blank

از چه زمانی قدم به عرصه ی موسیقی گیلان گذاشتید؟در سال ۱۳۸۴ با آهنگ «تو وقتی پیدایی» که مضمونی در رثای مادر داشت همکاری ام را با واحد موسیقی صدا و سیمای مرکز گیلان آغاز کردم. تنظیم آهنگ بر عهده ی استاد اکبر کنعانی و صدابرداری آن با علیرضا چولابی بود. این ترانه ی گیلکی […]

از چه زمانی قدم به عرصه ی موسیقی گیلان گذاشتید؟
در سال ۱۳۸۴ با آهنگ «تو وقتی پیدایی» که مضمونی در رثای مادر داشت همکاری ام را با واحد موسیقی صدا و سیمای مرکز گیلان آغاز کردم. تنظیم آهنگ بر عهده ی استاد اکبر کنعانی و صدابرداری آن با علیرضا چولابی بود. این ترانه ی گیلکی را خودم نوشته بودم و اولین کارم در عرصه ی خوانندگی بود. البته متن «وقتی تو پیدایی» را بخاطر رویکردهای خاص صدا و سیما به ناچار ویرایش کرده بودم. بعد از آن با سرود فارسی «وطن» کارم را ادامه دادم. شاعر و آهنگساز این سرود من بودم. آقای ابریشم کار آنرا تنظیم کردند و علیرضا چولابی ضمن خوانندگی، صدابرداری کار را نیز بر عهده داشت.

اگر اشتباه نکنم برای اغلب ترانه هایی که برای خواننده ها نوشته اید آهنگسازی نیز کرده اید.
من بیش از ۲۵ سال است که به طور جدی در زمینه ی شعر کار می کنم و بیش از یک دهه است که به طور حرفه ای ترانه سرایی می کنم، در این سالها ترانه سرایی من همیشه با آهنگسازی من همراه بوده است، و هرگز پیش نیامده است که من ترانه ای بنویسم که در کنارش ملودی ننوشته باشم.

از میان ترانه هایی که برای هنرمندان دیگر نوشتید و آهنگسازی کردید کدام اثر را بیشتر دوست دارید؟
حس می کنم «وطن» را به خاطر ایرانی بودن و فضای حماسی خاصی که دارد بیشتر دوست داشته باشم. غیر از این، ترانه و آهنگ «مرثیه» را برای آقای طالبی، و چهار ترانه و آهنگ از آلبوم «نازبداشته» را برای جواد آزادبخت نوشتم، اما «وطن» را به گونه ی دیگری دوست دارم.

دو ترانه ای که نام بردید یکی ملی و دیگری خانوادگی است. آیا این نشانه ای بر این است که به مفاهیم اجتماعی علاقمند نیستید؟
من مفاهیم اجتماعی را دوست دارم، اما ما هنرمندان گیلانی – اگر مرا هنرمند فرض کنید – باید با توجه به شرایط حرکت کنیم. ما آنچنان فضای بازی برای گفتن اشعار نداریم. به ویژه اشعار عاشقانه. یکی از محدودیتهای کار با صدا و سیما این است که اشعار عاشقانه هیچ جایی در آن ندارد.

همان چیزیکه به عنوان مضامین غنایی شناخته می شود.
بله. اگر هم بخواهیم حرف عاشقانه ای بزنیم باید دوپهلو باشد، به این معنی که زمینی – فرا زمینی باشد. البته این چیز بدی هم نیست.

شاید محدود شدن به این رویکرد است که بد است.
در واقع این محدودیتها دست شاعر را می بندد. این محدودیت شامل آهنگساز هم می شود، که هر آهنگی که ساخته می شود باید تداعی کننده ی فضای گیلان باشد. البته این خوب است که هنرمند گیلانی اثرش را با توجه به فرم و ساختار موسیقی گیلان آهنگسازی کند. با اینحال من حس می کنم که من که شاید سنتی خوان نباشم و شیفته ی پاپ باشم، اما در این شرایط برای دفاع از موجودیت هنری ام چیزی عرضه نکرده ام. در حقیقت موسیقی پاپ در گیلان دور افتاده مانده است. شاید به همین دلیل باشد که خودم نزدیک به ۵ سال است که دیگر با واحد موسیقی صدا و سیما کار مشترکی انجام نداده ام. شاید دوستان در این واحد به حضور من علاقمند باشند اما من حس می کنم با توجه به محدودیتها، نمی توانم آن اثری را که باید خلق کرد به بهترین شکل خلق کنم تا مردم فهیم و هنرشناس گیلان آنرا به عالی ترین شکل بپسندند، و رویهمرفته شرایط برایم مهیا نیست.

طبیعتا واحد موسیقی صدا و سیما هم مانند هر سفارش دهنده ی دیگری حق دارد که درباره ی آثاری که با هزینه اش خلق می شود بسته به اهداف و رویکردهای خود، دخل و تصرف کند. گذشته از واحد موسیقی صدا و سیما، دیدگاهتان درباره ی فضای عمومی موسیقی گیلان چیست؟
به عقیده ی من در گذشته ی نه چندان دور جایگاه موسیقی گیلان در کشور والاتر از امروز بود. حتی در زمینه ی ملودی و شعر نیز پسرفت داشته ایم.

محمدکاظم کاظم پور شاعر اعل لشت نشا در شعر معروفی بیتی با این مضمون دارد که: «لشت نشا جای هنرمندانه…» یا ترانه ی معروفتر و قدیمی تری بوده که در آن می شنیدیم: «لشت نشا جای آواز خوانانه…»
اینها نشانه ی چیست؟ آیا صرفا ترانه هستند، یا اینکه پیامی دارند؟
شناسنامه س هنری لشت نشا با وجود استاد پور رضا، فرامرز دعایی، و اصغر حیدری در خوانندگی، و آقای کاظم پور و محمد دعایی…از جایگاه ویژه ی لشت نشا حکایت می کند. به گونه ای که شاید بتوان گفت لشت نشا پایتخت شعر و آواز و موسیقی گیلان است. درک و فهم موسیقی و حتی تعزیه در خون مردم لشت نشاست.

برگردیم به سی یا چهل سال پیش. درباره ی شعر و آواز در آن سالها چه چیز را به خاطر می آورید؟
چیزیکه همیشه به خاطر می آورم این است که در دبستان، بچه ها از من می خواستند که آهنگهای فرامرز دعایی را برایشان بخوانم. ناچار بودم همیشه ترانه های برادرم را برای همشاگردیها بخوانم – که البته به آن می بالیدم – و ریشه ای که هنر در خانواده ی ما داشت باعث می شد که من نیز به هنر و به ویژه موسیقی وابسته باشم. در کنار این، من با آهنگهای فرامرز بزرگ شدم. اینها را هم بگویم که همه ی اعضای خانواده ی دعایی خوشخط هستند اما من در همین سالهای اخیر استعداد ویژه ام را در زمینه ی خوشنویسی کشف کردم و الان هم می بینید که اینجا درلشت نشا این آموزشگاه خوشنویسی را به راه انداخته ام که شاگردان مستعدی در آن هنر می آموزند.

blank

حالا که از برادر مشهورتان، فرامرز دعایی نام بردید، اخیرا خبری منتشر شد که حکایت از نوشتن ترانه و آهنگی به نام «نصیحت» از سوی وی دارد، آن هم پس از ده سال فاصله با آخرین آهنگش که «زکی جان» نام داشت.
فرامرز دیشب هم پیش من بود و درباره ی «نصیحت» حرف زدیم. ملودی بسیار بسیار شیرینی است. گویا ترانه به تهران فرستاده شده است و چیز بیشتری درباره ی سرنوشت این ترانه نمی دانم، اما می خواهم بگویم که یکی از پرسشهای اساسی که باید مطرح شود این است که چرا باید ترانه های گیلکی برای تایید به تهران  فرستاده شوند؟ البته موضوع این نیست که اعضای شورای شعر و موسیقی در تهران گیلکی نمی دانند، اتفاقا آن دوستان خیلی خوب گیلکی می دانند، اما من عقیده دارم که اشعار فارسی باید به تهران فرستاده شوند و ترانه های گیلکی در گیلان باید در چالش تایید قرار بگیرند. به هر حال فرامرز «نصیحت» را آماده ی اجرا دارد و چنانچه تایید شود و فرامرز آنرا اجرا کند به مراتب فراتر از «زکی جان» گل خواهد کرد.

گفتگو از وحید شعبانی

نویسنده: گفتگو با فرزاد دعایی، هنرمند لشت نشایی

میانگین امتیازات ۵ از ۵
۰/۵ (۰ نظر)