blank

این مقاله با شرحی بر رسانه ی رادیو آغاز شده است که بدیهی و بی مورد به نظر می رسد: «رادیو های محلی بی شک یکی از مهمترین ابزار ارتباطی در هر جامعه ای میباشد  رادیو بخاطر سادگی انتقال پیام بدون بهره گیری از تصویر و تنها با  استفاده از موسیقی و صدا  بسیار راحت […]

این مقاله با شرحی بر رسانه ی رادیو آغاز شده است که بدیهی و بی مورد به نظر می رسد:

«رادیو های محلی بی شک یکی از مهمترین ابزار ارتباطی در هر جامعه ای میباشد  رادیو بخاطر سادگی انتقال پیام بدون بهره گیری از تصویر و تنها با  استفاده از موسیقی و صدا  بسیار راحت میتواند تاثیر لازم بر افرادی که در معرض آن قرار میگیرند داشته باشد و همواره افراد جامعه تنها با یک وسیله کوچک که همان گیرنده رادیو باشد میتواند اطلاعات به روز و تازه دریافت کنند خواه در راه خواه در خودرو یا حتی در جاهای دور افتاده حضور داشته باشند. اما واقعا الان در جامعه چقدر به رادیو توجه میشود و در عصر ارتباطات که اینترنت و شبکه های مختلف تلویزیونی و ماهواره ای و شبکه های اجتماعی گوی سبقت رو ربوده اند رادیو چقدر میتواند نقش خود را خوب ایفا کند…»

و با عرضه ی آسیبهایی پیرامون برنامه سازی در صدا و سیمای مرکز گیلان ادامه می یابد:

«در استان گیلان از دیرباز مردم توجه خوبی به رادیو داشته اند و همواره رادیو گیلان از تهیه کنندگان و مجریان توانمندی استفاده می کرده است و مخصوصا در حوزه ورزش همواره با داشتن برنامه های ثابت ورزشی همیشه پل ارتباطی خوبی بین علاقمندان و مدیران و ورزشکاران برقرار می کرده اما متاسفانه هر فضای خوبی اگر نظارت کافی بر آن وجود نداشته باشد می تواند به تهدید و محلی برای فساد و زد و بند شود نکته ای که در این چند سال اخیر با بی توجه و عدم نظارت مناسب کمکم به امر عادی بدل شده است در این سالهای اخیر بخاطر توجه مردم به برنامه های تلویزیونی و کم شدن شنوندگان برنامه های رادیویی ورزشی در گیلان فضا برای در اختیار گذاشتن آنتن صدا به افرادی که یکشبه در این برنامه ها عنوانهایی همچون کارشناس برتر ایران یا عناوین آقای دکتر و آقای مهندس کسب کرده اند مهیا شده است و تنها به این علت که مردم چهره  کارشناسان و مهمانان برنامه را نمی بیند باید جوری جلوه داده شود که مجریان در حال صحبت با یکی از نخبگان آن رشته ورزشی هستند در شرایطی که در پشت صحنه شاهد ارتباطات فامیلی یا کاری یا رفاقتی عوامل تولید برنامه با این کارشناسان هستیم…»

بعد از استفاده از ۳۳۱ واژه در دو  پاراگراف کلی گویانه نگارنده سرانجام رو به جزییات می آورد و با درج عبارت «کسانیکه ممنوع التصویر شده اند» پرده از مقصود خود درباره ی فرد یا افرادی که مورد اتهام قرار می دهد بر میدارد:

« در این چند ساله گذشته متاسفانه شاهد این بوده ایم  افرادی که بخاطر دلایل مختلف از تلویزیون اخراج یا به اصطلاح ممنوع تصویر شده اند برای اینکه با نانشان بازی نشود به رادیو و  برنامه های ورزشی فرستاده میشوند که  این نکته مثل حرکت  کمیته منشور اخلاق فدراسیون اشتباهی بیش نیست که افراد و مربیان دلال را از لیگ برتر محروم میکنند و به لیگ یک میفرستند…»

در اینکه رویکردهایی نظیر آنچه کمیته منشور اخلاق درباره دلالهای فوتبال انجام داد حرفه ای نیستند که بحثی نیست. اما آنچه در اینجای این مقاله مرا درگیر میکند و باعث میشود  نقدی بر آن بنویسم:

در سطر اول این پاراگراف آمده است: «کسانیکه به دلایل مختلف ممنوع التصویر شده اند»…
پرسش من این است آیا برای نگارنده ای که می کوشد خود را دلسوز رسانه جلوه دهد اینکه این «دلایل مختلف» چه بوده اند مهم نیست؟ از نوع نگارشش هویداست که می داند حداقل در دهه ی اخیر فقط یک نام در ورزش رادیو گیلان بعنوان مرد اول فعالیت می کرده است و مشخصا روی صحبت نویسنده مقاله ی«تشکیل شبکه دلالی ورزش در رادیو» با همان یک مرد است.
خنده ی تلخی می زنم. سالها با این مرد اول دمخور بوده ام و در صدها برنامه به عنوان گوینده و گزارشگر با او کار کرده ام. تقریبا از بدو کار در رادیو گیلان. هر که نداند من می دانم که «دلایل مختلفی» در کار نیست و اگر در کار باشد به صلاحیت انسانی، حرفه ای، اخلاقی یا اجتماعی مرد اول برنمی گردد. این را بگویم که خودم بارها بر سر مسائل حرفه ای با او و همکارانش اختلاف نظر داشته ام و سرانجام بر اثر همین اختلاف نظرها از موقعیت ممتازم در گروه ورزش رادیو گیلان دست کشیدم. اما در تمام این مدت چیزی ندیدم که بتواند وجه شباهتی بین برنامه سازان گروه ورزش رادیو با دلالان کمیته منشور اخلاق باشد:

« که آنجا بخاطر نظارت کمتر و توجه کمتر مردم آن افراد مشکل دار میتوانند بیشتر از قبل به زد و  بند ادامه دهند و  باعث گسترش فساد شوند آن  هم در شرایطی که کمتر دیده می شوند و  کسی خبری از آنها  ندارد که در حال انجام چه کارهایی هستند…»

چه کارهایی؟ در برنامه ی «تفریحی» مجله ی ورزشی رادیو چه کارهایی میشود انجام داد که باعث گسترش فساد شود؟ عجیب است که نگارنده بی پروایانه اتهام سنگین گسترش فساد را بر  برنامه سازان گروه ورزش رادیو وارد می کند اما درباره ی اینکه چه نوع فسادی ممکن است باشد پرهیزگاری می نماید. باز هم می خندم. صدها بار در آن برنامه حضور داشته ام و بهتر از خیلی ها می دانم که برنامه های ورزشی رادیو نوعی «جُنگ» هستند و تعیین کنندگی خاصی در ورزش استان ندارند که بخواهد فضایی برای گسترش فساد باشد. 

پیش از اینکه به پاراگراف بعدی بروم میخواهم کمی هم به عبارت «برای اینکه با نانشان بازی نشود به رادیو و  برنامه های ورزشی فرستاده میشوند» بخندم. نانشان؟ واقعا درآمد یک برنامه ساز ورزش رادیو گیلان چقدر است؟ ایکاش فرد دلسوزی هم پیدا شود که مقاله ای در این مورد بنویسد. علاوه بر این ایکاش فرد نگارنده ی مقاله ی «تشکیل شبکه دلالی ورزش در رادیو» از توانمندیهای حرفه ای مرد مورد اتهام خود نیز آگاهی داشت تا مقاله ی پربارتری می نوشت. مردی که در این مقاله ممنوع التصویر نامیده شده است در سطحی از مهارت حرفه ای به سر می برد که اگر در این رسانه کار نکند در آن رسانه روی هوا ربوده می شود. اگر در این شبکه نباشد در آن شبکه است. کما اینکه وقتی در این استان به «دلایل مختلفی» که هیچکس نمی داند چیست (به گمانم قتل یک پیرزن رباخوار! نه ! قاتل پیرزن که راسکولنیکوف بود) در شبکه های پایتخت موقعیت ممتازی دارد و این خود پرسشی است که چطور کسی در یک شبکه استانی محروم میشود اما در شبکه ملی همه کاره است؟ بیشتر شبیه به یک جوک است. در ضمن این بنده ی ممنوع التصویر در دوره ی مشروع التصویری خویش، منشاء خدمات ارزنده ای به رسانه ی محلی گیلان بوده است که همواره نادیده گرفته میشود و پرداختن به آن را به یادداشت دیگری موکول میکنم. خانه ی پدری اش از قدیم الایام در گلسار بوده و برخلاف خیلیها، رسانه برایش پلی نیست که او را از پایین شهر به بالای شهر برساند. و فراتر از این او خود فرزند پدری است که از خوشنام ترین و سلامت ترین برنامه سازان صدا وسیمای مرکز گیلان بوده است.

«آنتن فروشی در رادیو هر روز بدتر از روز قبل ادامه دارد…»

این جمله مرا به این فکر می اندازد که شاید نگارنده، یک رسانه ای باشد. زیرا اصطلاح آنتن فروشی بیشتر از هرجا در خود سازمان صدا و سیما رد و بدل میشود. و مضحک اینجاست که مرد ممنوع التصویر سالهاست که پرچم مبارزه با آنتن فروشی در رسانه را بر دوش میکشد. و مضحک تر این است که کدام خریدار بدبختی پیدا میشود که بخواهد آنتن رادیو را بخرد؟ کیلویی چند؟ شاید با یک جعبه کلوچه بشود!

«و بخاطر باز بودن دست عوامل و وجود تایم فراوان و عدم نظارت کافی شاهد این هستیم بعضی از عوامل در مسایل مالی پیشرفت چشم گیری میکنند و بخاطر مخفی کردن آن به نامهای مختلف در خیابانهای معروف شهر ملکهای تجاری و مسکونی میخرند و آنها را اجاره می دهند و جالب است همین افراد  با بردن سر خود به زیر برف فکر میکنند دستگاههای امنیتی از این داستانها بی خبرند و گمان میکنند با فیگور روشنفکری و با ارتباط داشتن با چند نفر میتوانند خود را از هر آسیبی دور بدارند این در حالیست که مسولین حراستی پرونده سالهای گذشته این افراد را در دسترس دارند…»

وقتی پاراگراف بالا را می خوانم به اولین چیزی که فکر میکنم این است که اگر کسی بتواند از طریق فروش آنتن ارزان رادیو در برنامه ای تفریحی – ورزشی در خیابانهای معروف شهر به ملکهای تجاری و مسکونی برسد یقینا یا جادوگر است یا نابغه. اما برای من عجیب است که در این مقاله به صورت تخصصی به یک برنامه و یک برنامه ساز ورزشی خاص پرداخته شده است و شاید  «امیر ارسلان گمنام» قصد داشته است که به فسادهای اساسی پیرامون موضوع مقاله اش در آینده ای مجهول بپردازد و فعلا ترجیح داده که از دیوار کوتاه مردی بالا برود که تقریبا از همه کس (حتی از خودش) ضربه خورده است. آیا «امیر ارسلان» فسادهای «تابلو» ی موجود در پیرامون مقاله اش را ندیده است که وقتش را با نوشتن و ارسال مقاله ای در مورد گناه نداشته ی یک مرد زخمخورده تلف میکند. بدتر اینکه با عبارت « مسولین حراستی،  پرونده سالهای گذشته این افراد را در دسترس دارند…»  به مقاله ی خود جنبه ای پلیسی می دهد و آن را از درجه ی اعتباری که یک تحلیل علمی می تواند داشته باشد ساقط می کند.

  
«امیدواریم مسولین صداو سیمای مرکز گیلان با آگاهی بیشر بر کیفیت و ساخت برنامه های ورزشی  رادیو اجازه سواستفاده از آنتن صدا را ندهند که البته با گوش دادن به آرشیو یکماهه برنامه های ورزشی همه چیز مشخص خواهد بود البته به زودی نام افرادی که در  این گروه مخوف رادیویی صحنه گردانند و شبکه ای که در بیرون سازمان صدا و سیما  با همکاری چند خبرنگار  ورزشی  کارهای آنها را  پیش می برند  با استناد  به اموال و  دارایی این افراد منتشر خواهد شد…»

به نظرم پایان بندی مقاله ی «تشکیل شبکه دلالی ورزش در رادیو»  بهترین بخش این متن است. بخشی که من هم خیلی دوست دارم؛ اینکه بالاخره زمانی برسد که همه چیز شفاف شود تا دیگر « امیر ارسلان مجازی»  ناچار نباشد وقتش را  با گزارش نویسی درباره ی  این و آن تلف کند. گو اینکه «گر پرده بر افتد نه تو مانی و نه من»…
و اینکه «گر حکم شود که مست گیرند، در شهر هر آنکه هست گیرند…»
من بعد از پنج سال کار با گروهی که در مقاله ی «تشکیل شبکه دلالی ورزش در رادیو»  مخوف نامیده شد به دلایل کاملا حرفه ای از جمعشان جدا شدم، و هنوز هم میتوانم درباره ی مسائل مربوط به برنامه سازی، ساعتها با آنها بحث کنم. و هنوز هم آنها را جزو سلامت ترین مردان ورزش استان می دانم. «امیر ارسلان» با این مقاله «نامدار» نشد، هر چند این مقاله می توانست باعث بدنامی کسانی شود.
اتفاقا میخواهم بگویم که مخوف ترین آدمها همان گزارش نویسها هستند.

 

** فونت آبی متن عین مقاله امیر ارسالان میرهاشمی است که کاملا آورده شده است.

نویسنده: وحید شعبانی

میانگین امتیازات ۵ از ۵
۰/۵ (۰ نظر)