blank

البته همیشه پشت سر همه ی آدمها حرف و حدیث هست. شاید اصلا همین که برای چند لحظه هم که شده در پربیننده ترین برنامه ی ورزشی خاور میانه حرفی از او به میان آمده بیارزد به اینکه در آن چند لحظه به موضوعی کلیدی و هر چند منفی درباره اش پرداخته شده است. چیزیکه […]

البته همیشه پشت سر همه ی آدمها حرف و حدیث هست. شاید اصلا همین که برای چند لحظه هم که شده در پربیننده ترین برنامه ی ورزشی خاور میانه حرفی از او به میان آمده بیارزد به اینکه در آن چند لحظه به موضوعی کلیدی و هر چند منفی درباره اش پرداخته شده است.

چیزیکه نظیف کار به آن اشاره کرد تعیین کننده است. واقعا چرا درباره ی یک فرد چیزهای خوبی نمی شنویم؟ جواب هر چه که باشد موضوع این یادداشت نیست. وقتی به طور اتفاقی و گذری بعد از مدتها برای لحظاتی پای ۹۰ نشستم و درست در همان لحظات از عبداله مرغوب حرفی به میان آمد حس کردم شاید در این اتفاق رازی نهفته باشد.

هر چند من و مرغوب تا کنون فقط یک ملاقات با هم داشته ایم و حتی کلامی با هم رد و بدل نکرده ایم اما گذشته ی قابل اعتنایی با هم داریم. البته شاید برای او قابل اعتنا نباشد اما آنچه رخ داد برای حرفه ی من تعیین کننده بود؛ من مقاله ای نوشتم که بی ربط به سکنات او نبود و کشمکشی پیش آمد. حالا بعد از شش سال در ۹۰ به آنچه در آن مقاله نوشته بودم اشاره ای شد. یادم هست که بعد از انتشار آن مقاله برخی از افرادی که ظاهرا رفاقتی با او داشتند به رجزخوانی و بیهوده گویی پرداختند و به نوعی کاسه ی داغتر از آش شدند، درحالیکه خود مرغوب ساده از کنار ماجرا رد شد. نمی دانم حداقل در همان برهه ی زمانی در خلوت مرغوب با دوستانش چه گفتگویی درباره ی آن مقاله رد و بدل شد، اما میتوانم حدس بزنم که آن به ظاهر دوستان، در حق این بنده ی خدا دوستی نکردند. شاید اگر همان موقع آن چیزی که بدون غرض در آن مقاله آمد را به عنوان فرصتی برای نقد خود می پذیرفتند امروز بعد از شش سال آن موضوع در ۹۰ به آن شکل کنایه آمیز مطرح نمی شد.

آنچه در این یادداشت می آورم در حد یک یادآوری مجدد و یک خاطرنشان است. عبداله مرغوب تا جایی که می دانم در مربیگری فوتبال آموزشگاهها کارنامه ی درخشانی دارد. او سالها با دانش آموزان سر و کار داشته است، و این شاید بتواند نشانه و تلنگری برای خودش باشد که حتی در این سن می تواند مرد بهتری شود. می تواند امروز چیزی بیاموزد که باقیمانده ی عمرش را به دوره ای طلایی تبدیل کند. می تواند مسعود دهسرایی را به خاطر بیاورد و از کسیکه با او همبازی بوده بپرسد: آیا مسعود هرگز لفظ رکیکی بر زبان آورد؟ آیا هرگز با یک تماشاگر درگیر شد؟

همه ی ما نواقص و زشتیهایی داریم. اما کسانیکه به نواقصت می خندند و آن را در نظرت شیرین جلوه می دهند و نمی گذارند با واقعیت خود روبرو شوی دوستان تو نیستند. آنها فرصت زیبا شدن را از تو می گیرند.

نویسنده: وحید شعبانی

میانگین امتیازات ۵ از ۵
۰/۵ (۰ نظر)