کدخبر:
188293
تاریخ انتشار:
۱۰ مهر ۹۶
چاپ
چاپ
|
2 نظر
چاپ
دسته خبر
:

خزر: پسر نوجوان که خواستگار سمج مادرش را به قتل رسانده است در دادگاه مدعی شد فقط قصد ترساندن آن مرد را داشته و از کشته شدن او پشیمان است.

به گزارش خزر، پسر نوجوان که خواستگار سمج مادرش را به قتل رسانده است در دادگاه مدعی شد فقط قصد ترساندن آن مرد را داشته و از کشته شدن او پشیمان است.

 
 

به گزارش روزنامه ایران، رسیدگی به این پرونده از چهاردهم مرداد سال گذشته و پس از کشف جسد مرد 58ساله‌ای به‌ نام «ناصر» در شهرستان رباط‌ کریم در دستور کار پلیس قرار گرفت. در گام نخست تحقیقات، زن جوانی که تا چندی قبل همسر موقت مقتول بود به‌عنوان مظنون اصلی پرونده دستگیر شد.

او در بازجویی‌ها در حالی که ازقتل شوهرسابقش ابراز بی‌اطلاعی می‌کرد، به کارآگاهان گفت: «مدتی قبل به عقد موقت ناصر درآمدم. پس‌از پایان زمان عقد، او پیشنهاد داد مدت عقد را تمدید کنیم اما من حاضر به این کار نبودم. با اینکه ناصر مخالفت مرا می‌دید اما دست بردار نبود و با تماس‌های متعدد و پیامک‌های فراوان بر خواسته‌اش پافشاری می‌کرد. وقتی پسر 17 ساله‌ام متوجه تماس‌های ناصر شد از او خواست مرا راحت بگذارد ولی اودست بردارنبود تا اینکه با هم در کوچه درگیر شدند و میلاد با چاقو، ناصر را کشت و فرار کرد.»با اظهارات این زن، پسر 17 ساله تحت تعقیب قرار گرفت و بازداشت شد.

متهم نوجوان پس از دستگیری با اعتراف به قتل، از ارتکاب این جنایت اظهار پشیمانی کرد و پرونده پس از بازسازی صحنه و تکمیل تحقیقات برای محاکمه به شعبه پنجم دادگاه کیفری استان تهران به ریاست قاضی بابایی ومستشاری قاضی تولیت ارسال شد. «میلاد» هفته گذشته به شعبه پنجم انتقال یافت و پای میز محاکمه ایستاد.در ابتدای جلسه نماینده دادستان کیفرخواست را خواند و سپس اولیای دم خواستار قصاص متهم شدند.سپس پسر جوان که پس از گذشت یک سال از جنایت در آستانه 18سالگی قرار داشت، برابر قضات ایستاد تا به سؤالات پاسخ دهد.

قاضی: اتهامت قتل عمد است آیا این اتهام را قبول داری؟
متهم: بله، قبول دارم.

چرا ناصر  را کشتی؟

او مزاحم مادرم بود.

از قبل تصمیم به قتل داشتی؟

نه من آن روز خونم به جوش آمده بود و فقط می خواستم مزاحم مادرم را بترسانم که در درگیری کشته شد...

چند ضربه به او زدی؟

یک ضربه چاقو...

چند کلاس درس خوانده ای؟

قبل از بازداشت سال آخر دوره دبیرستان بودم که این اتفاق افتاد.

ناصر  را از کجا می‌شناختی؟

چند وقتی بود که متوجه مزاحمت‌های مرد ناشناسی برای مادرم شدم و برای همین تصمیم گرفتم او را بترسانم تا دست از سر مادرم بردارد...

چرا همراهت چاقو بردی؟

باور کنید فقط می‌خواستم بترسانمش...

مشکل اوبا مادرت چه بود؟

ناصر می خواست با مادرم ازدواج کند که مادرم زیر بار نمی‌رفت، برای همین مزاحمش شده بود...

بعد از قتل کجا رفتی؟

آنقدر ترسیده بودم که ازشدت دستپاچگی عقلم درست کار نمی‌کرد. فقط فرار کردم و چند روز بعد مأموران اداره آگاهی دستگیرم کردند.حالاهم بشدت پشیمانم وامیدوارم خانواده مقتول به جوانی‌ام رحم کنند.

پس از پایان اظهارات متهم، قضات وارد شور شدند تا برای صدور حکم تصمیم‌گیری کنند.

مطالب مرتبط

پاسخ دهید
نشانی پست الکترونیک شما محفوظ خواهد ماند - وارد کردن نام، پست الکترونیک و وبلاگ اختیاری است

 
نام
پست الکترونیک
وبلاگ
نظرات خوانندگان
ناجی
این زنهای مطلقه و بیوه داستان شدند زندگیا رو داغون کردند که خدا میدونه رحم به زندگی متاهلها نمی کنند چه برسه به مجردها که اونقدر رنگ عوض می کنند تا از زندگیشون عقب بیفتند از بس که صیغه این و اون میشن بخاطر هوس و پول اکثرا خانواده ندارن وگرنه اجازه نمی دادن راحت با هر کی صیغه بشن که آخرش بشه این و هزار تا اتفاق بدتر از این
پنجشنبه، 13 مهر 139613:49:55
مخالفمموافقم
پاسخ به اين اظهار نظر
پاسخ دهید
نشانی پست الکترونیک شما محفوظ خواهد ماند
نام*
پست الکترونیک
وبلاگ

مزدوج
آخه چرا مملکت اینقدر بی در و پیکر که یک زن بیوه یا مطلعقه بتونه اینقدر جولان بده اون آقاه مث مرد از اول میرفت خواستگاری لابد قبلا باهم بودند که پسرش دیونه شده بود حیف این بچه ها بخاطر ندانم کاریا باید اینجور عذاب بکشند اینم شد معظل تو اکثر خانواده ها هست این مشکلات بعضی از خانمها احمقن و خیلی از طلاقها هم الکی بخاطر بهانه ها بیخود و زندگیشون به لجن میکشن طلاق گاهی وقتا زندگی بدتر میکنه چون کسی که مهر طلاق و بیوه خورده تو جامعه کلا تغییر میکنند و امان کلی صیغه میکنند و آخرش دیگه معلومه چی میشه خیلی ها وارد زندگی متاهلها میشن و وارد زندگی مجردها میشوند که بیخیال ازدواج میکنند اونارو و این بدترین درد جامعه شده آخه عشق یک دختر و یک پسر و یک زن و یک مرد خیلی فرق داره گاهی وقتها کلا بیخیال زندگی میشن و فقط دنبال مسایل و لذت لحظه ای ان در صورتیکه این لذتها ماندنی نیستن. دوست داشتن دو نفر مبنا زندگی ان نه اینکه یک نفر بیوه یا مطلعقه و چند نفر و این زندگی بی معنی میشه مقاله ها نوشتن راجب این موضوعات و آخر اینجور آدمها هم مشخصه باید فرهنگ سازی کنند هم جلو طلاق بگیرند و به زنها بیوه و مطلعقه دولت رسیدگی کنه و بیمه باید در اولویت باشه چون خیلی از زندگیها و دوست داشتن ها خراب شده با وجود یک سری زنها که واقعا بد شدن و به زندگی کسی رحم نمیکنند و روابطها عاطفی از قبل بهم میزنن و برای یک جامعه این یعنی تباهی به امید ایرانی با غیرت و مردانی با غیرت و زنان با غیرت
شنبه، 15 مهر 139614:48:43
مخالفمموافقم
پاسخ به اين اظهار نظر
پاسخ دهید
نشانی پست الکترونیک شما محفوظ خواهد ماند
نام*
پست الکترونیک
وبلاگ

پربازدیدهای حوادث
تازه های حوادث
پربحث ترین ها

کليه حقوق اين سايت متعلق به وبسايت خبري-تحليلي خزرآنلاین مي باشد و استفاده از مطالب آن با ذکر منبع بلامانع است.