blank

طبیعی است که هر پیروزی و هر شکستی مراتبی بدنبال خود دارد که دلیل پیروزی و یا شکست یک مجموعه را فراهم می کند، گذشته از همه این علت ها که زمینه پیروزی استقلال تهران و زمینه شکست داماش را فراهم آورد، فهرست وار می توان به مهره چینی دو تیم، تفاوت ساختاری دو باشگاه، […]

طبیعی است که هر پیروزی و هر شکستی مراتبی بدنبال خود دارد که دلیل پیروزی و یا شکست یک مجموعه را فراهم می کند، گذشته از همه این علت ها که زمینه پیروزی استقلال تهران و زمینه شکست داماش را فراهم آورد، فهرست وار می توان به مهره چینی دو تیم، تفاوت ساختاری دو باشگاه، تجربه بالاتر استقلال، وزن سنگین تر کفه ترازوی استقلال در مستطیل سبز و در خارج از آنها و دلایل بی شمار متفاوتی که بنوعی از بحث و حوصله این مقوله خارج است اشاره کرد.

blankبه نکته ای که قصد داریم به آن اشاره کنیم قضاوت توانمندی انحصاری مهره های تأثیر گذار این دو تیم بوده که در واقع نقش بسیار عمیقی در کسب پیروزی استقلال تهران و قبول شکست داماش رقم زده است، تصور کنید فرق کاپیتان داماش محمد رضا مهدوی با کاپیتان استقلال فرهاد مجیدی چیست؟ فرق اینجاست که مهدوی علیرغم همه زحمت هایی که در این بازی برای سربلندی تیمش کشیده یک موقعیت صددر صد را در تقابل با رحمتی از دست داد تا جایی که داماش می توانست ۲ بر ۱ از حریف پیش افتاده به آن خواسته برسد تا در دقایقی دیگر و در آن طرف میدان کاپیتان باهوش و ذکاوت حریف فرهاد مجیدی از یک موقعیت ۵۰ درصدی تیمش را به گل رساند تا بجای پیروزی داماش این استقلال باشد که برنده بازی لقب خواهد گرفت، قصد مقایسه مهدوی و مجیدی به این دلیل صورت گرفت که ثابت شود مردان بزرگتر در واقع عصای دست تیم های بزرگ هستند و دقیقاً همین رفتار و همین حرکات است که تفاوت فرهاد مجیدی کاپیتان استقلال تهران را با محمد رضا مهدوی کاپیتان داماش مشخص می کند همین قصد در دو تیم داماش و استقلال در چار چوب دروازه هم شهود عینی داشت رحمتی یک  گل صددرصد حریف را با پختگی و تیزچنگی می گیرد و بر عکس حبیب دهقانی بدلیل ضعف مفرط و با توانایی عمومی تسلیم یک ضربه پنجاه به پنجاه کاپیتان حریف می شود که بیشتر داماش از نداشتن مهره های تأثیر گذاری همچون رحمتی و مجیدی غبطه بخورد و بر عکس امیر قلعه نوعی به داشتن چنین بازیکنانی فخر بفروشد در روزی که داماش هیچ کم وکسری نسبت به حریف نداشت و حتی در بسیاری از مواقع برتر و جسورتر از حریفش بر توپ و میدان مسلط بود چرا نتوانست این برتری میدانی را با پیروزی به پایان برساند به این دلیل ساده که تفکر قالب بر اندیشه تیمی استقلال به زوایای بسته و پنهان این بازی نگاه کرد و با استفاده  به جا و منطقی از بازیکنان تأثیر گزارش بنوعی تفاوت یک تیم بزرگ را با یک تیم کوچکتر به عینه ثابت کرد.

 استقلال با هر تعویضی جان میگرفت و شکل بهتر تیمی پیدا می کرد و بر عکس داماش یا دیر تعویض می کرد و یا نادرست مهره های خود را به زمین می فرستاد یکبار دیگر به بازیها بوبکر کبه که معلوم نیست بر اساس چه استدلالی باید حتما بازی کند در چند بازی گذشته نگاه کنید نکته جالب اینکه  زمانی که تیمش ۲ بر۱ از حریف مهمان عقب می باشد با تکروی های بی مورد علاوه بر اتلاف وقت با بهانه مصدومیت دقایقی را بر زمین ولو می شود که بنوعی دقیقا بر اساس افکار و خواسته حریف رفتار کند آیا حقیقتا کبه در دقایقی که در زمین حضور داشت بعنوان بازیکن داماش ایفای نقش می کرد یا  یار دوازدهم  استقلال تهران بود در هر شرایط داماش باز هم باخت حالا روی خط بحران حر کت می کند یکبار گفتم و باز هم تکرار می کنیم برای مربیان جوانی از نسل افشین ناظمی  ریسک کرده و دست زدن به ترکیب و بازیهای انتحاری بواسطه یک اصل غیر قابل انکار است که در صورت نداشتن چنین رفتاری ره به جایی نخواهد برد .

نویسنده: هامان حامدی راد

میانگین امتیازات ۵ از ۵
۰/۵ (۰ نظر)