blank

از چه زمانی به فعالیت در عرصه ی تئاتر پرداختید؟از دوره ی دبیرستان با تئات آشنا شدم، اما این نوع آشناییها برای همه پیش می آید، با این حساب باید بگویم از زمانیکه وارد دانشگاه شدم و به طور جدی به تئاتر پرداختم. موفقیتهایی که در این عرصه داشتید چه بوده و مربوط به چه […]

از چه زمانی به فعالیت در عرصه ی تئاتر پرداختید؟
از دوره ی دبیرستان با تئات آشنا شدم، اما این نوع آشناییها برای همه پیش می آید، با این حساب باید بگویم از زمانیکه وارد دانشگاه شدم و به طور جدی به تئاتر پرداختم.

موفقیتهایی که در این عرصه داشتید چه بوده و مربوط به چه زمانی می شود؟
از زمانی که به حوزه هنری آمدم و در دهه ی اخیر کارهایی انجام دادم که میشود به آنها امتیازاتی داد، مثل «زندگی شاید» که نمایشنامه ای ایدئولوژی از نصراله قادری بود و نمیشد به عنوان یک درام روی آن حساب کرد، مثل دغدغه هایی شخصی بود. ما با تیممان نشستیم و این نمایشنامه را دراماتورژه کردیم و اجرای خوبی از آن درآوردیم، که در جشنواره ی منطقه ای امتیازات خوبی گرفت. کار دیگر، یکی از متنهای خودم بود به نام «شب تلخ یلدا» که کار موفقی بود زیرا توانستیم در بخش موضوعی جشنواره ی فجر اجرایش کنیم. آخرین کاری هم که بهترین کارم بوده است «نقطه سر خط» به نویسندگی خانم «ناتاشا محرم زاده» است که به عنوان اثر برگزیده ی استان به جشنواره ی منطقه ای راه پیدا کرد و از آنجا برای حضور در جشنواره ی فجر برگزیده شد.

چه چیزی شما را به دنیای تئاتر وصل می کند؟
من هنر را با نویسندگی آغاز کردم، سپس با سینما آشنا شدم و در انجمن سینما دوره دیدم. در دبیرستان هم که تئاتر کار می کردم. در هنگام انتخاب رشته برای دانشگاه سینما را ترجیح می دادم اما به هر حال تئاتر را انتخاب کردم و بعد از آن بطور جدی به تئاتر علاقمند شدم. اما دغدغه ی اصلی من کشف است، و سعی می کنم از طریق تئاتر جهان پیرامونم را بشناسم و سپس استنباطم از این کشق را از طریق یک هنر اجرایی مانند تئاتر بیان کنم. چیزیکه بیشتر برایم اهمیت دارد مسائل اجتماعی در حوزه ی خانواده و زن و شوهرها، یا مشکلاتی که در روابط آنها تاثیر می گذارند. البته از جهتی بیشتر شخصیتهای اصلی من و دغدغه ی اصلی شخصیتهای درامهایی که نوشتم یا از دیگران برگرفتم زنها بوده اند و برایم جالب بوده که دنیای آنها را بیشتر کشف کنم که از جنس خودم نیستند و به دنبال پیدا کردن تقابل دو جنس بوده ام. هنوز هم تغییری در این روند به وجود نیامده است، یعنی همواره شخصیت اول کارهای من یک زن است و داستان حول محور او و مناسبات او می چرخد.

پیش از مصاحبه گفتید زمانی بوده که از تئاتر دلزده شده بودید، دلیل ای دلزدگی چه بوده؟
حقیقت این است که ما تئاتریها خیلی مظلومیم، سندیکا یا جایی که خود را متعلق به آن بدانیم و باور داشته باشیم که حامی تمام حقوق ماست وجود ندارد و حس می کنیم بی کس هستیم. گاهی حس می کنی موانعی در راهت هست و به هر جا که مراجعه می کنی دلسرد می شوی، و از خودت می پرسی چه لزومی دارد ادامه بدهی؟ این دیگر آخرین کارم خواهد بود. اما همیشه عشق و خواستن و ساختن این دلسردی را شکست می دهد. و من همواره به دنبال رقم زدن اتفاقی و یا اضافه کردی چیزی به پیشینیانم بوده ام. اما ادعایی ندارم که موفق بوده ام، ولی با این باور و با این ایمان به کارم ادامه داده ام.

در مصاحبه هایی که اخیر با اهالی تئاتر داشته ایم یک نکته ی مشترک وجود داشته است. مهرداد هنرمند گفت که با ما مثل بچه ی سرراهی رفتار می کنند و وحید تقی زاده تناتر را هنری مغموم خواند. چرا خود این آدمها در کنار هم قرار نمی گیرند و بنیان تازه ای برای تئاتر گیلان فراهم نمی کنند؟
همه ی این اتفاقات قبلا افتاده است اما به جایی نرسیده است. ما در این سرزمین بناست که یک محصول فرهنگی تولید و به مخاطب عرضه کنیم. مخاطب ما باید در شرایطی باشد که به این محصول نیاز داشته باشد و از آن استفاده کند اما اینطور نیست. فضای امروزی هنر استان «فست فودی» است. اما هنر تئاتر به واسطه ی ذاتی که دارد اصالت بیشتری دارد، و نمی شود اینقدر ساده سری دوزی کرد و به بازار عرضه کرد. پس از این جهت که سختی های خودش را دارد کیفیتی را که ایجاد می کند باید بالا باشد. اگر این کیفیت حاصل نشود مخاطب نیز با آن ارتباط نمی کند و طبعا مسئولان نیز به این نتیجه می رسند که می توانند با هزینه ی کمتر در زمان کمتری می توانیم به طیف وسیعتری از مخاطبان خورام فرهنگی بدهیم، اما تئاتر این ظرفیت را ندارد.

باز هم به این نتیجه می رسیم که تئاتر گیلان به یک انجمن فعال و قدرتمند نیاز دارد.
بحث این است که تئاتر نوع ذاتی که دارد کمی حساسیت برانگیز است، به همین دلیل ایجاد کردم چنین فضاهایی باید با ظرافت و احتیاط زیادی صورت بگیرد. زیرا وقتی افکار و عقاید متعدد کنار هم جمع می شوند صدا کمی بلند می شود، اما خیلی ها این صدای بلند را بر نمی تابند و می گویند دردسر تئاتر زیاد است. و این به خاطر زنده بودن تاتر است که خیلی قابل کنترل نیست.

یعنی تئاتر هنری دردسرساز است؟
به زعم برخیها هنری است که دغدغه ها و مشکلاتش بیتر از محاسن آن است و می گویند سری که درد نمی کند را چرا دستمال ببندیم؟ و از موضوع فاصله می گیرند. در حالیکه من فکر اینگونه نیست و من فکر میکنم با تمام چارچوبها و باورهایی که ما از لحاظ فرهنگی و اعتقادی داریم و برایشان ارزش قائلیم میشود کار کنیم و حتی صدایمان را بلند  کنیم، اما نه برای مغلوبه کردن فضا بلکه برای کمک رساندن به موقعیت موجود.

به نظر شما در مسئولان فرهنگی گیلان چه رویکردی نسبت به تئاتر دارند؟
به نظر من خیلی از مسئولان و کارشناسان وهنرمندانی که مسئولیتی را بر عهده می گیرند کمی کاتولیک تر از پاپ هستند. پیشداوری می کنند. به آنها می گوییم شما متن را دیده اید و نپسندیده اید و می گویید از این متن چیز خوبی خارج نمی شود. بگذارید یک مرحله جلوتر برویم، تمرین کنیم، آنوقت در بازبینی می توانیم جاهای نامطلوبش را اصلاح کنیم. اما به نتیجه نمی رسیم و این جلوی پیشرفت کار را می گیرد. چنین شرایطی مانعی برای انگیزه ی هنرمندان می شود. من اصلا نمی خواهم وارد بحث بودجه و سخت افزار بشوم.

اصلا کسانیکه در فرهنگ و هنر استان مسئولیت دارند تخصصی از هنر دارند؟
این یکی از دغدغه های ماست. افراد غیر متخصص وقتی در راس امور فرهنگی قرار می گیرند نمی توانند اولویتها را تجزیه و تحلیل کنند و اتفاقاتی که رخ می دهند به گونه ای با هم موازی هستند و به نتیجه ی قابل قبولی نمی رسند.

آیا خود هنرمندان تئاتر هیچ مسئولیتی در قبال سرنوشت تئاتر در استان ندارند؟
شرایط، هنرمندان ما را حساس و دل نازک کرده است. بد نیست که انتقادی هم از خودمان بکنم. گاهی یک کاسه ی آب هست و پنج نفر تشنه! مناعت طبع ما آستانه ای دارد که از سهم و نوبت خود بگذریم و فرصت را به دیگران بدهیم و بگوییم شما بخور که تشنه تری! یعنی آنقدر کاسه ی صبر افراد لبریز می شود که هر کس می کوشد اولین کسی باشد که جرعه ی اول را می نوشد. این رویکرد باعث می شود که فضا مسموم شود. چرا این اتفاق می افتد؟ من احساس می کنم اراده ای هست که می خواهد فقط همین یک کاسه آب باشد! این نکته ی بسیار ظریفی است. این ظرفیت هست که کاسه های آب بیشتری در دسترس باشد! اما انگار اراده ای هست که ما را تشنه نگه دارد تا هنرمندان رویکرد منیعانه ی خود را عوض کنند! این موضوع باعث اختلاف می شود و فضا را سلامت خود دور می کند! بله! هنرمندان هم از جهاتی با هم خوب تا نمی کنند! اما آنقدر مظلوم هستند که این خوب تا نکردنشان هم زیاد به چشن نمی آید! اما اگر زیر ذره بین بگذاریم این مشکلات را می بینیم!

آیا اصلا تئاتر گیلان آنقدر کیفیت دارد که بخواهیم بیشتر به آن بها بدهیم؟
مدتی است که آسیب حاضری خوری باعث شده است که کیفیتها هم تا حدودی پایین بیاید و دانش از اولویت خارج بشود. دوستان می خواهند مثل عرصه های دیگر خیلی زود به خروجی برسند! به ویژه نسلی که تازه در حال آموزش دیدن هستند! و این اصلا برای تئاتر خوب نیست! هنرمند تازه کار تئاتر به این نیاز دارد که مراحلی را طی کند تا هنرش درونی بشود و هنر را زیست کند، هنر در او ته نشین شود و در جانش رسوخ کند. اگر در مقطع کوتاهی بخواهیم دست به خلق بزنیم قطعا کیفیت پایین می آید و مخاطب نیز با ما ارتباط برقرار نخواهد کرد.

و حرف آخر؟
ما نمی گوییم خیلی ما را دوپینگ کنید و یا به ما آمپول تقویتی بزنید، اگر ما در حال دویدن در یک پیست در کنار همه ی صنوف هستیم…

به شما تکل از پشت نزنند…؟
حرف دل مرا زدید.

                                                                                                                                                                                                گفتگو از وحید شعبانی

نویسنده: گفتگو با حسین سرپرست، نویسنده و کارگردان تئاتر

میانگین امتیازات ۵ از ۵
۰/۵ (۰ نظر)