blank

تیمی که آن را مردمی می خواندند و خود را مالک همه چیزش می دانستند از مسئول تدارکاتش تا انتخاب مدیرعاملش. بد نیست بدانید که همین تماشاگران در اکثر مواقع فرمان تعویض را سر می دادند و وای به حال مربی که از این دستور سرپیچی می کرد. سپیدرود بود و یک دنیا آرزو. سپیدرود […]

تیمی که آن را مردمی می خواندند و خود را مالک همه چیزش می دانستند از مسئول تدارکاتش تا انتخاب مدیرعاملش. بد نیست بدانید که همین تماشاگران در اکثر مواقع فرمان تعویض را سر می دادند و وای به حال مربی که از این دستور سرپیچی می کرد. سپیدرود بود و یک دنیا آرزو. سپیدرود بود و یک عالمه انتظار که هرچند شاید بیشترشان برآورده نشده اما مردم نه چندان صبور رشت شاید فقط همین یک بار تا به امروز خویشتن داری کرده اند برای رود سپیدشان.

چه آن روزها که در سال ۵۶ در لیگ ۲ تخت جمشید در حالی که تا ۳ هفته پایانی صدرنشین بودند در آخر با ۳ باخت پیاپی از صعود باز ماندند و چه در سال ۵۷ که این بار به لیگ دسته یک تخت جمشید صعود کردند و زیر و رو شدن جامعه دامن سپید رودشان را هم گرفت و لیگ تعطیل شد. و چه آن سالها که به سطح نخست فوتبال کشور آمدند و علی رغم تلاش بی وقفه و حفظ سهمیه گیلان طبق قوانین من در آوردی آن روزها ی فدراسیون که باید دوباره در لیگ استانی هم شرکت میکردند تیمها تا جواز لیگ یک را بگیرند و نتوانستند صعود کنند. و خلاصه چه آن غروب لعنتی استادیوم عضدی رشت در پانزده، شانزده سال پیش که وقتی یاران جهانپور در دیدار فینال گونه لیگ دو نتوانستند بر شاگردان شاه غلام و فجر سپاسی غلبه کنند و آنها به لیگ یک که چند سال بعد لقب برتر گرفت راه یافتند و سپیدرود ماند که البته نه نماند! به لیگ پایین تر هم سال بعدش رفت و مردم یک شهر ماندند و آرزویی که روز به روز کم رنگ تر می شد.

آرزویی که مردم شهر خواستند در استقلال شهرداری ، پگاه و بعد داماش جستجویش کنند اما مگر می شد عشق سپید را از دل بیرون نهاد؟ مگر می شد عشق یک شهر به تیمی که شاید سنبل قرمز های رشت بود همیشه ،اما همه دوستش داشتند را از سر باز کرد؟ سپیدرود همیشه محبوب همه بود از شرق گیلان تا غربش( البته شاید نه انزلی). مجبوب ازلی قرمز های شمال بود و آبی ها دوستش داشتند و به آن افتخار میکردند .عشق سپید خودی و غیر خودی نداشت .مال همه بود که سر میدادند: اگر سپیدرود بخشکد ماهی ها می میرند…. و حالا پس از چندین سال همچنان رود سپید شمال دارد با دریا فرسنگها مایل فاصله دارد.

حالا سقف آرزوی رشتی ها آنقدر پایین آمده که به همان صعود به لیگ یک قانعه شده اند، هرچند این لیگ یک با آن دست اولی که سپیدرود سالها پیش از راهیابی به آن باز ماند یک سطح پایین تر است اما برای مردم باران همان هم نوید بخش روزهای خوب و براورده شدن آرزوهای دیرین است. این را همه فهمیدند که سپیدرود چقدر برای مردم اینجا مهم است. حالا درآستانه شروع لیگ دسته دوم کشور، وضعیت همچنان گنگ و مبهم است، سپیدرود در حالی باید سه شنبه این هفته نخستین مسابقه خود را در چهارچوب لیگ دسته دوم امسال در رشت آغاز کند که همچنان غرق در مسائل و مشکلات خودش است و همین بلاتکلیفی موجب شد تا قرمزهای رشت از جام حذفی کنار بکشند و نیم بیشتر بازیکنانش هم به تیم های رقیب پر بکشند. حالا حتا اوضاع از سال پیش هم اسفناک تر است و در این شرایط موجی از ناامیدی فضای پیرامون هواداران و اعضای تیم را فراگرفته است. اما هنوز واژه ای در فرهنگ فوتبال ایران وجود دارد و نمرده است: کلید واژه ای به نام سپیدرودی… همانها که پس از سالها قلبشان به نام عشق شان می تپد و شاید اگر هنوز بعد از سالها حضور در فراموشخانه لیگ دو، سپیدرود در قلب گیلک ها جاودانه مانده هست به سبب وجود این عشق است که گویی نمی خواهد آتشش سر خاموشی به خود بگیرد.

شاید روزی نه چندان دور، زمان خوشبختی سپیدرودمان هم از راه برسد…. روزی که همه آرزو دارند سن شان به آن کفاف دهد!

نویسنده: رادنى دیدار

میانگین امتیازات ۵ از ۵
۰/۵ (۰ نظر)