blank

هر چند طی گفتگوی جالبی که در آن گردهمایی رد و بدل شد اینجانب و سایر دوستان نقطه نظرات خود را بیان کردیم، اما برخورد جالبی که بین من و یکی از قلم به دستان شهر رقم خورد باعث نوشتن این مقاله شد. در دفتر یکی از روزنامه های شهر پشت درب اطاق سر دبیری […]

هر چند طی گفتگوی جالبی که در آن گردهمایی رد و بدل شد اینجانب و سایر دوستان نقطه نظرات خود را بیان کردیم، اما برخورد جالبی که بین من و یکی از قلم به دستان شهر رقم خورد باعث نوشتن این مقاله شد.

در دفتر یکی از روزنامه های شهر پشت درب اطاق سر دبیری جوان چنین عبارتی حک شده بود:

« بدون هماهنگی وارد نشوید »

سردبیر مذکور در اطاقی خنک و ساکت به کارش می پرداخت و با توجه به آثار منتشر شده اش- نظیر مجموعه اشعار، ترجمه و رمانها – به نظرم رسید که کارش در روزنامه چندان درگیرانه نیست. در چنین موقعیتی نیازی به تهور و ماجراجویی نیست. نیازی به روشنگری موشکافانه و مسئولانه نیست. چنین خبرنگاری در محیطی امن کار می کند. روابطش با ادارات، مدیران، مسئولان، نمایندگان، شرکتها و همکارانش هر روز گسترده تر و عمیق تر می شود. با ذهنی آسوده به خانواده اش می پردازد و در مجموع بجای دشمن تراشی از دوستیابی بهرمند می گردد.

ما حق داریم دلیر نباشیم. حق داریم بترسیم.

در زمانه ای که اغلب پزشکان سوگندنامه ی مشهورشان را زیر پا گذاشته و طبابت مقدس را تبدیل به تجارت نموده اند، کدام سوگندنامه ی نانوشته بی پناه ترین خبرنگاران و نویسندگان را ملزم به ایفای رسالت روشنگری و آگاهی بخشی می کند؟

در زمانه ای که یک متظاهر منسوب به یک طیف با یک تماس تلفنی می تواند شیرازه ی زندگی یک خبرنگار را دچار مخاطره کند، توصیه به رشادت و دلاوری رهنمونی به سمت سیاهچال زندگی است.

بلند است نام همه پاکروانان رشید و دلاوری که پاکبازانه در راه حقیقت ایستادگی کردند. اما برای یک خبرنگار مستقل وطنی همان بهتر که یکی مثل همه باشد. زیرا رشادتش خوشنامی معمولی اش را بر باد خواهد داد.

هیچ خیابانی نام او را بر خود نخواهد گرفت مگر خیابان بدنامی و هیچکس به او روی نخواهد آورد مگر تنهایی. او شاعر آزادی نیست که اشعارش را لبهای جوینده ی راه حق زمزمه کنند و تصویرش را جوانهای طالب استقلال بر دیوارهای اطاقشان بیاویزند، او خبرنگار ساده ایست که زیر بارانهای نقره ای استادیوم عضدی خیس می شود و قیمت نقره را نمی داند. او پوستش را زیر آفتاب استادیوم تختی انزلی برنزه می کند و راه ساحل قو را بلد نیست. برملا کردن هر گونه ناهنجاری سازمانی یا اداری در مطبوعات هر چند از سوی فرهیختگان و حاکمان حکیم و ملت هشیار تقدیر شود، موجب افزوده شدن نام خبرنگار برملا کننده به فهرست سیاه منفعت پرستانی می شود که میز، خودروی شاسی بلند، نفوذ و رفاه بی حد خود را با هیچگونه باورمندی الهی یا انسانی مبادله نمی کنند.

پس باید از موج سواران ریاکارهراسید. با اینحال خیره کننده است که هنوز بسیاری از قلم به دستان این شهر، زیر سایه های این هراس، در صفحات بی حق التحریر خود به افشای هویت طیفهای سودجو و اعمال مزورانه ی آنها می پردازند و طعنه آمیز است که آن رییسی که انتخابش محصول انتصاباتی غیرحرفه ایست و محل ریاستش در ورزش این شهر بیش از هر چیز بنگاه تجاری اش محسوب می شود تا کارگاه خدمتگزاری به ورزش و جوانان، هنوز- حتی از پشت فرمان خودروی گرانقیمتش- از قلم خبرنگاری می هراسد که در ایستگاه پایین شهر در انتظار اتوبوسی است که از مبدأ آنرا از مسافر انباشته اند.

نویسنده: وحید شعبانی

میانگین امتیازات ۵ از ۵
۰/۵ (۰ نظر)