blank

رفیع اکبری یکی از کشتی گیران نه چندان مطرح میادین کشتی گیله مردی بوده است. شاید بسیاری از پیشکسوتان و علاقمندان کشتی، او را به خاطر نیاورند. اما پیرمرد کمحرف روستای گالش خیل مبارک آباد پیربازار، در آستانه ی ۷۰ سالگی هنوز ریزترین و دورترین خاطرات کشتی سرا را در ذهن دارد و با آنها […]

رفیع اکبری یکی از کشتی گیران نه چندان مطرح میادین کشتی گیله مردی بوده است. شاید بسیاری از پیشکسوتان و علاقمندان کشتی، او را به خاطر نیاورند. اما پیرمرد کمحرف روستای گالش خیل مبارک آباد پیربازار، در آستانه ی ۷۰ سالگی هنوز ریزترین و دورترین خاطرات کشتی سرا را در ذهن دارد و با آنها زندگی میکند. با اینحال ۸ سال مانده به سال ۱۴۰۰ کمتر کسی پیدا میشود که بخواهد پای صحبت پهلوانی محلی بنشیند و از ماجراهای تلخ و شیرین گذشته های کهن بپرسد.

اکبری در میادین کشتی گیله مردی به « دافساری » شهرت داشت که به زادگاه او اشاره میکند. درحالیکه علی علی نژاد، نادر پورحسین و برادران محرمی، بعنوان کشتی گیرانی قدرتمند، نام روستای دافسار را در کشتی سراها بر سر زبانها انداختند « دافساری » بعنوان کشتی گیری پیربازاری با حریفان تن به تن میشد.

کشتی گیله مردی بیش از هر چیز برای دافساری یادآور خاطرات دوستی شهید به نام رضا حسین پور است که پهلوانی محبوب از اهالی پیربازار بود که صفا و یکدلی اش به برادری تنی او با دافساری و آمنه کشیده شد. و آمنه زنی است که سادگی شگفت انگیزی دارد.در سالهای رونق کشتی گیله مردی، آمنه بارها به تنهایی بار سنگین کار در شالیزارها را به دوش می کشید تا شوهرش در میادین کشتی حاضر شود و افتخار بیافریند. افتخاری که گاهی او را در جمع دیگرزنان روستا سربلند میکرد. نظیر زمانی که در خمام و چوکام از نزدیک شاهد کشتی گیری و پیروزی دافساری بود.

با اینحال خمام برای دافساری خاطراتی دوگانه به همراه دارد. اول پیروزی او بر یک کشتی گیر سرکش خمامی به نام شاپور که مشتهایی مهلک و شهرتی هراس انگیز داشت. و سپس شکست از یک کشتی گیر معمولی به نام بخشعلی زارع که با شکستگی دست دافسای همراه شد. افزون بر اینها دافساری خاطره ی پیروزی بر حسین (معروف به بلبل گیلان) و شکست از نعمت رجبی، احمد ملکی و نقدعلی مازندرانی را به خوبی در یاد دارد.

دافساری کشتی گیری مشتزن بود و در فنون مربوط به « گرفتن » در کشتی گیله مردی از « کیلی » استفاده میکرد که از پدرش که استاد او نیز بود فرا گرفته بود.

دافساری به همراه شهید رضا حسین پور و تقی امیری (پسرخاله ی دافساری) در دهه ی ۵۰ در بسیاری از کشتی سراهای گیلان و مازندران به میدان رفت و مانند بسیاری دیگر از کشتی گیران کهن کشتی گیله مردی، سینه ای سرشار از گفته ها و ناگفته ها دارد.

روزی که برای رسیدن بر مزار شهید رضا حسین پور به پیربازار رفتم، در میانه ی روستای مبارک آباد، از کنار پیرمردی گذشتم که در سایبان یک قهوه خانه ی قدیمی پناه گرفته بود و شاید به « هیچ چیز » فکر میکرد. به سلامم پاسخی صمیمانه داد.آنقدر بی تکلف بر نیمکت چوبی کهنه نشسته بود، و آنقدر ژولیده و چروکیده بود که هرگز به « دافساری » بودنش فکر نکردم.آنقدر تنها و خسته، و با اینحال آنقدر آرام و ساکن بود که بی خاطره به نظر می رسید. خالی از خاطرات تاجر مآبی و منصب نشینی و سیاست اندیشی. مانند یک انسان بدوی بود که می توانست در امنیت دهانه ی یک غار بنشیند و ساعتها به تماشای منظره ی بارانهای جنگلی قناعت کند. و گویا آنقدر از سالهای پهلوانی اش فاصله گرفته بود که وقتی سراغ « پهلوان رفیع اکبری دافساری » را از یک جوان مغرور روستایی گرفتم، به خودش جرأت داد که به سمت سایبان قهوه خانه برود و صدا بزند : « آهای،دافساری!بیا اینجا! »

نویسنده: وحید شعبانی

میانگین امتیازات ۵ از ۵
۰/۵ (۰ نظر)