blank

شاید بعنوان کسی که هرگز با جعفر حسینی ملاقات نکرده ام برای پرداختن به شخصیت او صلاحیت کمتری داشته باشم. با این وجود باید بگویم که نوشتنمن درباره او با همه کسانی که حتی سال ها با جعفر زندگی کرده اند تفاوت دارد. زیرا یکسال پیگیر ملاقات با او برای تهیه برنامه ای رادیویی – […]

شاید بعنوان کسی که هرگز با جعفر حسینی ملاقات نکرده ام برای پرداختن به شخصیت او صلاحیت کمتری داشته باشم. با این وجود باید بگویم که نوشتنمن درباره او با همه کسانی که حتی سال ها با جعفر زندگی کرده اند تفاوت دارد. زیرا یکسال پیگیر ملاقات با او برای تهیه برنامه ای رادیویی – که ویژه ی پهلوانان کشتی گیله مردی است – با چندین پهلوان از دوستان و رقیبانش ، درباره وی گفتگو کرده بودم. و همه اینها در زمان زنده بودنش ، اتفاق افتاده بود.

آنچه در باره یک پهلوان زنده می شنیدم از وی در ذهنم تصویر مردی منحصر به فرد را ترسیم می کرد. و در آخرین روزهایی که مهیای عزیمت به تنکابن برای ملاقات و مصاحبه با او می شدم ناگهان شنیدم که کسی گفت: « جعفر حسینی در گذشت».

جعفر حسینی در روز دوم اردیبهشت سال ۱۳۳۶ در روستای چالکش تنکابن متولد شد. پدرش میرزا حسین نام داشت و کسب و کارش عطاری بود. دهه ی چهل ، مقارن با سالهای نوجوانی جعفر حسینی ، سالهای اوج شکوه و شهرت پهلوانان نامدار مازنی ، در کشتی گیله مردی بود. در آن سال ها سعداله ، اکبر، محمد و هیبت خانیان پور در رقابت با گیلانی هایی نظیر  صفر رشتی ، ایرج قاسم آبادی ، نصرت علیزاده  و عسگر بارکوسرائی  ، هیاهوی زیادی در کشتی سراهای غرب مازندران و به ویژه در کشتی های برگزار شده در متل قو بر پا کرده بودند و نسل نوجوان که جعفر حسینی یکی از آن ها بود با تماشای آن جلوه ی با شکوه از سنت دیر پای محلی ، به کشتی گیله مردی دل می باختند. در این بین جعفر هم با تشویق و رهنمایی پدرش ، میرزا حسین که خود در ایام جوانی کم و بیش به میدان می رفت ، قدم به کشتی سرا گذاشت و با اتکا به شخصیت مستحکم و سختکوشش در کشتی گیله مردی به  سرپهلوانی رسید. وقتی جعفر در کشتی سراها میداندار شد ، دیگر دوران کشتی گیری پهلوان های نامداری نظیر حیدر و نقد علی در غرب مازندران و عطااله رجبی ، رجبعلی اسکندری ، میر شجاع موسوی ، رمضانعلی قمر و یداله باقی زاده در گیلان کم کم به پایان رسیده بود.

در چنین شرایطی جعفر حسینی در تنکابن بعنوان پهلوانی سرافراز قد علم کرد. نیمه اول دهه ۶۰  سال های قدرتنمایی جعفر حسینی ، در کشتی سراهای گیلان و مازندران بود. سوای پیروزی هایی که جعفر حسینی در غرب مازندران و در رامسر کسب می کرد بین سالهای ۶۰  تا  65  در گیلان و در شهرستان های رودسر،  لنگرود ،  صومعه سرا ، ماسال ، شفت ، فومن و رشت به قهرمانی هایی بی شمار رسید.

 در آن دوران قربان گلعلی زاده اهل خاجان ، و محمد رمضانی اهل جمعه بازار جدی ترین حریفان جعفر به شمار می رفتند. و فراتر از این ، مبارزه ی  زمستان سال ۶۱ با رجب محمد زاده اهل  توسرامندان رشت ،  یکی از خاطره انگیز ترین مبارزات جعفر حسینی در مقابل پهلوانان گیلانی بود ، که منجر به قهرمانی او در گیلان و مازندران شد.

جعفر در گیلان حتی از زادگاهش محبوب تر به نظر می رسید. به گونه ای که در فومن پس از پیروزی بر پهلوان گیلانی ، مورد تشویق بی امان فومنی ها قرار گرفت. مردم فومن به پهلوانی مازنی که پهلوانشان را بر زمین زده بود دوران می دادند و نامش را فریاد می زدند. با اینحال جعفر هرگز در بند درآمد کشتی نبود. او معلم بود و در کسب و کار هم راه میرزا حسین را در عطاری ادامه می داد. در رفت و آمدش بین کشتی سراها هرگز تقاضای کرایه نمی کرد . و به قول غلامرضا روشن ، گوینده کشتی گیله مردی اهل شفت : « حتی به پول نگاه نمی کرد ».

با این حال همانند عبداله حسن زاده رحیم آبادی ، فرزند پهلوان صمد ، گاهی بعد از انجام ۳  کشتی برای دوران کردن به میان جمعیت می رفت . جمعیتی که گاهی حتی با تماشای یک کشتی از کشتی های جعفر حسینی قانع می شدند و حاضر بودند کشتی سرا را بدون برگزاری و تماشای کشتی های دیگری ترک کنند.

او از حسین رنجبر و هوشنگ ملکی جوانتر بود و هم دوره ی محمد سلیمی و تقی امینی محسوب میشد.

برادرانش نادر و ناصر هم میدان می رفتند و در کشتی سراها دوستانی نظیر میر نظام موسوی و مصطفی خیر اندیش پیدا کرده بود. اما همه ی این نام ها می دانستند و می دانند که « جعفر »  چیز دیگری بود. چه در کشتی گیری و چه در مرام و مسلک پهلوانی . جعفر یک نمونه ی کامل و یک مرد تمام عیار بود. وجودش برای هویت زنده ی کشتی گیله مردی ،  غنیمتی محسوب می شد و همانند میر شجاع موسوی و نصرت علیزاده ، که آنها نیز معلمانی باز نشسته اند ، برای کشتی اعتباری بود.

با نزدیک شدن به دهه ی ۷۰ جعفر حسینی کم کم کشتی را کنار گذاشت و با عناوینی دیگر در کنار کشتی گیله مردی باقی ماند. او شیفته ی کشتی بود و راه و رسم پهلوانی را به پسرانش نیز آموخت. و از این حیث پیرو علی ماسالی بود. وی در غرب مازندران به آموزش کشتی به صورت رایگان می پرداخت و حضورش در تنکابن دلگرمی غریبی ، حتی به دورترین آدم های اهل کشتی گیله مردی ، شاید در شفت و فومن می داد. همه وقتی به رنج های کشتی و کشتی سراهای  رو به زوال فکر می کردند نا امید می شدند و شاید در همان لحظه ناگهان قوت قلب می یافتند ، از اینکه آنجا در تنکابن  ، مردی هست  ، که کشتی را عاشقانه دوست دارد و می خواهد کشتی زنده بماند. آنها به جعفر فکر می کردند. غافل از اینکه مرگ هم به جعفر فکر می کرد. جعفر حسینی در کشتی گیری  به ندرت پشتش به خاک می آمد. و آنقدر محبوب بود که کسی دوست نداشت زمین خوردنش را ببیند. شاید این را فرامرز شعبانی اهل خونا پشتان ، که هرگز با جعفر همآورد نمی شد ، بهتر از هر کسی می دانست.

با اینحال مرگ آمد و پشت جعفر را به خاک مالید. 

جعفر حسینی در پانزدهم اردیبهشت ۹۰ بر اثر سکته قلبی در ۵۴ سالگی در گذشت و در کنار پدرش میرزا حسین و برادرش نادر در روستای چالکش به خاک سپرده شد.

جعفر حسینی ۳۰ سال  آموزگار دبستان های تنکابن بود و شاید صدها جوان از اهالی تنکابن امروز آن پهلوان مهربان را به خاطر بیاورند که روزگاری معلمشان بود.

 من برنامه رادیویی مربوط به جعفر حسینی را در روز چهارشنبه دهم اسفند ۹۰ روی آنتن رادیو گیلان فرستادم. برنامه ای که گمان می کنم در میان همه برنامه هایی که برای پهلوانهای کشتی گیله مردی از زنده ها و رفته ها تهیه و پخش کرده ام حقیقی تر باشد. زیرا تمامی مصاحبه های آن در زمان زنده بودن جعفر حسینی تهیه شده و دیگر کسی نمی تواند به پهلوانهای محبوبم انگ مرده پرستی بزند. بله . او را هرگز ملاقات نکردم  . از این بابت متاسفم . او تمام سال ۸۶ را در رشت بود. و چه بسیار باید از کنار عطاریش در خیابان امام رشت عبور کرده باشم و عطرش را نشناخته باشم . با اینحال امروز می توانم خودم را به عطاری حسینی در میدان امام در تنکابن برسانم و از پسرش رضا کمی « عطر جعفر » بخرم.

نویسنده: وحید شعبانی

میانگین امتیازات ۵ از ۵
۰/۵ (۰ نظر)