blank

به گزارش خزرآنلاین، پای ادعا که به میان می آید صحبت از تمدن چند هزار ساله و فرهنگ متمایز با تمام ملل جهان و شهره ی آفاق به روشنفکریمان گوش فلک را پر می کند، اما وقت عمل که می رسد در میانمان هم خفاش شب یافت می شود و هم متجاوزان باغ خمینی شهر! […]

به گزارش خزرآنلاین، پای ادعا که به میان می آید صحبت از تمدن چند هزار ساله و فرهنگ متمایز با تمام ملل جهان و شهره ی آفاق به روشنفکریمان گوش فلک را پر می کند، اما وقت عمل که می رسد در میانمان هم خفاش شب یافت می شود و هم متجاوزان باغ خمینی شهر! هم توانایی خالی نمودن جیب همسایمان را داریم و هم دریدن پیراهن راننده ی ماشین بغلی را که چرا کمی زودتر از ما جای پارک را پیدا کرده است! فوتبالمان هم که برای خودش نوبری است از معجون هزار جوشانده!

در بریتانیا شب عید کریسمس هم مسابقات را تعطیل نمی کنند تا مردم شب عیدشان را با فوتبال بگذرانند. آری آنها از فوتبال لذت می برند و با آن زندگی می کنند. درست بر عکس بعضی از ما، که خشم می کاریم و نفرت درو می کنیم.

کمتر از یک هفته ی دیگر دیدار جذاب و مهیج ملوان – داماش که می توان آن را دومین داربی برتر کشور لقب داد از راه می رسد. مسابقه ای که توانایی آن را دارد هیجان را به اوج برساند و جامعه ی فوتبال را با یک فوتبال ناب سیراب کند. داربی که شاید نسبت به داربی پایتخت آن همه ستاره ندارد و مخاطب، اما جنسی دارد از نوع فوتبال خالص شمالی ها که قابل مقایسه با هیچ کجا نیست.

اما متاسفانه هنوز هیچی نشده به جای لذت بردن از هیجان یک مسابقه ی پرشور توسط مردم شمال، بوی نفرت انگیز تفرقه و کینه همه جا را پر کرده. آماج فحاشی ها و توهین و تحقیر نمودن های قومی و تاریخی از دو طرف داستان، آن چنان جو منفی و چندش آوری از خود به جای گذاشته که نمی توان در کوتاه مدت امید دیدن یک الگیلانوی سالم را در ذهن متصور بود.

نکته دردناک قضیه در این است که مردم این خطه از میهن شهره ی روشنفکری هستند و گیلان را در تاریخ ایران زمین دروازه ی ورود تمدن می دانند! اما بی محابا رکیک ترین دشنام ها را نثار هم می کنند و با غیر فوتبالی ترین شکل ممکن سعی در توجیه عمل خود می نمایند.

فوتبالی که می توان از آن به اوج لذت رسید و دیو کینه و تفرقه را به داخل چراغ جادو بازگرداند، اگر خود به یک عامل نفرت تبدیل شود به یزدان سوگند که به هیچ نمی ارزد!

“زمان نمی گذرد.

صدای ساعت شماطه بانگ تکرار است.

خوشا به حال کسی،

که لحظه لحظه اش، از بانگ عشق سرشار است.”

فریدون مشیری

نویسنده: رادنی دیدار

میانگین امتیازات ۵ از ۵
۰/۵ (۰ نظر)