمانی که جوانتر بودم به آن اهمیت می دادم، اما هر چه سنم به ۴۰ سالگی نزدیکتر شد به این رسیدم که این الواح باید روی دیوار بمانند و وظیفه ی من چیز دیگری است. اول شدن هرگز ملاک برتری یک هنرمند نیست. گاهی حتی در جشنواره های بزرگی مثل اسکار، بازیگران بزرگی نظیر مارلون براندو و داستین هافمن که در آثار خود به شدت درخشیده بودند در آن جشنواره های خاص صاحب جایزه نشدند. اینها بنا بوده بر سیاست جشنواره و موقعیت خاص. هرگز ملاک نیست که اگر کسی در جشنواره ای فیلمی نداشته یا فیلمش جایزه نگرفته، فیلمش فیلم بدی بوده است.

 

وظیفه ی شما چیست؟

از سال ۱۳۶۸ چه در تهران و چه در گیلان…اصلا قابل گفتن نیست که من چقدر حرفه ام را دوست دارم هر کسی می داند که من با چه حرارتی راجع به تئاتر و بازیگری حرف می زنم. چیزیکه عمرم را در پای آن گذاشته ام نیازی به تبلیغ ندارد…وظیفه، عشق است. وقتی ادعا می کنیم عاشق کاری هستیم و در آن کار عمر و جان خود را می گذاریم و برای مخاطب ارزش قائلیم دیگر نباید به دنبال مقام و جایزه باشیم. کسانیکه عاشق کارشان باشند و برای کارشان اهتمام کنند، درس بخوانند، سواد بیاندوزند و وقت بگذارند هرگز نیازی به تبلیغ ندارند. آن کار خودش را نشان خواهد داد. مردم خودشان تشخیص می دهند. من این را از سر تجربه می گویم. عاشق بودم و نتیجه اش را گرفتم.

 

پس چرا در فیلمهای امروزی جایی ندارید در حالیکه حتی کسانیکه دیرتر از شما شروع کرده اند روی آنتن هستند؟

اینها برای من ملاک نیست.

 

یعنی شما اصلا دنبال چنین چیزی نبوده اید؟

دقیقا. دوستان بزرگی نظیر آقای داوود رشیدی برای «ریچارد سوم»، و آقای فرهاد مهندس پور برای بازی در نقش «مکبث» و بازی در فیلم «اخرین نامه» به من پیشنهاد داده اند که این آخری را پذیرفتم. علیرضا داوود نژاد مرا یافت و در فیلم ممنوع «خلع صلاح» نقش مکمل را بازی کردم. از سالهای ۶۹-۷۰ با بازیگران متد استانیسلاوسکی که در روسیه آن را تدریس می کردند همبازی شدم و تجربه های خیلی بزرگی دارم. من با بازیگران بین المللی کار کردم. حاصل این تجربه ها این الواحی که بر دیوارهای خانه ام می بینید این کار تازه ای است که یک متن را ترجمه کرده و بازخوانی نمودم و هنوز با همان شور و شوق دوران دبیرستان و – حتی بیشتر – که می دویدم عازم اداره ی ارشاد هستم و متنم را برای اجرا عرضه می کنم. خواه پذیرفته شود خواه نشود. اگر شد کار می کنم اگر نشد متن دیگری پیدا می کنم. من عاشقم، چیزی نمی تواند مانعم شود. گاهی ازدیدن برخی صحنه ها ناراحت می شوم. از همین جا به تمام علاقمندان می گویم هرگز بازی در یک سریال دلیلی بر بزرگی کسی نیست. متاسفانه باید در این حد صحبت کنم تا قابل درک باشد؛ الان کسی را که در سریالها بازی بکند بازیگر خوب می دانند و افرادی مثل ما را که چنین تجربه هایی داریم بازیگر نمی دانند. عام این را می گوید. البته ما هم در خدمت عام هستیم. اما برای من اینها ملاک نیست. برای من کیفیت نقش، مهم است. چیزیکه آقای مشایخی و آقای انتظامی و مرحوم شکیبایی را جاودانه کرد انتخاب دقیق در نقشها بود. باید نقش را دوست داشت تا بازی کرد. مطمئن باشید اگر سر و کله ام در سریالها پیدا نشده حتما دلمشغولیهای دیگری در هنر تئاتر دارم و چیزهای دیگری هست که برایم بیشتر ارزش دارد. من در حدی نیستم که اینها را بگویم اما برای روشن شدن دوستان می گویم. چندین سال پیش چیزی را در کتاب «ریچارد بورسلاوسکی» خواندم که در کودکی درکی از آن نداشتم؛ «ناراحت از این نباش که معروف نشدی. به خودت بگو من صاحب چیزی هستم که عمرم را در پای آن گذاشته ام». من ۴۰ ساله ام و تئاتر برای من به اندازه ی ۲۵ سال کار مداوم و حرفه ای می ارزد. این عنوان من است. تمریناتی را انجام داده ام که وقتی درباره تئاتر حرف می زنم یا متنی را عرضه می کنم باعث سرشکستگی من نمی شود. تماشاگر همیشه مرا دوست داشته است، این باعث افتخارمن است و وظیفه ی مرا سنگین تر می کند. بین ۵ تا ۸ سال است که در گیلان تئاتر انجام نداده ام. دوست دارم که بازگشتم با کاری رقم بخورد که حتی از کار آخرم که «شکر تلخ» بود به مراتب بهتر باشد و باعث فراموشی «شکر تلخ» شود. من جزو هنرمندانی هستم که آثارم در یادها مانده است. مردم با تمام آثارم نظیر «مرگ و استعاره» و «گیله اوخان» خاطرات خوبی دارند. یعنی همه ی آثارم گل کرده اند. و اینها نمود تمرینات و زحمتی بوده که من با عشق و رنج و درد بر خود هموار کردم. البته این را هم بگویم و از آن دسته از هنرمندانی که در سریالها بازی می کنند عذرخواهی بکنم، زیرا غم نان هم هست. این برای من هم هست که می کوشم جلوی آنرا بگیرم. من میکوشم صورتم را با سیلی سرخ کنم و تن به کارهایی که دوست ندارم ندهم.

 

به چندین پرسش ناگفته پاسخ دادید. به جوانهای کثیری که می خواهند به تئاتر بپردازند بگویید اولین قدمی که باید بردارند چیست؟ حتما می دانید که آموزشگاههای متعددی در رشت تاسیس شده اند که شاید واقعا در آنجا آموزشی اتفاق نیفتد. یک جوان امروز چه کار کند که ۲۵ سال دیگر وقتی به گذشته اش نگاه می کند احساس نکند که هدر رفته است؟

در حال حاضر با توجه به آموزشگاههایی که در گیلان هست متاسفانه باید بگویم، و ممکن است برای خودم دشمن تراشی کنم، درحالیکه دوست همه هستم و به سلامت آنها فکر می کنم، من تنها راه باقیمانده را ورود به دانشگاه می دانم. البته این پیشنهاد من نیست ولی مجبورم این پیشنهاد باقیمانده در این وضعیت را بدهم. خودم مخالف هستم و اگر بخواهم راه دیگری توصیه کنم نیاز به تفسیر دارد. اگر وارد آموزشگاهها بشوند راه به جایی نخواهند برد، من مطمئنم. دنبال درسش بروند، حداقل خیالشان راحت است که در دانشگاه تهران اساتیدی هستند که این هنر را می شناسند و دچار آموزشهای غلط نمی شوند. بسیاری از افراد را دیده ام که آموزشهای غلط دیده اند و این غلط را آنقدر تجربه کرده اند مه در ۵۰ سالگی چیزهایی را می گویند که شرحشان در این فرصت نمی گنجد.

 

گفتگو از وحید شعبانی

نویسنده: گفتگو با خسرو مرادی آقای خاص تئاتر گیلان

میانگین امتیازات ۵ از ۵
۰/۵ (۰ نظر)