blank

در ابتدای دهه ی نود با بروز برخی اختلافات قابل حل – که تا دوازده سال حل نشد -، رضا نظری از تلویزیون گیلان جدا شد و برای ادامه ی زندگی هنری خود، به اجرای نمایش طنز در سالنها، جشنهای عمومی و خصوصی و همایشها پرداخت. خروج نظری از تلویزیون باران نه تنها باعث فراموش […]

در ابتدای دهه ی نود با بروز برخی اختلافات قابل حل – که تا دوازده سال حل نشد -، رضا نظری از تلویزیون گیلان جدا شد و برای ادامه ی زندگی هنری خود، به اجرای نمایش طنز در سالنها، جشنهای عمومی و خصوصی و همایشها پرداخت. خروج نظری از تلویزیون باران نه تنها باعث فراموش شدن او نشد بلکه با هر بار خبر اجرای نمایشش طنز از سوی نابغه ی طنز گیلان، مخاطبان به سمت محل اجرا سرازیر می شدند و پس از آن حتی برای خرید لوحهای بی کیفیت این اجراها تقاضاهای بیشماری به وجود می آمد. با اینحال آن دسته از مخاطبانی که امکان نشستن پای این اجراها و تماشای این لوحها را نداشتند دوازده سال از خنده ی شیرینی که طنز دلپذیر نظری به مردم گیلان هدیه می داد محروم شدند. به هر حال بعد از دوازده سال دوری، رضا نظری از سوی تولید سیمای مرکز گیلان با پیشنهاد شرکت در نمایش طنز خنده باران روبروست که گفته می شود هفته ای یکبار از شبکه باران پخش خواهد شد. مطمئنا حضور نظری در کنار بازیگرانی نظیر هندی، شهرستانی، وثوق و رهایی برای مخاطبان جذابیت ویژه ای خواهد داشت. با اینحال باید دید نبوغ و شیرینی صرفنظر ناپذیر زبان طنز رضا نظری چه بلایی بر سر محبوبیت بازیگران کناری او خواهد آورد.
رضا نظری نمایش دزدان ناشی خود را به صورت لوح روانه ی بازار کرده است که در سال ۹۰ اجرا شده بود.
نظری پیش از این به خاطر اقتضای شغلی به چندین پیشنهاد بازی از سوی تهیه کنندگان تهرانی پاسخ رد داده بود که آخرین آن طنز کارت زرد بود.
رضا نظری کارمند اداره ی بندر، و متاهل است و یک پسر به نام دانیال دارد که در چند نمایش به ایفای نقش در کنار پدر پرداخته است.

blank
راز موفقیت خود را در چه می بینید؟
در آغاز از خداوند به خاطر این موهبت که بتوانم مردم را شاد کنم شکرگزاری میکنم. سپس خود را مرهون الطاف اساتیدم آقایان علیرضا قلعه وریانی و بهزاد دوگوهرانی می دانم. در کنار این فکر میکنم اینکه نمایشهای من همواره به گویش گیلکی اجرا میشوند تاثیر به سزایی در ایجاد ارتباط بین من و مخاطبانم داشته است.

کار خود را در نمایش طنز از کجا آغاز کردید؟
در تابستان سال ۱۳۷۰ در نمایشهایی که در  بلوار انزلی ۵۰ شب بر پا بود، به دعوت رضا جوشعار روی صحنه رفتم و در آنجا بود که استعداد خود را در زمینه ی کمدی کشف کردم. سپس با آقای دوگوهرانی آشنا شدم و ادامه ی ماجرا…

بهترین نمایشی که در تمام این ۲۲ سال اجرا کرده اید چه بوده است؟
این را مخاطب باید بگوید، اما خود من حس میکنم نمایش «تموم حرفات دروغ بود» از نظر بار کمدی و پیام نمایشی بهتر از کارهای دیگرم بوده که ماجرایش مربوط به جوانهایی بود که به دام افراد بزهکار می افتند و به اعتیاد روی می آورند.

نمایش طنز همواره در شبکه باران ستاره های محلی محبوبی داشته است. چهره هایی نظیر «مشدی رجب» و «کاسعلی» که در دوره ی خود محبوبیتی فراگیر داشتند، و سپس نوبت به نمایش «دایره ی جنایی» رسید که شما در آن به عنوان یکی از بازیگران مکمل و یکی از دو دستیار «کمیسر» حاضر بودید، با اینحال آنقدر در نقش «بیقرار» درخشیدید که «کمیسر» و «بیخیال» را کنار زدید. میخواهم بگویم که بعد از ظهور شما سرنوشت نمایش طنز در گیلان تغییر کرد، به گونه ای که امروزه تقریبا تمام هنرمندان نمایش طنز می کوشند خود را به سطح محبوبیتی که شما از آن برخودردار هستید برسانند، اما امروزه هیچیک از این هنرمندان نسبت به دیگران برتری ویژه ای ندارند. اساسا چرا نمایشهای طنز گیلکی از آن کیفیت آرمانی خود فاصله گرفته است؟
از یکسو من به نویسنده ها حق می دهم زیرا امکان طرح پردازی برای آنها محدود است و دست آنها بسته است، اما گذشته از این، احساس می کنم تکراری شدن فضای روستایی نمایش طنز، نقش عمده ای در افت کیفیت نمایشهای ظنز گیلکی داشته باشد، در صورتیکه بسیاری از گیلانیها طی سالهای اخیر به جرگه ی شهرنشینان پیوسته اند. هر چه هست در نمایشهای طنز فعلی دائما می بینیم که رخدادها در فضای روستاها واقع می شوند و بیننده ها با دیدن یک نمایش می توان پایان آن را به سادگی حدس بزند.

در این مورد پیشنهاد شما به هنرمندان نمایشهای طنز گیلکی چیست؟
به عقیده ی من در ابتدا باید از فضای روستایی به فضای شهری بیایند، و در طرحها هم تحول ایجاد کنند، برای مثال به کمدیهای پلیسی یا کمدی ترسناک روی بیاورند. نمایش طنز هم به تزهای جدید و متنهای جدید و در نهایت به کار جدید نیاز دارد.

شما هم همیشه در کارهایتان نوآوری می کنید، به این ترتیب که هر بار ماجرایی کاملا متفاوت را انتخاب می کنید. «شب نشینی در گورستان» ماجرای پیدا کردن گنج بود، در «این چند پدر» به زایشگاه و پدرانی که منتظر تولد فرزندانشان بودند پرداختید، و در «تموم حرفات دروغ بود» اعتیاد را دستمایه ی داستانتان قرار دادید. با اینحال به نظرمی رسد که در برخی نمایشهای سالنی بیش از آنکه به دنبال داستان باشید به «توی سر و کله ی هم زدن» روی می آورید.
ببینید، من هم مخاطب هفت ساله دارم و هم مخاطب هفتاد ساله، هم مخاطب دکتر و مهندس و پروفسور دارم و هم مخاطبی که شاید جایی در اجتماع نداشته باشد. این ترکیب، کار مرا بسیار دشوار می کند. به این معنی که هم باید با حفظ جنبه های هنری و مفهومی برای مخاطبان سطح بالاتر، باید به دنبال خنداندن سایر مخاطبان نیز باشم. همه ی اینها برای این است که مخاطبانم را حفظ کنم.

شما برای شرکت در فیلمهای تلویزیونی طنز در پایتخت پیشنهادهای خوبی  داشتید که به خاطر موقعیت شغلیتان در بندرانزلی ناچار شدید به آنها جواب رد بدهید. نظرتان راجع به فضای حاکم بر طنز در تهران چیست؟
به نظر من در تلویزیون هر چه به عقب تر برویم کارهای زیباتری را به یاد می آوریم. برای مثال «این چند نفر» یا «زیر آسمان شهر» هنوز هم برای مردم بیادماندنی است. البته ی هنرمندانی که الآن فعالیت می کنند هم زحمت می کشند، با اینحال آنچه درباره ی گیلان گفتم درباره ی تهران هم صدق می کند. به نظرم سریال طنزی مثل «زیر آسمان شهر» به مراتب زیباتر از «خنده بازار» بوده است. به عقیده ی من کارها هر روز در حال ضعیفتر شدن است و از جایی باید نویسنده های جدید، تز جید و هنرمندان جدید بیایند و کار جدید انجام بدهند تا شاهد یک تحول باشیم.

 مردم شما را با تکیه کلامهای نمایشهایتان می شناسند. کدام تکیه کلام را بیشتر در خیابان از مردم میشنوی؟
مردم همیشه به من لطف داشته اند. آن تکیه کلامی که مردم همیشه در هر جا که مرا می بینند بلافاصله بر زبان می آورند مربوط به نمایش «بچه های بندر» است که در جایی از آن گفته بودم: «نانایه ده…! نانایه ده…!»

این خنده آورترین صحنه ی نمایش طنز گیلکی است که تا به حال دیده ام. چه شد که این جمله به ذهنتان رسید. خودم با دیدن آن صحنه حس کردم در همان لحظه آن صحنه را خلق کرده اید و در متن نبوده است. یعنی وقتی آن جمله را گفتید و دیدید که مردم با موج خنده به آن پاسخ دادند آنرا باز هم تکرار کردید.

دقیقا همینطور است. در واقع وقتی مهدی تنکابنی از صحنه خارج شد و قرار بود بازیگر دیگری وارد صحنه شود یک فاصله به وجود آمد و من حس کردم اگر جمله ی «نانایه ده…! نانایه ده…!» را با آهنگها و ریتمهای متفاوت تکرار کنم برای مردم جذاب میشود که همینطور هم شد. شاید بدانید که یکی از روشهای خنداندن در کمدی، همین تکرار است.

در دوره ی کار در شبکه ی باران در مجموعه ی نمایشهای طنز «دایره جنایی» هم تکیه کلامی داشتید که در گیلان همه گیر شده بود.
در واقع تکیه کلام یکی از مولفه های طنز است که چنانچه درست برگزیده شود می تواند باعث دلچسب شدن شخصیت بازیگر شود. در «دایره ی جنایی» شخصیت من «بیقرار» بود و من با تکیه کلام «بگو سریع! بگو سریع!» شناخته می شدم، و در مجموعه ی طنز «کوچه ی خندان» دائما از دکور بالا می آمدم و می پرسیدم: «باقریه نیده ای؟» که موقعیت خنده آوری را رقم می زد.

لطفا درباره ی نمایش تازه تان هم توضیح بدهید.
بله. آخرین نمایشی که به اتفاق دوستانم به روی صحنه برده ایم «اخطاریها» نام دارد که متن آنرا نیما رهایی نوشته و ماجرای یک روستاست که ساکنان بیسوادش در یک ضرب العجل باید سواد بیاموزند.

                                                                                                                                                                                                      گفتگو از وحید شعبانی

نویسنده: گفتگو با رضا نظری، نویسنده، کارگردان، و بازیگر طنز

میانگین امتیازات ۵ از ۵
۰/۵ (۰ نظر)