blank

ایده ی نوشتن این یادداشت وقتی به ذهنم رسید که یکی از دوستان، درباره ی برخی شخصیتهایی که اندک شناختی از آنها دارم پرسشهایی مطرح کرد؛ مثلا اینکه چطوری به نان و نوا رسیده اند و چطور پیشرفت کرده اند؟من به نردبان افتادنی این دنیا معتقد نیستم. وقتی کسی برای یک دهه در عرش بوده، […]

ایده ی نوشتن این یادداشت وقتی به ذهنم رسید که یکی از دوستان، درباره ی برخی شخصیتهایی که اندک شناختی از آنها دارم پرسشهایی مطرح کرد؛ مثلا اینکه چطوری به نان و نوا رسیده اند و چطور پیشرفت کرده اند؟
من به نردبان افتادنی این دنیا معتقد نیستم. وقتی کسی برای یک دهه در عرش بوده، چه ایرادی دارد یک دهه هم روی فرش بخوابد؟ ما تا از پیشرفت و موفقیت یک «قاب باز» حرف می زنیم فوری یک آدم پیدا میشود که بگوید: چوبش را خواهد خورد!
کاری به این حرفها نداریم. داریم درباره ی «قاب بازی» و «قاب بازگری» برخی از همشهریها حرف می زنیم. اصولا «یک قاب باز موفق» باید چه ویژگیهای داشته باشد؟ او باید:
۱-    کاری به کار کسی نداشته باشد، مگر اینکه منافعش در خطر باشد.
۲-    بلد باشد از آب شیرکاکائو بگیرد.
۳-    خودش را به منبع قدرت نزدیک کند، تا جایی که با افراد مربوط به منبع قدرت عکس همآغوشانه داشته باشد.
۴-    همسرش را از بین دخترانی که پدر پولدار دارند انتخاب کند.
۵-    اگر تصادفا وارد جایی شد که نفعی در آنجا بود تا آخر عمر خارج نشود.
۶-    در تنهایی خود به ریش همه بخندد.
۷-    خر سوار خوبی باشد.
در اینجا بگویم که مهم ترین ویژگی یک «قاب باز» این است که در میان جهت گیریهای سیاسی و باورهای مذهبی و مباحث فلسفی و روشهای علمی و هنری، فقط و فقط در پی راندن خر خودش باشد. او یک میانه روی تمام عیار است. مردی که به لحاظ مراعات آرامش کشور یا محیط خودش بیشترین سهم را داشته و آنقدر آسته رفته و آسته آمده که گربه هه خوابش برده!

«قاب باز» بودن یک موهبت است! و «قاب باز» یک پدیده است! چطور فردی که سوادی اندک، لهجه ای تابلو، صورتی نچسب و فطرتی پست دارد به اوج می رسد؟ او یک نخبه است و با شجاعت می گویم تمام حرفهایی که پشت سرش می زنند از روی حسادت است! حتی این مقاله ناشی از گونه ای حسادت به تحریر درآمده! بله! حسادت! من هم به او حسادت می کنم، اما نه به پیشرفتش! من به روشهایی که او، و فقط و فقط او بلد است حسادت می کنم. او می تواند با یک رییس، در کمترین زمان آنچنان صمیمی شود که با هم «خر پیس» بازی کنند! درحالیکه من نمی توانم با کسیکه از جایگاه یا میز و صندلی اش شخصیت می گیرد دو کلمه مشترک برای گفتگو پیدا کنم! او رگ خواب روسا و سران را پیدا کرده است! مانند «مکس» (فرهاد آییش در فیلمی به همین نام) شانه ی افراد متنفذ را ماساژ می دهد و برای ریزش مویشان شامپو پیدا می کند!
شاید هم یکروز سوتی بدهد و گیر بیفتد، این که مهم نیست. همه ی ما بالاخره یکروز گیر حضرت عزراییل می افتیم و هم ما (امثال من) و هم «دوستان قاب بازمان» در جهان اخروی جای خوبی نداریم، اما او لااقل در دنیا توانست معنی جای خوب، نشستن پشت فرمان شاسی بلند، زندگی در گلسار یا منطریه، ماه عسل در کیش، و نیز معنی نترسیدن از هزینه ی دوا و درمان را بفهمد! امثال من آنقدر در این خوب بودن مذخرفمان گیر کرده ایم که خوبی مذخرفی یافته ایم! من و امثال من آدمهای خوبی هستیم! چون بلد نیستیم «قاب باز» خوبی باشیم! خوبی ما از روی خوب بودن نیست، از روی این است که بلد نیستیم از بدی ارتزاق کنیم و به جاه و جلال دنیوی برسیم! «قاب بازی»، نبوغ می خواهد که ما نداریم!
به نظر من که بهترین معادل برای «قاب باز» در گویش گیلکی امروز رشت، کلمه ی نابغه است!

نویسنده: وحید شعبانی

میانگین امتیازات ۵ از ۵
۰/۵ (۰ نظر)