blank

به این اسامی توجه کنید: محمد آبشک، حسین ابراهیمی، میلاد فراهانی، علی رضا جهانبخش، هادی محمدی، مسعود حسن زاده، روح الله سیف الهی و .. همه ی این افراد تا پیش از مطرح شدن در داماش یا در تیم های پایه حضور داشتند و اگر هم نامشان در بزرگسالان ثبت شده بود تنها برای پر […]

به این اسامی توجه کنید: محمد آبشک، حسین ابراهیمی، میلاد فراهانی، علی رضا جهانبخش، هادی محمدی، مسعود حسن زاده، روح الله سیف الهی و .. همه ی این افراد تا پیش از مطرح شدن در داماش یا در تیم های پایه حضور داشتند و اگر هم نامشان در بزرگسالان ثبت شده بود تنها برای پر کردن لیست زیر بیست و سه سال باشگاه بود و در حد چرخ پنجم گاری کاربرد داشتند! اما پیوستن یازیکنانی چون آبشک و ابراهیمی و جهانبخش از تیمهای پایه به بزرگسالان و یا آمدن کسانی به مانند سیف الهی و حسن زاده از تیمهای خود به داماش هرگز جنبه سمبلیک نداشت و بلافاصله پس از مچ شدن با سایر بازیکنان آنها را روانه ترکیب اصلی نمود. و این چنین شد که جهانبخش جوان شد نقطه اتکای داماش و سیف الهی تازه از راه رسیده تبدیل شد به گلزن و پاسور اول تیم شهرباران.

اما داستان از چه قرار است که عابدینی علاقه مند به تجملات و زرق و برق ستاره های فوتبال، رو به جوانگرایی آورد و داماش گام در راهی گذاشت که سالها پیش فولاد اهواز آن را باز کرده بود. درست از زمانی که کروات پیر ( بگوییچ) سکان هدایت قرمز های اهواز را در دست گرفت و سبب شد کارخانه بازیکن سازی فوتبال فولاد از خود کارخانه فولاد هم بازدهی اش بیشتر شود، زمانی که ستارگان این شهر یکی یکی بازار نقل و انتقالات را قبضه می کردند و بر سر خواستنشان خون و خون ریزی راه می افتاد و از صدقه سریشان تیم ملی ما را بیمه می کردند. اما نقشه راه داماش در امر جوانگرایی با فولادی ها متفاوت بود. اگر اهوازی ها پول داشتند و خرید نکردند، این رشتی ها از فرط بی پولی روی به استفاده از این بنزین سبز قیمتی آوردند.

ماجرا از همان جنجال مالی شروع شد و خوردن کفگیر داماش به ته دیگ. تیمی که بر مبنای بوجه ای کلان بسته شده بود و استراتژی اش آوردن شاه مهرهای فوتبال ایران بود، به ناگاه از اصلی ترین جاذبه تهی شد، جاذبه ای به نام پول! و در طرف مقابل ستارگانی رنگارنگی قرار داشتند که تنها جاذبه داماش برایشان صفرهای ته قراردادشان بود و بس! حالا یکی یاد تعصبش به تیم سابق افتاد و دیگر فوبیای چمن مصنوعی گرفت و آن یکی با مربی اختلاف پیدا کرد! همه دنبال راهکار می گشتند تا خود را از این مخمصه رهایی دهند و تا وضعیت خرابتر نشده عطا را با لقا تاخت بزنند. بعد از آن یک علی ماند و یک حوض. حوضی که الته خالی نبود، پر بود از جوانان با انگیزه ای که تشنه آن بودند تا در کنار باتجربه های شهرشان بزرگی را آغاز کنند و عصای دست مردمان شهرشان شوند و شد اینکه امروز می بینید

حالا داماش اینجا در این نقطه باشکوه ایستاده است، جایی که باور کرده و باورنده به همه که فقط پول حرف نخست را در فوتبال نمی زند. حالا داماش و عابدینی لازم و ملزوم یکدیگر شده اند. تجربه داماش به عابدینی یاد داد که در دوران قحطی و مصیبت آنها که به امید پول آمده باشند  نقش نمک روی زخم را خواهند داشت و تنها کسانی که انگیزه درخشش دارند و جاه طلب هستند به کار می آیند و در طرف مقابل عابدینی با بستن تیمی که به یقین بوجه اش اگر جزء کمترین تیم نباشد در رنج سه تیم کم هزینه لیگ خواهد بود، نشان داد که بریز و بپاش در فوتبال گارانتی موفقیت نخواهد بود. شاید در این روزهایی که همه ی لایه های جامعه از ورود میلیاردری پول به فوتبال به فغان در آمده اند، دکترین تیمی مانند داماش راهکاری مناسب باشد.

“یادمان باشد در حالی بازیکنان ما به راحتی از قراردادهای هفتصد، هشتصد میلیونی برای نه ماه شخن می گویند که هنوز حداقل دریافتی خیل عظیم از مردم جامعه به ماهی یک میلیون هم نمی رسد!”

نویسنده: رادنی دیدار

میانگین امتیازات ۵ از ۵
۰/۵ (۰ نظر)