blank

چند سالی است که کم کم حاشیه ها خوراک فوتبال مان شده است و دیگر انگار کم کم به آن عادت کرده ایم و نمی توانیم گویا ترک عادت کنیم. قبلا از فوتبال لذت می بردیم. بعد از بازی از زیبایی های یک گل می گفتیم، از پاسی منجر به گل تعریف می کردیم، فلان […]

چند سالی است که کم کم حاشیه ها خوراک فوتبال مان شده است و دیگر انگار کم کم به آن عادت کرده ایم و نمی توانیم گویا ترک عادت کنیم. قبلا از فوتبال لذت می بردیم. بعد از بازی از زیبایی های یک گل می گفتیم، از پاسی منجر به گل تعریف می کردیم، فلان تعویض را مورد تمجید قرار می دادیم غیرت یک تیم و اعضایش را ستایش می کردیم و به طور کل نگاهمان به مستطیل سبز بود و دنبال زیبایی ها می گشتیم تا لذت ببریم، اما اکنون نگاهمان به بیرون زمین است تا چیزی بیابیم و گوشمان دنبال شنیدن چیزی از این کناره هاست تا بعد بدویم و انتظار دیدن نود را بکشیم. جایی که برایمان جدال زبانها دیگر هیجانش چند برابر جدال ساق هاست، جایی که تیکه به جای تکنیک هیجان انگیز جلوه می کند و کم کم یادمان می رود چه آرزوهایی از اول داشتیم و به همین راحتی شاید نمی دانیم چه می کنیم، شاید هم تقصیر ما نیست که دیگر به دنبال اصل نیستیم و آنهایی که این سوغات را برایمان به ارمغان آوردند بیشتر باید پاسخگو باشند. اما باور کنید خود ما به آن دامان زدیم، باور کنید کاری نداریم چند تا زده ایم و چند تا خورده ایم، روزی که چند تا زده ایم هم دنبال چیزهایی هستیم که انگار اکنون آنها برایمان مهمتر از اصل قضیه هستد و آنقدر در فکر آن غرق می شویم که خیلی چیزها را از یاد می بریم و چه قدرت ایجاد فراموشکاری دارد این حاشیه و نمیدانیم. باور کنید انصاف هم کم کم به همراه خیلی چیزهای دیگر در حال سفر و کوچ از دیار فوتبالی مان است، اما یقین بدانید تازه واردان روزی ما را هم از این شهر شاید بیرون کنند.

روزی در شهری آرزو داشتیم که یکی از جنس خودمان بیاید تا با او ببریم، اما نمی دانیم چرا روزی که با او باختیم ضعف هایش را دیدیم و روزی که بردیم چیزهای دیگری را دیدیم و قوت ها را ندیدیم و شاید هم نخواستیم. اما باور کنید نمی خواهیم ببینیم، عادت کرده ایم که اینطور شویم و هنوز غرق عادت جدیدمان هستیم.

می گویند باران خدا رحمت است، روزی پر رحمت ، اما  انگار نمی خواهیم کمی از خستگی زحمت کم شود، انگار کمی چند دقیقه بعد از پایان، آغاز داستانی جدید است. دیگر کسی یادش نمی آید پریدن ها را و دیگر اصلا گلهای به اندازه انگشتان یک دست هم هیجانمان را تطمیع نمی کند و حاشیه زده ها کافی است به نیمکت نگاه کنند و وقتی دو سه چهره آشنا می بینیم  یادمان می آید که چند روز قبل در این شهر حرفهایی زده شده بود، حالا اما اول جذابیت است و بحث تازه شروع می شود، خیس شده باران باید به جان عزیزانش قسم بخورد که باور کنیم و هنوز لباسش خشک نشده گویا باید زیر باران بعدی برود و اما می خواهیم با حاشیه به اوج برسیم و نمی بینم که اینجا بساط هیجان اصلی مهیاست اما ما تشنگی کاذب را انگار عطشی نیست که نیست.

نمی دانیم چرا دیگر نمی خواهیم از زیبایی های فوتبال لذت ببریم، نمی دانیم چرا بعضی چیزها یادمان رفته امروز چیزهایی را و یکی را در این شهر یافته ایم که کمی پیشتر یافت نمی کردیم و امروز فکر می کنیم همه چیز به پایان رسیده و حالا می خواهیم خودمان در حاشیه سیراب کنیم و غافل از این هستیم که حفظ کردن از رسیدن دشوارتر است، ما را چه به عادت جدید این فوتبال، شاید روزی بفهمیم که دوباره از دستمان ربوده باشند، اما این بار دیگر انگشت اتهام سمت آنها نیست، ما هم شراکت کرده ایم و پایمان گیر است، چه بخواهیم و چه نخواهیم.

نویسنده: میثم محبوب

میانگین امتیازات ۵ از ۵
۰/۵ (۰ نظر)