blank

چه چیزی بین شما و تئاتر فاصله ای ۲۰ ساله انداخت؟حقیقت این است که پس از ازدواج به خاطر مسائل مالی، بازی در تلویزیون را به حضور در صحنه ی تئاتر ترجیح دادم، ضمن اینکه ایفای نقش در مقابل دوربین تلویزیون هم جاذبه های خاص خودش را برایم داشت. در طی این ۲۰ سال همیشه […]

چه چیزی بین شما و تئاتر فاصله ای ۲۰ ساله انداخت؟
حقیقت این است که پس از ازدواج به خاطر مسائل مالی، بازی در تلویزیون را به حضور در صحنه ی تئاتر ترجیح دادم، ضمن اینکه ایفای نقش در مقابل دوربین تلویزیون هم جاذبه های خاص خودش را برایم داشت. در طی این ۲۰ سال همیشه منتظر یک اتفاق بودم که مرا به روی صحنه ی تئاتر برگرداند، و خوش شانس بودم که با وحید تقی زاده آشنا شدم که هنرمندی بسیار باسواد و با استعداد است. سپس خانم غزاله جهان بین (مترجم متن نمایش در انتظار گودو) بازی در نقش «استراگون» را به من پیشنهاد داد که آنرا قبلا خوانده بودم، اما این بار با خواندن نمایشنامه، جذب شخصیت «استراگون» شدم که با دنیای من وجوه مشترکی داشت. سپس با وحید درباره ی آن حرف زدیم و لایه های زیرین «استراگون» را از جنبه ی درام و طنز مورد بررسی قرار دادیم. در کنار این خود من همیشه به طنز گرایش داشته ام، در واقع طنز برای من نوعی واکنش روانی یا مکانیزم دفاعی در قبال مشکلات زندگی است که آنرا برایم قابل تحمل میکند. این برای من یک نوع پیام بشری بود، پس برای نزدیک شدن به «استراگون» کوشیدم کمی از ویژگیهای خودم را بگذارم که در برخی از قسمتهای نمایش بیشتر از «استراگون» نمود داشت. با اینحال قضاوت درباره اینکه تا چه اندازه در ایفای نقش «استراگون» موفق بوده ام را به دیگران واگذار میکنم.

از چه زمانی قدم به عرصه ی هنر گذاشتید؟
در دوره ی تحصیل در مقطع راهنمایی بود که زنده یاد احمد بدرطالعی در یک نمایش یک نقش طنز به من داد که برایم جذاب بود. سپس جذب گروه کادوس شدم که سرپرستی آن را استادم بهزاد عشقی بر عهده داشت و این همکاری تجارب زیادی را برایم به ارمغان آورد.بعد از انقلاب در نمایشهایی نظیر «پروار بندان» غلامحسین ساعدی، «پادشاه نادان» و قصه ی موشی که آدم شد در کنار گروه کادوس به ایفای نقش پرداختم. بعد از آن با رفتن بهزاد عشقی به تلویزیون، فعالیت گروه کادوس در عرصه ی تئاتر کم شد، با اینحال یک نخ بود که همچنانمرا به دنیای تئاتر وصل می کرد که آن مضرات دخانیات بود. همیشه در خلوت خودم یا در محافل خصوصی تئاتر با من بود و در نهایت مرا به تئاتر برگرداند. هرچند که بازگشتم به تئاتر برایم بار مالی چندانی نداشت اما حقیقت این است که تلویزیون جذابیت خود را برایم از دست داده بود. حس میکردم تواناییهایم در تلویزیون پایین آمده است، تا حدی که وحید تقی زاده برای آماده کردنم متحمل زحمات زیادی شد. از هر نظر مشکل داشتم. بدنم آماده نبود و بیانم مشکلات خاص خود را داشت و دارد، که از این بابت از وحید تقی زاده بسیار ممنونم.

مهمترین کاری که طی این سالها در تلویزیون انجام دادید چه بوده است؟
با علی حلوی کارهای مشترک زیادی داشته ام. هم از او ممنونم و هم اینکه همکاری با او برایم افتخاری محسوب میشود. کاری که فکر میکنم در حافظه ی مردم گیلان مانده باشد سریال «خانه ی پرماجرا» بوده باشد که من در آن نقش آقای کوشا را ایفا میکردم که پدر پسر جوانی بود که همیشه در حال اختراع چیزی بود. داستان آدمهایی بود که یک شبه می خواستند پولدار شوند، که اتفاقا واقعیت روز اجتماع بود. «خانه ی پرماجرا» بر اساس آمارهای صدا و سیما در زمانه ای که ماهواره و ویدئو مثل امروز همه گیر نشده بود تا ۹۴ درصد مخاطب داشت.

با وجود چنین موفقیتی چه شد که در نهایت به جایی رسیدید که حس کنید در تلویزیون در حال هدر رفتن هستید؟ آیا این یک نقص در رسانه ی تلویزیون است، یا اینکه تلویزیونی که شما با آن همکاری می کردید چنین نقصی داشت؟
نه. نمیتوانم بگویم که این یک نقص است. ظرفیت تلویزیون اساسا بیش از این نیست. ضمن اینکه تلویزیونی که من با آن همکاری می کردم محدودیتهای مالی زیادی داشت که طبیعتا باعث محدود شدن کیفیت می شد. نمیخواهم چوب لای چرخ صدا و سیما بگذارم، زیرا خودم از نزدیک شاهد مشکلاتشان بوده ام. فبلا که بودجه ی بیشتری داشتند کیفیت بالاتری را نیز عرضه می کردند.

 وحید تقی زاده تئاتر را هنر مغمومی می داند، به این معنی که تئاتر هم مشکلات خاص خودش را دارد، نظر شما چیست؟
تئاتر مظلوم واقع شده است. این حق تئاتر گیلان نیست که عقبه ی تاریخی مهمی دارد. حداقل باید یک سالن خوب در حد شایستگیهای تئاتر گیلان داشته باشیم. ما در سالنهای فعلی امکانات کافی نداریم، طراحی صحنه محدود است و نورپردازی مناسب نیست. همه ی اینها تاثیرگذار است. اخیرا شنیده ام که قرار است فرهنگسرایی ایجاد شود که خبر خوبی است. به هر حال ما برای عشقمان کار می کنیم. بطور مثال در «در انتظار گودو» 10 ماه تمرین کردیم تا فقط یک هفته روی صحنه باشیم. شاید اگر دو هفته اجرا می کردیم بار مالی بهتری برایمان داشت. به هر حال ما هم باید زندگی کنیم.

چه چیزی در جوانی مثل وحید تقی زاده بود که شما را مجاب کرد که این زمان برگشتن به صحنه ی تئاتر است؟
وحید فرد پیگیر و با انضباطی است. دقیقا می داند به دنبال چیست. اصلا هم آوانگارد نیست. اوایل درباره ی «در انتظار گودو» تردید داشتم. نمی توانستم مطمئن باشم که می تواند تماشاگر را برای دو ساعت در سالن بنشاند یا نه. حتی به من پیغامهایی مبنی بر شکست خوردن این نمایش می رسید. به نظرم انتخاب من و وحید هر دو به جا بود. من و کورش رنجبر در ۱۰ ماه حتی یک دقیقه هم غیبت نداشتیم و بعد از اجرای نمایش به این نتیجه رسیدیم که این هم کم بوده است. اگر بیشتر تمرین میکردیم بهتر می شد اما خستگی واقعا اجازه نمی داد.

چیزی هست که در پایان گفتگو بخواهید بگویید؟
از مردم میخواهم که برای تماشای تئاتر بیایند. پر شدن سالن به دلگرمی می دهد. اگر بعد از ۱۰ ماه تمرین ببینید که سالن خالی است دلزده می شوید. البته خود هنرمندان هم باید در انتخابهایشان  دقت کنند. به نظرم قشری از مخاطبان، مخاطبان خاموش هستند که چنانچه هنرمندان با ظرافت به سلیقه ی آنها بنگرند جذب می شوند.

                                                                                                                                                                 گفتگو از وحید شعبانی

نویسنده: گفتگو با شاپور بوبرد، بازیگر تئاتر و تلویزیون

میانگین امتیازات ۵ از ۵
۰/۵ (۰ نظر)