blank

از آن روزگاران تاکنون، این مصراع همچنان در ذهن من تا به امروز باقی است، هرچند که در آن روزگاران به دلیل جوانی و سر در لاک شعر و شاعری داشتن، چندان از فضای فرصت طلبی های سیاسی باخبر نبودم، اما این سوال را به همراه داشتم که چرا شاعری از وضعیت اجتماع خودش و […]

از آن روزگاران تاکنون، این مصراع همچنان در ذهن من تا به امروز باقی است، هرچند که در آن روزگاران به دلیل جوانی و سر در لاک شعر و شاعری داشتن، چندان از فضای فرصت طلبی های سیاسی باخبر نبودم، اما این سوال را به همراه داشتم که چرا شاعری از وضعیت اجتماع خودش و فرصت طلبی اطرافیان آنگونه به سوز و گداز افتاده است!

بعدها که وارد عرصه های دیگر در فضاهای سیاسی و اجتماعی شدم، کم کم به آن آه سینه سوز و سوز و گداز شاعر که تصویری از جامعه بود، پی بردم، به ویژه در این روزها که کمی به دلیل شرایط خاص سیاسی و درگیر شدن مستقیم با آن بهتر می فهمم آن شاعر چه گفته بود و از چه می نالید!

بیش از دو ماه از برگزاری انتخابات ۲۴ خرداد ۹۲ می گذرد و حماسه ای که بزرگان نظام منتظرش بودند، مردم با حضوری آگاهانه در شرایطی سخت تحققش دادند، هر چند که سهم مردم در تحولات ایجاد شده بر کسی پوشیده نیست، اما آنان هیچ سهم خواهی در هیچ دوره ای نداشته اند، اما دریغ از درک این سهم و خصلت بزرگ منشی مردم که نه تنها بسیاری حاضر به باز تعریف آن نیستند بلکه خود مدعیانی به جای مردم در سهم خواهی هایی هستند که هیچ سهمی در  انتخاب و همراهی با گفتمان انتخابی مردم ندارند!

امروز وقتی به هر کوچه و برزنی می روی، از تو می پرسند که چه خبر، آیا استاندار مشخص شده است، فلان کس قرار است مدیر کل شود، جمعی امضا کرده اند که  آن یکی  رییس فلان  سازمان شود و چه اخباری از فعل و انفعالات  پشت پرده عده ای نمی دهند که تو و اطرافیان درگیر در انتخابات حتی نام و نشانی از آنها ندیده بودی و یا اگر نامی از آنان بود، حداقل در  ستاد دکتر روحانی نبود!

حالا چه شده است که کاسه های داغ تر از آش شده اند، بماند. شاید کم توقعی و به دنبال سهمی نبودن دوستان همراه دوران سخت انتخابات و ستادهای دکتر روحانی، فضا را برای فرصت طلبی آنان باز کرده است، که به قول یکی از  مسوولین ستاد در روز بعد از انتخابات از او پرسیده بودند چه خبر و  او  هم به خیال خودش گفته بود در فکر جمع و جور کردن بدهی های ستاد هستیم تا خدای ناکرده کسی فردا متضرر نباشد، که این رفیق از  راه رسیده  فریاد برآورد، چه می گویی تو از دنیا بی خبری، در این استان حداقل ۳۰۰ پست و عنوان وجود دارد که دیشب همه را  عده ای بین خود تقسیم کرده اند ولی تو  از بدهی های ستاد می گویی!

حالا بماند قصه های دیگر که وقتی از فهرست های بالا و پایین عده ای، نام هایی به بیرون درز می کند تو می بینی نام های همه از خاله و عمه و دایی و عمو و برادر و دوست و آشنایانشان هست، الا آنانکه سکاندار ستادهای انتخاباتی دکتر روحانی در گیلان بودند که این هم جای تامل دارد!

از این دست قصه ها بسیار  است و در دوره های گذشته انتخابات ها هم حداقل در این استان دیده ایم اما آنچه دوباره ذهنم را تلنگر می زند همان مصرع شعری است که شاید حالا حالا ها از ذهنم خارج نشود، اما نکته مهم در این میان باید تدبیر دولتمردان باشد که با گفتمان اعتدال پا به عرصه مدیریت گذاشته اند و باید با تدبیری که تاکنون از خود نشان داده اند راه را بر راهزنان تدبیر و امید ببندند؛ چون واقعا خطر فرصت طلبان همچنان باقی است و احتمال بر باد رفتن این گفتمان هم می رود!

نویسنده: یونس رنجکش

میانگین امتیازات ۵ از ۵
۰/۵ (۰ نظر)