blank

اگر از زاویه دید شمالى ها به فصل تمام شده نگاه کنیم، باید بگوییم که خروجى اش براى آنها قابل قبول و خوش آیند خواهد بود. داماش توانست یک فصل پردلهره و آشوب را به سلامت به پایان ببرد و سر آخر با قرار گیرى در کمرکش جدول، دل به روزهایى ببندد که شاید دیگر […]

اگر از زاویه دید شمالى ها به فصل تمام شده نگاه کنیم، باید بگوییم که خروجى اش براى آنها قابل قبول و خوش آیند خواهد بود. داماش توانست یک فصل پردلهره و آشوب را به سلامت به پایان ببرد و سر آخر با قرار گیرى در کمرکش جدول، دل به روزهایى ببندد که شاید دیگر آرامش رویا نباشد. اما آیا براستى چنین روزهایى خواهد رسید؟
رشتى ها دو سالى مى شود که در شرایط بد اقتصادى قرار دارند و بدجورى در بى پولى دست و پا مى زنند. و این خبر خوبى براى فوتبال ما نیست که مى خواهد همه ى تیمهایش خصوصى شوند و آن وقت یکى از پیش روهاى امر خصوصى سازى حالى زار دارد! البته آنطور که همه مى دانند اوضاع داماش همیشه این قدر خراب نبود، بلکه داستان از آنجا کلید خورد که امپراتورى اقتصادى امیر منصور آریا فرو ریخت و شریانات حیاتى باشگاه داماش قطع شد. پس از آن یک داماش ماند با کلى بازیکنانى که رقم هاى قرارداد شان سر به فلک مى گذاشت و اداره چند تیم دیگر به جز فوتبال و هزینه هایى که هر روز کنتور مى انداختند. همه فقط منتظر بودند تا فصل به پایان برسد و با واگذارى تیم به یک مالک تازه همه چیز رنگ آرامش به خود بگیرد.
فصل به پایان رسید اما مشکلات نه. چرا که اسپانسرها و خریداران رنگ و وارنگ فقط در حد مذاکره و خودنمایى مى آمدند و بعد از چند صباحى محو مى شدند، یکى مى خواست تیم را با خود به ناکجا آباد ببرد و دیگرى تغییر نام را بهانه مى کرد و دیگرى از وجود سایه ى ترس اختلاس بالاى تیم مى هراسید. اینگونه شد تا داماش که فصل را با همان مشکلات شروع کرده بود، نخستین فردى را که به عنوان خریدار کمى جدى دید بلافاصله حلوا حلوا کرد و بر سر گذاشت و البته مدت زیادى زمان نبرد تا همه بفهمند که بر سر قبرى گریه مى کنند که مرده اى درونش قرار ندارد و خبرى از سوپرمن نیست. این شد که دومین فصل پیاپى هم با دنیایى بدهى و بى پولى به پایان رسید و دوباره داستان مانند یک سناریوى تکرارى براى رشتى ها در حال تکرار است.
هر روز یک نفر نامش بر سر زبانها مى افتد و خبر مذاکراتش رسانه اى مى شود اما بعد از چند وقتى همه چیز به فراموشى سپرده مى شود، نه خریدارى مى آید و نه پولى! اما براستى داستان از چه قرار است که در فوتبال ما هر وقت بخش خصوصى به میدان مى آید یا نیامده عطاى کار را به لقایش مى بخشد و یا پس از چند مدت دلزده مى شوند و مى روند؟ علت اینکه افرادى چون حسین هدایتى، گروه سرمایه گذارى بهمن، شفیع زاده و سایرین خیلى زود از فوتبال مى روند چیست؟ پاسخ ساده است؛ فوتبال ما نه سود آور است و نه حساب و کتابش قابل پیش بینى است. یعنى شما باید در بیزنسى که قرار نیست برایتان در آمدى داشته باشد و تازه معلوم هم نیست چه مقدار هزینه پیش بینى نشده هم دارد سرمایه گذارى کنید. این مى شود که هر کسى براى خرید داماش مى آید پس از مدتى مى رود.
پرسش بعدى این است که چرا با این اوصاف کسانى براى سرمایه گذارى در فوتبال پاپیش مى گذارند؟ پاسخ این است؛ آنها دو گروه هستند، یا به دنبال تبلیغات و جذابیت هاى اغوا کننده مستطیل سبز هستند و مى آیند تا از این بابت اعتبارى براى خود دست و پا کنند و وقتى به آنچه مى خواستند رسیدند به دنبال کارشان مى روند و گروه دوم که حسن نیت دارند، وقتى با بازار آشفته و مخارج وحشتناک فوتبال روبرو مى شوند از ادامه کار منصرف مى شوند. و حالا داماش با گیر کردن در این برزخ سر درگمى دارد بهترین روزهایش را از دست مى دهد. روزهایى که به جاى شناخت منابع مالى و انتخاب قطعى کادر فنى و بازیکنان براى فصل آینده با روزمرگى به بطالت مى گذرد و نه کسى به داد بازیکنان تا خرخره بدهکار مى رسد و نه مسئولى براى باز کردن گره کور تیم محبوب شمال پا پیش مى گذارد. تیمى که همین نظر سنجى آخرین نود سال نشان داد که چه مقدار نزد شمالى ها محبوب است و بالطبع چه قدر آنها مشتاق سر و سامان گرفتنش هستند. مردمى که نه برایشان مهم است که قرار است فلان بازیکن چه مقدار بگیرد و فلان کس چه درآمدى از این فوتبال حاصل نماید. آنها برایشان یک چیز اهمیت دارد و آن سربلندى تیمشان است. آنها حاضرند براى محبوبشان هر کارى بکنند تا مبادا ثمره این همه سختى و عذاب یک شبه به نابودى کشیده شود.
از این رو است که در شرایط کنونى شاید بهترین راه حل براى کمک به داماش، تبدیل نمودن تیم به یک شرکت سهامى عام باشد، تا هر کسى بر میزان توان و پولش در آن سرمایه گذارى نماید. چون چه بسا کسانى هستند که دوست دارند براى کمک به داماش و مشارکت در آن پا پیش بگذارند اما توانایى هزینه کردن چند میلیارد تومان را نداشته باشند، ولى اگر این پول بین گروهى سرشکن شود شاید خیلى ها پیش قدم شوند، همانگونه که گروه سرمایه گذارى کامپوره که بسیار هم به سرمایه گذارى در داماش مایل بودند زمانى که هزینه سرسام آور حدود ده میلیارد تومان براى یک سال را شنیدند پا پس کشیدند، اما خیلى راحت حاضر شدند تا اسپانسر این تیم در آخرین بازى اش با استقلال شوند.
اینکه بنشینیم و این روزهاى طلایى را با دست روى دست گذاشتن از دست بدهیم، مطمئنن حاصلش در پایان فصل افسوس است. این داماش با این پتانسیل هوادار و بازیکن لیاقت آن را دارد که به جاى دست و پا زدن براى فرار از سقوط براى بالا نشینى بجنگد. پس دوستان لطفا براى کمک به آن زودتر اقدام نمایید، و یقین بدانید که مردم شهرباران زمانى که ببینند تیم شهرشان متعلق به خودشان شده است آستین ها را بالا مى زنند، همانطور که در ورزشگاه پشت تیمشان مى ایستند در رساندن منابع مالى هم پشت تیمشان را خالى نخواهند کرد، فقط بدانید که وقت غنیمت است.

نویسنده: رادنى دیدار

میانگین امتیازات ۵ از ۵
۰/۵ (۰ نظر)