blank

به گزارش خزرآنلاین، یک روز محمد فنایی به همراه روماریو و به به تو و باجو و باره سی و پالیوکا و از تونل ورزشگاه رزبال لوس آنجلس می گذشت که به قضاوت فینال جام جهانی برسد. امروز نمره آوردن یک کمک داور در فلان بازی آسیایی شده افتخار جامعه ی داوران…فوتبال رشت هم همین […]

به گزارش خزرآنلاین، یک روز محمد فنایی به همراه روماریو و به به تو و باجو و باره سی و پالیوکا و از تونل ورزشگاه رزبال لوس آنجلس می گذشت که به قضاوت فینال جام جهانی برسد. امروز نمره آوردن یک کمک داور در فلان بازی آسیایی شده افتخار جامعه ی داوران…
فوتبال رشت هم همین است. همین که داماش مثل پگاه ۹ گل از ابومسلم نخورد خودش دستاوردی است… همین که در رشت نبازد خودش موفقیتی است… و همین که سقوط نکند خودش افتخاری است… همین که در کادر فنی تیمی ته جدولی اسمی از محسن سیدی می آید خودش خبری است…
همین که زمزمه ی پیوستن یکی دو بازیکن رشتی به تیمی تهرانی به گوش برسد خودش بحثی است…
دایی از اردبیل می آید و به مونیخ می رود و در سنسیرو به میلان گل می زند… خداداد از مشهد می آید و غزال تیزپای ملبورن می شود و توپ طلا میگیرد… کریمی از کرج می آید و جادوگری می کند… افشین پیروانی از شیراز می آید و به تاریخ فوتبال ایران و باشگاه پرسپولیس گره می خورد… چرا دور برویم؟ جوانی مثل عبداله ویسی از رامهرمز می آید و می شود گواردیولای فوتبال ایران… آنوقت در رشت افشین ناظمی بعد از دو دهه مقاومت دلیرانه و بهانه ندادن دست هیچکس و ناکسی، با هزار نذر و نیاز به نیمکت تیم شهرش می رسد که فقط خواجه حافظ شیرازی رویش ننشسته است! انواع و اقسام مربیان وطنی و غیر وطنی آمدند و رفتند تا شاید نوبت به کاپیتان تیمهای آبی پوش همین شهر برسد که بلد نسیت صدایش را بالا ببرد!
اصولا دسته های مشخصی از آدمها در فوتبال رشت به جایی نمی رسند؛
اولین دسته ساده ترین افرادند. کسانیکه نمی دانند خیلی از اطرافیانشان از گرگ هم درنده ترند.
نقاشهای فومنی روی دیوارهای شهرشان تصویر بزرگی از سعید بخشی زاده را ترسیم می کنند، و آنوقت در بازی تمرینی داوران رشتی، پای سجاد لطافتی قلم می شود و با داوری خداحافظی می کند، کسی که فاروق بوزو او را مسعود مرادی تازه ی فوتبال ایران می نامید…
دسته ی بعدی آدمهای نجیب و بی سر و صدایی هستند که فقط به مهارتهای حرفه ای خود دلخوشند.
نظیر اصغر شیرپور که در رشت پیر شد و در حاشیه ماند. یکبار وقتی کامران جعفری با دوربین شبکه خبر برای مصاحبه به سمتش آمد، شیرپور خود را عقب کشید و جا را برای یک پیشکسوت باز کرد که جلو بیاید و مصاحبه کند. اگر همان انزلی چی ها دست این آب کناری را نگرفته بودند باید با همان دستمزد ۲۰۰ هزار تومان در ماه در دخانیات به مربیگری ادامه می داد.
دسته ی سوم آدمهایی هستند که حرفشان را صریح می زنند و باورهایشان را پنهان نمی کنند.
نمونه ی روشن آن امید هرندی است. مردی که اصولا بلد نیست مجیز کسی را بگوید و برای آدمهای مجیزگو تره خرد کند. بعد از سالها دستیاری برای امثال حجازی، به سرمربیگری می رسد و در اثر یک بگومگوی درون باشگاهی پستش را از دست می دهد.
دسته ی چهارم جوانهای به روز و اهل روشن بینی و مطالعه هستند.
محسن عبد نصرالهی کم و بیش چنین مردیست. باید حکمهای موفقیت در فوتبال پایه را روی دیوار قاب بگیرد و در صدد کانال زدن با یک دلال باشد، اگر می خواهد به جایی غیر از این که هست برسد. البته باید دور شخصیت مستقلی که دارد را هم خط بکشد، چون این فوتبال جای آدم حسابی ها نیست.
دسته ی پنجم آدمهایی هستند که روزیشان را خدا داده است! و لازم نیست برای گذران زندگی خودشان را به یک باشگاه یا مجموعه ی فوتبالی بچسبانند. ایرج خوالی چنین سرنوشتی دارد. چنانچه او در باشگاهی مثل سپیدرود سمت داشته، و شاهد سیه روزیهای باشگاه باشد مطمئنا یک جایی بالاخره توی روی مالک باشگاه می ایستد و با زبان برنده ای که دارد بعید نیست بگوید: « برو تله کابینت را سوار شو! »
دسته ی ششم فوتبالیستهای هستند که استعداد و مهارتشان از درک و فهم مربیان ستاره کش پایه ی فوتبال رشت بیشتر است. اگر افشین چاووشی یک ورزشکار مادرزاد نبود که در هفده سالگی در مسابقات گل کوچک مدرسه، طوفانی به پا میکرد که مدیران و معلمان و ناظمان و دانش آموزان را به حیاط می کشاند و مدرسه را به مرزی از تعطیلی و انفجار می رساند، الان برای نام بردن از یک فوتبالیست با استعداد رشتی باید تا دوره ی جام آغاخان عقب برمی گشتیم. مربیان پایه در فوتبال رشت درجه ی ای فیفا در استعدادکشی را احراز کرده اند! و آنقدر در این زمینه جدی هستند که هیچگونه پسربچه ی پا به توپی نمی تواند از فیلترشان بگذرد. تمریناتشان به گونه ایست که نوجوانهای ماهرتر و کم بنیه تر خیلی زود کم می آورند و رزمی کارها و کشتی گیرها باقی می مانند و لگدی که به توپ می زنند. همین الان هم در تیمهای رشتی به اصطلاح فوتبالیستهای زیادی هستند که از پس دریبل زدن یک نفر هم بر نمی آیند و مربیانشان به کشف آنها افتخار می کنند! سالهاست که حتی ستاره ای در حد علیرضا اکبرپور تبریزی هم در فوتبال رشت ظهور نکرده که مرد سال لیگ ایران شود.
دسته ی هفتمی که در فوتبال رشت به جایی نمی رسند همین فوتبالیستهای درخشان دهه ی پنجاه و شصت هستند. مهمترینشان رسول حقدوست است. آنها شاهد دوره های درخشانی بوده اند که از نظر امروزیها آرمانگرایانه است. آنها فداییان فوتبال رشت بودند که بدون کفش و بدون کمکهای اولیه و بدون پول در زمین غوغا به پا می کردند. آنها همه چیز را از دریچه ی عشق و مرام و معرفت می بینند که امروزیها به آن می خندند.
با دسته بندی آدمهایی که آینده ای در فوتبال رشت ندارند به این سوال می رسیم که چه کسی در این فوتبال آینده ای دارد؟ که این خود می تواند موضوع یادداشت دیگری باشد. هر چه هست اینکه باید به روز باشد، یعنی آدم مزور درنده ی قرن بیست و یکم باشد…

نویسنده: وحید شعبانی

میانگین امتیازات ۵ از ۵
۰/۵ (۰ نظر)