blank

حلافی متولد اهواز و بیست و سه ساله است. این مهاجم جنوبی بر خلاف سن کمش تاکنون بیش از هفت بار بپیراهن پاشگاهش را عوض نموده است. او در تیمهای: صنعت نفت، پاس همدان، پرسپولیس، راه آهن، ماشین سازی، مس سرچشمه و حالا داماش بازی کرده است. همچنین حلافی سابقه پوشیدن تیم ملی زیر هفده […]

حلافی متولد اهواز و بیست و سه ساله است. این مهاجم جنوبی بر خلاف سن کمش تاکنون بیش از هفت بار بپیراهن پاشگاهش را عوض نموده است. او در تیمهای: صنعت نفت، پاس همدان، پرسپولیس، راه آهن، ماشین سازی، مس سرچشمه و حالا داماش بازی کرده است. همچنین حلافی سابقه پوشیدن تیم ملی زیر هفده ساله ها و امید را هم داشته است. آمدن او در سال گذشته به داماش به درخواست حمید درخشان صورت گرفت و در واپسین دقایق زمان نقل و انتقالات وی به داماش پیوست و خود این مساله سوژه روز رسانه ها و محلی برای مناقشه دو باشگاه داماش و ملوان شد. چرا که درودگر مدیرعامل ملوان اعتقاد داشت که قرار بود حلافی به ملوان بیاید و چون زمان نقل و انتقالات تمام شده بود من از بستن قرارداد با حلافی محروم شدم اما چگونه می شود که بعد از انصراف من با او، حلافی سر از داماش بیرون آورد؟ که البته به مانند بسیاری از داستانهایی شبیه به این سرانجام هرگز دو طرف دعوا نتوانستند یکدیگر را با دلایل شان قانع کنند. حلافی در الگیلانوی همان سال توانست در روزی که داماش یک بازنده صرف بود، یک گل به ملوان بزند تا حداقل جای خود را در دل رشتی ها باز کند.
اما ظاهرا قرار نیست که ماجراهای حلافی و داماش روی خوش به خود بگیرد. نارضایتی این بازیکن از ابتدای فصل شروع شده بود، جایی که او معترض بود که چرا بعد از یک سال هنوز باشگاه داماش برایش خانه تهیه نکرده است و او مجبور به سکونت در خوابگاه است، درحالی که بازیکنان تازه وارد این تیم صاحب خانه مستقل هستند. بعد دوباره در هنگامه یکی از اعتراض های جمعی بازیکنان داماش به مدیریت در خصوص داستان همیشگی این تیم، یعنی بی پولی همه کاسه کوزه ها را بر سر حلافی شکستند؛ جایی که نقل قول او را برای عابدینی بردند که حلافی می گوید: پول خرید کفش ندارم! تا عابدینی از کوره در برود و بگوید: بازیکنی که با پانزده میلیون نمی تواند کفش بخرد را اصلا نمی خواهم!
ولی این بار گویا داستان بغرنج نر از همیشه شده است. حلافی غروب سه شنبه زمانی که مطلع می شود باشگاه داماش بخشی از قصد قرارداد بازیکنان را پرداخت کرده است، حوالی ساعت ۱۷:۳۰ به همراه حبیب دهقانی به بانک پاسارگاد شعبه مطهری رشت برای دریافت پولش مراجعه می کند. اما متصدی باجه با اعلام خالی بودن حساب آب سرد را روی سر حلافی می ریزد. اصرار سعید موجب می شود تا معاون بانک لیست پرداختی های باشگاه داماش را یک به یک برای او بخواند: ” حسن زاده، الماس خاله، رحیمی، … متوسل زاده، فراهانی… اما نام شما در لیست نیست اگر می خواهید با خود داماش تماس بگیرید شاید نام شما جا افتاده باشد! ” حلافی در تماس با باشگاه مطلع می شود که او به همراه چهار بازیکن دیگر در لیست پرداختی های این ماه نیستند. این یعنی ادامه بی پولی احتمالا!
بعد از این را شاید همه شنیده باشند. رفتن به خوابگاه و خوردن ۹۵ قرص خواب آور. ابتدا موضوع توسط باشگاه لاپوشانی می شود و دلیل بیمارستان بردن حلافی، مصمومیت دارویی عنوان می شود. اما مصاحبه تند و تیز حلافی بعد از مرخص شدن از بیمارستان بسیار صریح و آشکار است. حلافی می گوید: ” قصد خودکشی داشتم چون هم از شرایط مالی خسته شده بودم و هم از وضعیت خودم در داماش راضی نبودم و می خواستم به زندگی ام خاتمه دهم تا راحت شوم! به من نه بازی می دهند و نه رفتار خوبی در باشگاه با من دارند. همه چیز زیر سر عبدالله مرغوب است. من چون در زمان درخشان به تیم آمده ام هیچکس مرا دوست ندارد. مرغوب به من گفته بود که آنقدر پولت را نمی دهیم تا در نیم فصل با پای خودت بروی. او و ناظمی زندگی من را نابود کردند. من به رشت آمدم تا بازی کنم اما آنها من را نمی خواستند بازی دهند، مرغوب به من گفت: یا جای من است در داماش یا جای تو. خدا از آنهایی که گفتند من مشروب خوردم و به این روز افتادم نگذرد! “
البته پزشک کشیک بخش مصمومیت های بیمارستان رازی رشت می گوید: ” تعداد قرص های مصرف شده خیلی کمتر از این حرف ها بود که شما می گویید، کمتر از ۵۰ قرص. ولی ما در این مواقع با وجود علم بر اینکه می دانیم بیمار دارد بزرگ نمایی می کند، مبنا را بر گفته های بیمار می گذاریم تا ریسک نکرده باشیم. معده ایشان را شستشو دادیم و فعلا مشکل خاصی نیست. او احتمال مصرف الکل و یا چیز دیگری را رد می کند و دلیل مصمومیت را همان قرص می داند.”
حلافی حالا آنچنان پرده دری کرده که برای داماش چاره ای جز پاسخگویی نمی گذارد. سراوانی با ابراز تاسف از کار حلافی چنین می گوید: ” ایشان ابتدای فصل به همراه پدرش به دفتر عابدینی رفتند و با گریه خواستند که او در داماش بماند. حرفهای حلافی به هیچ وجه درست نیست. او همین چند مدت پیش بابت خانه اش از عابدینی پول گرفت و حتما آن پول را جز قراردادش به حساب نیاورده که می گوید من مدتهاست پول نگرفته ام. کار حلافی بسیار بد بود و در آستانه بازی مهم ما در برابر پرسپولیس آرامش تیم را بهم ریخت.”
افشین ناظمی هم حرفهای حلافی را به شدت تکذیب می کند و می گوید: ” بازی نکردن حلافی ربطی به حمید درخشان ندارد. درخشان پارسال او را با داماش آورد. اگر او را نمی خواستیم ابتدای فصل نگهش نمی داشتیم. ما هرکس در تمرینات خوب باشد را در ترکیب قرار می دهیم. حلافی از نظر فنی خوب است اما با توجه به شرایط بازی ها او را به میدان نفرستادیم. این که دلیل نمی شود بخواهد خودکشی کند. او آسیب دید و ۱۰ روز به تهران رفت، بعد که به رشت آمد انتظار داشت فیکس شود. من از صحبت های حلافی تعجب می کنم. حق من به عنوان مربی این است که ۱۸ بازیکن را برای هر بازی انتخاب کنم و حقم این است که تصمیم بگیرم چه کسانی در این لیست باشند. چطور زمانی که در لیست ۱۸ نفره قرار می گرفت، ما خوب بودیم اما حالا که نیست بد شدیم. اگر اینطور باشد که هر بازیکنی به زمین نمی رود باید قرص بخورد و خودکشی کند! او کار درستی نکرده و من حرکتش را نمی پسندم. درباره پرداخت مبالغ قرارداد هم باید بگویم این مساله به مدیریت باشگاه مربوط می شود. از طرفی کادرفنی هم تاکنون پولی دریافت نکرده است. ما باید برویم قرص بخوریم و خودکشی کنیم! “
نکته جالب در این ماجرا مربوط است به سرنوشت همه بازیکنانی است که در نیم فصل توسط حمید درخشان به داماش اضافه شده اند. بازیکنانی چون: کبه، داسیلوا، مسعود حسن زاده، ابوذر رحیمی، نیکبخت واحدی و سعید حلافی. به جز ابوذر رحیمی که بازیکن سال قبل داماش بود و دوباره به تیمش پیوست و حسن زاده که امسال فیکس بود و در زمان درخشان اتفاقا فر بصت بازی پیدا نمی کرد، سرنوشت سایر بازیکنان همه مثل هم شده است و حالا روز آنها اصلا مناسب نیست. از اختلاف کبه با عابدینی تا سکو نشینی داسیلوا و حلافی و البته فرار نیکبخت!
داستان حلافی و داماش را بعد از این ماجرا باید تمام شده دانست. به احتمال قوی در نیم فصل به حلافی در خروجی را نشان خواهند داد تا آرزوهایش را در جایی دیگر جستجو کند. شاید جایی که برای بازی نکردن دیگر از هیچ قرصی استفاده نکند. اما سعید با این حرکتش راهی تازه و پرونده ای جدید در فوتبال ما باز کرد: خودکشی به دلیل بی پولی و شاید نیمکت نشینی!

نویسنده: رادنى دیدار

میانگین امتیازات ۵ از ۵
۰/۵ (۰ نظر)