blank

حالا همه ی ما، همه ی آنها که روزی دلمان از این حال نزار رودسپیدمان به درد می آمد نسبت به آن واکسینه شده ایم و تو گویی باورمان شده که باید سپیدرود همین حالا زار و نزار را داشته باشد و سرنوشت مختومش همین سقوط و درجا زدن های همیشگی است. انگار به ما […]

حالا همه ی ما، همه ی آنها که روزی دلمان از این حال نزار رودسپیدمان به درد می آمد نسبت به آن واکسینه شده ایم و تو گویی باورمان شده که باید سپیدرود همین حالا زار و نزار را داشته باشد و سرنوشت مختومش همین سقوط و درجا زدن های همیشگی است. انگار به ما قبولانده اند که باید برای همیشه فقط در پستوهای تو در تو و خاک گرفته خاطراتمان از شکوه و جبروت رود خروشان و پر آب شمال که زمانی شاهرگ حیاتی فوتبال این خطه از کشورمان بود، یاد کنیم و این خاطرات هرگز و هرگز قرار نیست پا به دنیای واقعی بگذارد.
داستان سپیدرود نماد و شاخص بارز سال، سال دریغ از پارسال است. یک روز همیشه مدعی صعود به سطح نخست فوتبال بود و روزی بعدتر در کمرکش همیشگی جدول لیگ دسته دو بود ( همان لیگ یک فعلی) و جلوترها شد مشتری همیشگی لیگ دسته دو ( همان دسته سوم واقعی!) اما حداقل همیشه در ردیف مدعیان صعود بود و البته یک بار و تنها یکبار به لیگ یک هم آمد و به سرعت هم بازگشت. اما امسال انگار قرار است همان سونامی که هر چند سال یکبار برای سپیدرود روی می دهد اتفاق بیفتد و کفش و کلاه کنند و بروند یک دسته پایین تر و آنجا بساط کنند!
بله، همه ی شواهد و قراین حکایت از آن دارد که امسال وقتش رسیده است که دور تسلسل نزول این تیم رقم بخورد. ابتدای فصل که یک داستان خیمه شب بازی ورود اسپانسر و خریدار از لپ لپ بیرون آمده به شهرباران آمدند تنا شاید جیب های خالی خود را پر کنند و چه جایی بهتر از سفره های همیشه باز و مهمان نواز مردم دیار باران! اما دوستان نیامده غالب تهی کردند و پس از فراری دادن همه ی بازیکنان بدرد بخور سپیدرود و مطمئن شدن از زمین خوردن قرمزپوشان شمالی، کاسه کوزه ها را جمع و جور کردند و رفتند.( کسی چه می داند شاید دوستان آمده بودند تا بازیکنان را با خود به سایر تیمها ببرند و بعد بروند!) دوباره علی ماند و حوضش. دوباره غم سنگین بی کسی و تنهایی و رها شدن در توفان مشکلات.
در واپسین لحظات شروع لیگ دسته دوم گفتند که انوش جهانی که نامی بود خوش نام تر و معقول تر از گمنام های قبلی، به قصد خرید و اسپانسری برای نجات مظلوم ترین تیم ریشه دار ایران آستین بالا زده اند. جرقه های امید هرچند با تردید در دل هواداران زده شد اما همان ابتدای کار همه و همه نامامید و مستاصل شدند و نه خبری از مدیریت انوش جهانی در رشت است و نه حضور حامی مالی اش جناب طاعتی. یک ریال تاکنون نه کسی گرفته و نه امید گرفتنش وجود دارد. تیم های پایه به کمک والدین و اسپانسرهای کوچک به نفس کشیدن ادامه می دهند و بزرگسالان که البته میانگین سنی همه شان به بیست و سال هم نمی رسد و بسیاری برای نخستین بار در یک لیگ سراسری بازی می کنند، حتا پول خرید کفش فوتبال را هم ندارند.
بدهی های گذشته همچنان وجود دارد و نسیه فروشان هم دیگر به سپیدرودی ها جنس نمی دهند. سفر این هفته سپیدرود به اهواز در حاله ای از ابهام قرار دارد و دورنمای تیم ریشه دار شمال سیاه تر از شبهای زمستان پیش رو است. انوش جهانی که خود از اصحاب رسانه است از زمانی که آمده پاسخگوی رسانه ها نیست تا فقط به این پرسش پاسخ دهد: شمایی که با اختیارات تام و حتا با سند مالکیت به سپیدرود آمده اید، چه برنامه و هدفی را با جیب احتمالا خالی در این تیم جستجو می کنید؟ اگر نامگروهی که پیشتر به این باشگاه برای خرید آمده بودند را بتوان کلاه بردار نام نهاد، به شما که هم دارای پیشینه هستید و هم اعتبار چه بگوییم؟
” سپیدرود حالش بد است، سپیدرود حالش بد است و سپیدرود حالش بد است! ” نگذاریم این جمله از فرط تکرار کلیشه شود دوستان.

نویسنده: رادنى دیدار

میانگین امتیازات ۵ از ۵
۰/۵ (۰ نظر)